بانگ بلند سیمین بهبهانی

خرد کجاست که من این چنین ازو دورم؟

چه شد مرا که ز تدبیر و رای مهجورم؟

نشسته بر سِرجا مهماِن منزلِ من:

چو گرگ هار بر او، بی بهانه می شورم

که گفت بشکنمش سر به سنگ کینه و قهر؟

سپس به پاش درافتم که: آن معذورم!

چه لازم است "دگرکیش" را شوم دشمن

به ادعا که به امر خدا مامورم

چرا همیشه جهان را به جنگ می خوانم

مگر ندیده ی این نکبتم، مگر کورم؟

هنوز گور شهیدان تر است از اشکم

ز جنگ گویم اگر، مست آب انگورم

گرو گرفتن انسان چه ارمغان آورد

به جز بلا که بدان شیوه باز مغرورم؟

چو کودکی که ندارد نهفته ریگ به مشت

نمی گشایم و بازیگرانه مسرورم

***

سزد به صدق و صفا مشت بسته باز کنم

که بیش ازین نبود قهر و کینه مقدورم.

                  

حسین جان ما دروغ گو هستیم

هرسال که ماه محرم می آید لباس سیاه بر تن و برسینه کوبان یاحسین میگوییم و حسینی میشویم اما در روز دهم محرم تمام قضایا فراموش می شود و حسین جان شما می روید تا محرم بعد مثل ماه رمضون که یک ماه تا حدودی خوب میشویم وبعدش هیچ.حسین جان خودمان هم ازمسلمانیمون خنده مان می گیرد اما چه کنیم که مارا با ریا و تظاهر آلوده کرده اند.

ازبی غیرتی دردمردم را میبینیم و صدایمان در نمی آید اما آرزو می کنیم کاش در کربلا بودیم.مگرامروز کم کربلا داریم

حسین جان من .........................

آقا اینروزا بیشتر از اینکه دلمون با تو باشه ظاهرمون با شماست آقا ! پشت شیشه ماشینمون با رنگ قرمز نوشتیم یا حسین قربون لب تشنه ات برم ! زنگ موبایلمون از ابوالفضل و چشمای قشنگش میگه ! لباس سیاه پوشیدیم … محاسن رو بلند کردیم … یه عده چفیه انداختن دور گردنشون ؛ یه عده شال سبز انداختن ! بدن ها بوی گلاب میده ! تسبیح به دست گرفتیم ! اقا کیف میکنی از این ظاهر قشنگ و بچه مسلمونیمون ؟ …. صبح تا شب رادیو وتلویزیون و پخش ماشیناها همه هی میگن مظلوم حسین  … حسین جان !  

میدانی آقایم …  این  کار هر ساله ما است! هر سال سینه میزنیم … اشک میریزیم … نوحه میخونیم … داد میزنیم ! هی قربون صدقه ات میریم … هی زار میزنیم …هی غش و ضعف میکنیم ! هی تو سرمون میزنیم … هی دیوونه میشیم ! هی از علی اکبر میگیم.. از علی اصغر میگیم… از لب تشنه … از تیر حرمله … از قنداق خونی … از سر بریده ! از خیمه های سوخته ! از شام غریبان ! از اه یتیمان ! … بازم بگم اقا ؟

از وفاداری یاران واز ایثار دوستانت.

آقا معذرت ! اما راستش دل خیلی از ماها با تو نیست ! خیلی از ماها حسینی نیستیم الکی هی میگیم حسین …حسین ! این حسین حسین گفتنمون … این تو سرو سینه زدنمون نمایشی بیش نیست ! اقا جون اگه ادم حسینی باشه مگه ریا میکنه …؟ مگه گرونفروشی میکند؟ مگه حق بچه یتیم رو میخورد ؟ مگه وعده سر خرمن میدهد ؟ مگه دروغ میگوید ؟ مگه دنبال ناموس مردم راه می افتد ؟ مگه مردم ازاری میکند ؟ مگه مال بیت المال رو حیف ومیل میکند ؟ مگه حق رو ناحق میکند ؟ مگه دین رو به دنیا میفروشد؟ مگه ربا خواری میکند ؟ مگر ظلم می کند!مگرازظالم حمایت می کند؟ 

اقا شرمنده خیلی از ماها نتونستیم راست و حسینی آدم شویم افتادیم به همین جهت تظاهر می کنیم … اقا خیلی از ما نتونستیم مسلم باشیم شدیم مسلم نما … !

حسین جان به جانت قسم ما را اینجوری بار آوردن دست خودمون نیست.بخدا فردای عاشورا شما را فراموش میکنیم تا محرم بعد.من هم از عده ای که دین را تبدیل به مغازه کرده اند متنفرم

شما هم هستی نه حسینم

امام حسین مصلح است

یزید به حاکم مدینه می نویسد که حسین ابن علی(ع) را تحت فشار قرار دهد تا اینکه مجبور به بیعت شود و اگر حاضر به این کار نشد به هر طریق ممکن او را به قتل برساند. امام(ع) بناچار از مدینه بیرون می آید و راه مکه مکرمه را در پیش می گیرد. امام به هنگام خروج از مدینه آیه ۲۱ از سوره قصص را تلاوت می کند که در واقع حکایت وضع حضرت موسی(ع) است هنگامی که از مصر گریخت: «فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجّنی من القوم الظالمین» موسی با حالت ترس و نگرانی از مصر خارج گردید و گفت: پروردگارا از این مردم ستمگر نجاتم ده.

کسانی به امام(ع) پیشنهاد می کنند که مانند عبد الله ابن زبیر از بیراهه به سمت مکه برود تا خطری از ناحیه حکومت او را تهدید نکند. اما امام پاسخ می دهد: نه، به خدا سوگند مسیر عمومی را ترک نخواهم کرد، تا خداوند هر چه می خواهد حکم کند (ارشاد مفید، ص۲۰۲؛ مقتل خوارزمی، ج۱، ص۱۸۹).

امام(ع) پنج روز بعد هنگام ورود به شهر مکه آیه ۲۲ از سوره قصص را که باز حکایت وضع موسی(ع) به هنگام عازم شدن به سوی مدین است، تلاوت می کند: «و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل» چون موسی(ع) به شهر مدین روی آورد گفت امیدوارم پروردگارم مرا به راه درست رهنمون شود (ارشاد مفید، ص۲۰۰؛ مقتل خوارزمی، ج۱، ص۱۸۹).

دو آیه ۲۱ و ۲۲ از سوره قصص وضعیت حضرت موسی(ع) به هنگام فرار از مصر را بیان می کند. حضرت موسی از ترس کشته شدن و بالاجبار از مصر گریخته به مدین پناه آورده است. آن حضرت قصد اصلی اش فرار از چنگ فرعونیان بوده، اما اینکه چه پیش می آید خود او هم نمی داند. او تنها به هدایت الهی امیدوار بوده است. امام حسین(ع) با تلاوت این آیه تشابه وضعیت خود را با وضعیت حضرت موسی نشان می دهد. او نه به میل خود بلکه به ناچار از مدینه بیرون آمده است. با این حال حضرت می فرماید من مانند عبدالله ابن زبیر از بیراهه حرکت نمی کنم و خود را به خدا می سپارم تا او هرگونه که صلاح می داند امور را به پیش برد.

پس باید نتیجه بگیریم که امام حسین(ع) یک خط قرمز داشته که همراهی و تایید حکومت یزید بوده است. او در پاسخ ولید ابن عتبه، استاندار مدینه، که امام را در فشار گذاشته بود که با یزید بیعت کند، فرمود: «یزید فردی شراب خوار است که دستش به خون افراد بی گناه آلوده است. او فردی است که علنا فسق و فجور می کند و فردی مانند من با فردی مانند او بیعت نخواهد کرد» (مقتل خوارزمی، ص۱۸۲، لهوف، ص۱۹).

و در پاسخ مروان ابن حکم که به آن حضرت نصیحت کرد که با یزید بیعت کند فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بلیت الاُمة براعٍ مثل یزید» ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم و آنگاه که امت به حاکمی مثل یزید مبتلا شود باید اسلام را بدرود گفت (اثبات الوصیه، ص۱۶۲؛ بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۳۱).

بنابراین امام حسین در هیچ صورتی با یزید بیعت نمی کرده است. پس علت ظاهری خروج آن حضرت ازمدینه بیعت تحمیلی و اجباری بوده که اگر امام(ع) به آن تن نمی داد به قتل می رسید. امام(ع) یا باید کشته می شد و یا با یزید بیعت می کرد و برای گریز از این دو امر از مدینه بالاجبار خارج شد. امام هنگام خروج از مدینه وصیت نامه ای برای برادرش محمد حنفیه نوشته که حال و هوای دیگری دارد:

«به نام خداوند بخشاینده مهربان؛ این وصیت حسین ابن علی است به برادرش محمد حنفیه. حسین گواهی می دهد به توحید و یگانگی خداوند و گواهی می دهد که برای خدا شریکی نیست و شهادت می دهد که محمد بنده و فرستاده او است و آئین حق را از سوی خدا آورده است و شهادت می دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پیوست و خداوند همه انسان ها را در چنین روزی زنده خواهد نمود.

و من از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و برای فساد و ستمگری از مدینه خارج نمی گردم، بلکه هدف من آن است که اصلاح امت جدم را پیگیری کنم. من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و می خواهم طبق روش جدم و پدرم علی ابن ابیطالب مشی کنم…» (مقتل خوارزمی، ج۱، ص۱۸۸؛ مقتل عوالم، ص۵۴).

سوال مهمی که در اینجا قابل طرح است این است که اگر امام حسین(ع) وضعیتی مانند وضعیت حضرت موسی(ع) هنگام فرار از مصر دارد، و اگر آن حضرت بالاجبار و از روی ناچاری از مدینه بیرون می رود، پس هدفی که در این وصیت نامه برای خروج ذکر شده چه معنایی دارد؟ سوال و پرسش دیگر این است که امام در این وصیت نامه می فرماید که من برای اصلاح و برای امر به معروف و نهی از منکر از مدینه خارج شده ام؛ مگر امام پیش از این فریضه امر به معروف و نهی از منکر را انجام نمی داد که از این به بعد می خواهد انجام دهد؟ پرسش دیگر اینکه امام در صدد بود که به چه صورتی امر به معروف انجام دهد؟ آیا روش امر به معروف و نهی از منکر امام غیر از روش روشنگری بود؟

در پاسخ به این پرسش ها باید ببینیم وضعیت چه تغییری کرده بود. وظیفه امام همیشه این بوده که با فساد و تباهی مبارزه کند، و البته از آنجا که نقش اصلی امام در جامعه پیشوایی و هدایت است، پس وظیفه همیشگی او روشنگری است. امامت امام به هدایتگری اوست و اگر لحظه ای از این وظیفه کوتاهی کند امامت خود را انجام نداده است. اما چگونگی این هدایتگری در اوضاع و احوال مختلف متفاوت است. گاهی باید سخن بگوید و حقیقت را روشن کند و گاهی که سخن گفتن ممکن نیست با سکوت و مبارزه منفی خود حقیقت را بیان و وظیفه مردم را آشکار می سازد.

امام(ع) با حکومت یزید و فساد و ظلم دستگاه او موافق نیست و آن چیزی را که به نام اسلام در جامعه در جریان است به هیچ معنا اسلامی نمی داند. آن حضرت وظیفه خود می داند که به طریقی این نکته را برای مردم بیان کند. او با بیعت نکردن با یزید و علنی کردن این عدم بیعت این وظیفه را انجام داده است. همه مردم می دانند که حسین ابن علی(ع) با یزید بیعت نکرده و در نتیجه با این حکومت و اعمال آن موافق نیست. امام حکومت را فاسد و غیر اسلامی و بلکه ضد اسلامی می داند. پس اگر وظیفه امام روشنگری و بیان حق است، آن حضرت با عدم بیعت خود این وظیفه را در فضای خفقان آلود اموی به اندازه ممکن انجام داده است.

اما با فرمان یزید به والی مدینه وضعیت فرق می کند و برای امام دیگر ممکن نیست که با عدم بیعت خود حقیقت را بر مردم آشکار سازد. اگر در مدینه بماند باید به یکی از دو امر تن دهد، یا بیعت کند و یا مخفیانه کشته شود و امام هر دو طرف را روا و جایز نمی دید. اگر امام را رها می کردند تا همان مبارزه منفی خود را ادامه دهد همین کار را می کرد و وظیفه امر به معروف و نهی از منکر و روشنگری و اصلاح را بدین طریق انجام می داد؛ اما یزیدیان این حق را از امام سلب کرده بودند.

وقتی امام(ع) می فرماید برای اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر از مدینه خارج شده ام، هرگز مقصود آن حضرت جنگ و خونریزی نیست. در واقع سخن امام این است که او هم حق و هم وظیفه دارد که حقایق را برای مردم بیان کند و حکومت حق ندارد این حق را غصب کند و جلوی انجام وظیفه را بگیرد. بنابراین امام هرگز در پی خشونت و دست بردن به شمشیر نبود. آن حضرت تنها در پی بیان حقیقت و روشنگری بود. این حکومت اموی بود که شمشیر را بر امام تحمیل کرد. این حکومت فاسد و غاصب یزید بود که عرصه را بر امام تنگ کرده بود که حتما با یزید بیعت کند و حکومت فاسد و غیر اسلامی و غیر انسانی را تایید و تصدیق کند. پس سخن امام تنها این بود که من فساد و تباهی و ظلم و ستم و حق کشی را تایید نمی کنم. و سخن یزید تنها این بود که یا باید تایید کنی و یا کشته شوی. این شمشیر یزید بود که امام را از مدینه به مکه و از مکه به سمت کوفه و از آنجا به کربلا کشانید و آن حضرت را مجبور کرد که بر خلاف میل خود دست به شمشیر برد. هدف امام(ع) تنها اصلاح جامعه از طریق مسالمت آمیز بود.

 

ترس چرا؟!

امام حسین(ع) بناچار از مدینه به مکه مهاجرت می کند تا از دو راهی بیعت و کشته شدن، که یزیدیان پیش روی او نهاده اند، بگریزد تا خدا راهی پیش او قرار دهد. آن حضرت به هنگام ورود به مکه با تلاوت آیه ۲۲ از سوره قصص و اشاره به وضعیت موسی(ع) هنگام فرار به مدین به این نکته اشاره می کند: «و چون به مدین روی آورد گفت امید است که پروردگارم راه درست را به من نشان دهد». امام در این وضعیت بحرانی و در حالی که در خانه امن خدا نیز احساس ناامنی می کرد نامه های زیادی را از بزرگان و سران کوفه دریافت می کند که آن حضرت را به کوفه دعوت می کنند. در این نامه ها آمده است که مردم کوفه مشتاقانه خواهان آمدن امام به آن شهر و امامت بر مردم آن هستند. پس از اینکه این نامه ها و دعوت ها بسیار زیاد می شوند امام پسر عموی خود، مسلم ابن عقیل، را به ماموریتی بسیار خطرناک و هراس انگیز می فرستد. مسلم همراه با نامه ای از امام(ع) خطاب به مردم کوفه مامور می شود که به آن شهر رفته درباره صحت مضمون نامه ها تحقیق کرده، نتیجه را برای امام بنویسد.

مسلم ابن عقیل به این ماموریت هولناک پای می گذارد، ماموریتی که پایانش هرگز روشن نیست. هم حسین(ع) و هم مسلم ابن عقیل از یک سو کوفیان و سوابق بی وفایی ها و پیمان شکنی های آنان را می دانند و از سوی دیگر با فریبکاری ها و دغلبازی ها و ظلم و ستم ها و بی رحمی های امویان آشنا هستند. این دو امر سفر مسلم ابن عقیل را وحشتناک ساخته است، به گونه ای که کمتر کسی شجاعت تن دادن به آن را دارد. این سفر در واقع رفتن به دهان گرگی خونخوار است و شجاعتی بی مانند را می طلبد. آیا مسلم ابن عقیل شجاعت این ماموریت را دارد؟

در اوایل این سفر حادثه ای رخ داد که شجاعت مسلم را تا حدی زیر سوال برد. مسلم از کوفه حرکت کرده سر راه خود به مدینه آمد و پس از زیارت حرم رسول خدا(ص) با اجیر کردن دو راهنما و بلد، که راههای بیابانی و ریگزارهای مخوف را می شناختند، به سمت کوفه حرکت کرد. اما آنان پس از مدتی راهپیمایی راه را گم کردند به گونه ای که آن دو راهنما از شدت تشنگی فوت کردند و مسلم به سختی و با ضعف مفرط خود را به آبادی رساند. او در آن مکان اقامت کرد و در نامه ای برای امام حسین(ع) نوشت که برای من چنین حادثه ای رخ داده و من آن را به فال بد گرفته ام. اگر صلاح می دانید مرا از این سفر معاف دارید و فرد دیگری را به جای من به کوفه بفرستید. امام(ع) در پاسخ او چنین نوشت:

«و اما بعد، فقد خشیتُ ان لا یکون حَمَلَک علی الکتاب الیّ فی الاستعفاء من الوجه الذی وجهتُک له الا الجبن، فامض لوجهک الذی وجهتُک له، والسلام» اما بعد، از آن می ترسم که چیزی جز ترس و جبن تو را به نوشتن این نامه و استعفا وا نداشته باشد؛ به سوی ماموریتی که به تو دادم حرکت کن و به راه خود ادامه بده! و السلام (ارشاد مفید، ج۲، ص۴۰؛ بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۳۵ و…).

امام(ع) در پاسخ نامه مسلم به او متذکر می شود که شاید جبن و ترسویی باعث استعفای تو شده باشد و البته تعبیر امام در واقع این است که «می ترسم که ترسیده باشی». چرا ترس این اندازه مذموم و ناپسند است که امام از آن می ترسد؟ مطابق متون اسلامی ترس دو گونه است که یکی مذموم و ناپسند است و دیگری پسندیده. امام علی(ع) می فرماید: هرگز از هیچ چیزی غیر از گناه خود مترسید (نهج البلاغه، حکمت۸۲) و امام صادق(ع) می فرماید: مومن میان دو ترس به سر می برد، یکی گناهی که در گذشته انجام داده و نمی داند خدا با آن چه کرده (بخشیده یا نه) و عمری که باقی مانده و نمی داند در آینده چه گناهانی مرتکب خواهد شد. پس مومن پیوسته ترسان است و جز ترس اصلاحش نکند (الکافی، ج۲، ص۷۱).

و اگر در آیات و روایات آمده است که انسان ها باید از خدا بترسند در واقع مقصود این است که از گناه خود که خداوند با عدالت خود با آن برخورد خواهد کرد بترسند. به همین جهت امام علی(ع) می فرماید: «از ستم پروردگارتان نترسید (زیرا او به کسی ستم نمی کند) بلکه از ستم خود بر خویشتن بترسید» (غررالحکم، ح۱۰۲۳۴). وقتی امام علی(ع) می فرماید: «کسی که از پروردگار خویش بترسد، از ستمکاری خودداری کند» (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۰۹) مقصود این است که ستمکار باید از عدل الهی و نتیجه ستم خود بترسد، پس در واقع باید از خود بترسد. و باز به همین جهت است که پیامبر خدا جهاد با نفس را جهاد اکبر می خواند و امام علی(ع) می فرماید برترین جهاد، جهادی است که انسان با نفس نهفته در میان دو پهلوی خود کند (معانی الاخبار، ص۱۶۰) و می فرماید: شجاع ترین مردم کسی است که بر نفس خودش مسلط باشد (غررالحکم، ح ۱۰۵۹۱).

اما در سوی دیگر ترس مذموم و ناپسند قرار دارد و آن ترسیدن از غیر از نفس خویش و گناه است. ترسی که گناه است آن است که کسی در هنگام انجام وظیفه بترسد که نکند چیزی را از دست بدهد. انسان ها چه بسا ظلم و فساد واضح و روشن را در جامعه ببینند اما به جهت ترس از اینکه موقعیت خود را از دست دهند یا دچار خسارتی شوند سکوت می کنند یا با ظالم و مفسد همکاری می کنند. در واقع همه کسانی که امام حسین را به کوفه دعوت کرده بودند و بعد کنار کشیدند و یا رودرروی آن حضرت ایستادند علت همه این اعمال ناپسندشان ترس بود؛ یا ترس از مجازات های یزیدیان و یا ترس از دست دادن امکانات یا وعده ها و … به هر حال همه کسانی که وظایف اجتماعی خود را انجام نمی دهند و با ظلم و ستم ستیز نمی کنند و یا سکوت می کنند و یا همکاری می کنند به گونه ای از چیزی می ترسند و در واقع این هوای نفس است که باعث ترس می شود. به همین جهت کسی که بر این ترس ها غلبه می کند بر هوای نفس خود غلبه کرده و شجاع ترین انسان است. انسان شجاع انسانی است که هنگام انجام وظیفه هراسی به دل راه نمی دهد و انسان شجاع تر انسانی است که در میدان های سخت و دشوار، مانند آنچه مسلم ابن عقیل با آن روبرو بود، ترس به دل راه ندهد و امام حسین(ع) در نامه خود تلنگری به مسلم ابن عقیل می زند که این میدان جای ترس و وحشت نیست.

به هر حال مسلم ابن عقیل پس از دریافت پاسخ امام حسین به مسیر خود ادامه می دهد و بعد از اینکه در ابتدا با استقبال پرشور مردم کوفه روبرو می شود با ورود عبید الله ابن زیاد به کوفه و تهدید و تطمیع ها و حیله گری های او مردم از گرد او پراکنده می شوند. پیش تر در نوشتاری تحت عنوان «درسی شکوهمند از مسلم ابن عقیل(ع)» بیان شد که این شخصیت به اصول اخلاقی و دینی خود چنان پایبند است که با آنکه این امکان برایش پیش می آید که عبید الله را ترور کند اما چنین کاری را با دین و اخلاق ناسازگار می یابد و به چنین کاری دست نمی زند. همین امر شجاعت کم نظیر مسلم ابن عقیل را در میدان عمل نشان می دهد.

شجاعت کم نظیر مسلم را آن گاه می توان مشاهده کرد که به تنهایی با تعداد زیادی از افراد ابن زیاد مقابله می کند و تسلیم نمی شود. در آن حالت است که او رجز می خواند:

اقسمت لا اُقتَلُ الا حُرا
و ان شَرِبتُ الموتَ شیئا نُکرا

اکرهُ اَن اخدَعَ او اُغرّا
او اخلط البارد سُخنا مرّا

کل امرء یوما یلاقی شرا
اضرِبُکُم و لا اخافُ ضرا

قسم یاد کرده ام جز به آزادگی کشته نشوم اگر چه شربت مرگ را با سختی و تلخی بنوشم.

دوست ندارم که با من خدعه و نیرنگ کنید و نیز دوست ندارم که آب خنک خوشگوار را با آب داغ تلخ مخلوط سازم.

هر انسانی روزی گرفتار مرگ و بلا می شود، و من با شما می جنگم و از هیچ ضرر و زیانی باک ندارم (ترجمه لهوف، ص۳۱-۳۲).

آری، انسان های اسیر و دربند آنانی هستند که غلام و برده پست و مقام و مال و منال و … هستند ولی مسلم خود را آزاد کرده است و اینگونه است که او سرود آزادی را ترنم می کند و مرگی جوانمردانه و آزادانه را، هر چند به بدترین شکل و صورت باشد، طلب می کند. او نمی خواهد اسیر فریب ها و دغل ها و دروغ ها، که شیوه و سیاست حکومت های فاسد است، گردد و او نمی خواهد حق خود را با باطل به هم آمیزد چرا که او تنها عاشق و شیفته حق و حقیقت است. زندگی این دنیا پایان می یابد و مرگ برای همگان حتمی است، اما مسلم می خواهد خود شیوه مرگ خود را برگزیند چرا که شیوه زندگی را نیز خود برگزیده است. او با فساد و تباهی مبارزه می کند و در این راه از هیچ ضرر و زیانی باک ندارد. او شجاع است و جبن و ترس در مرام او راهی ندارد چرا که او خود را آزاد کرده است.

و نیز شجاعت کم نظیر مسلم آنگاه آشکار می گردد که پس از جنگی طاقت فرسا و در حالی که مجروح گشته است به او امان می دهند و او با اینکه می داند امان دادن در حکومت فاسد اموی معنا ندارد چرا که این حکومت بر اساس بی اخلاقی و دروغ و فریب و خدعه بنا شده است، اما آن را می پذیرد. او را به دارالاماره نزد ابن زیاد می آورند و در مرام و منش مسلم خم شدن در مقابل حاکمان و قدرتمندان فاسد و ظالم جایی ندارد. به همین جهت او با بی اعتنایی و سلام نکردن خود به ابن زیاد او را تحقیر می کند. به او می گویند: به امیر سلام کن! و او می گوید او امیر من نیست. ابن زیاد که تحقیر شده است می گوید: سلام بکنی یا نکنی کشته خواهی شد. و قهرمان شجاع ما باز تحقیر می کند و می گوید: کشتن من امر مهمی نیست، چرا که کسانی ناپاک تر ازتو، اشخاصی پاک تر از مرا کشته اند. تو در ناجوانمردی و کشتن افراد به صورتی فجیع و بناحق سرآمدی و کسی نمی تواند در این ناپاکی از تو پیشی گیرد. برای انجام اعمال زشت و پلید هیچ کسی سزاوارتر از تو نیست.

ابن زیاد که در مقابل سخن و برهان رادمردی آزاده و شجاع کم آورده به فحاشی روی می آورد: ای فاسد آشوب طلب، که بر امام خود خروج کردی و اجتماع مسلمانان را پراکنده ساختی تو فتنه گر و آشوب گری! و مسلم باز شجاعانه پاسخ می دهد: ای پسر زیاد! دروغ گفتی. اجتماع مسلمانان را معاویه و پسرش یزید بر هم زدند و فتنه را تو و پدرت زیاد بر پا نمودید. و من امیدوارم که خداوند شهادت را به دست نا پاک ترین انسان ها نصیب من سازد. ابن زیاد به علی و حسن و حسین(ع) ناسزا می گوید و مسلم می گوید تو و پدرت بدانچه گفتی شایسته تری! و ابن زیاد مجبور است که به آخرین حربه خود روی آورد و آن اینکه دستور دهد در بالای دارالاماره سر مسلم را از تن جدا کرده پیکر او را به پایین اندازند (همان، ص ۳۲-۳۳).

امام حسین، الگوی آزادگان

گرچه بسیاری از مردم در زندگی جز خواسته های مادی، هدفی ندارند و لذا برای رسیدن به خواسته های مادی دست به هر کاری می زنند. حتی ارزشهای انسانی خود را فدای امیال پست می کنند. اما انسانهایی در طول تاریخ بوده اند که برای خود ارزش قایل بوده و حاضر نشده اند آنها را از دست بدهند به هر قیمتی که برای آنان تمام شود و لو این که جان خود را برای آن از دست بدهند. در نهضت عاشورا که باید همواره درس برای علاقمندان به امام حسین باشد این دو گروه خود نمایی می کنند.

از طرفی مردمِ ترسو و زبون، حکومت یزید را با این که قبول ندارند، می پذیرند و امام حسین را یاری نمی کنند و از سوی دیگر امام حسین و یاران با وفای آنحضرت با فدا کردن جان خود زیر بار ذلت نمی روند. امام حسین با نهضت عاشورا این درس بزرگ آزادگی را به بشریت دادند که هرگز تن به ذلت ندهید و بنده دیگران نشوید. امیرالمؤمنین (ع) زندگی با ذلت را مرگ و مرگ با عزت را زندگی میداند۱ و نیز به فرزند خود سفارش می فرمایند: بزرگواری خودت را از هر زبونی و پستی محافظت کن هر چند آن پستی وسیله نیل به تمنیات و آرزوهایت باشد. زیرا در مقابل آنچه از سرمایه شرافت نفس خود می دهی هرگز عوضی که با آن برابر باشد به دستت نخواهد رسید. بنده دیگری مباش در حالی که خدا تو را آزاد آفریده است۲٫

در آموزه های اسلامی عزت نفس از جایگاه بلند و رفیعی برخوردار است.

انسانی که کرامت وجودیش رشد می‌یابد و شخصیت و شرافت معنوی می یابد، بر اداره خویش تواناست و تن به امور ذلت بخش و تباه کنند نمی دهد ۳و تمایلات نفسانی در نظر آنها پست و کوچک است.۴ لذا از نفاق و دورویی که از پیچیده ترین و بدترین مسایل سیاسی و اجتماعی است به دور است. این که باور انسان به اموری باشد و ظاهر گفتار و رفتار او در خلاف آن، به سبب پستی او در نفس خویش است. این حقیقت بلند در کلام امیر المؤمنین چنین آمده است: نفاق و دورویی انسان، ناشی از حقارت و ذلتی است که فرد در وجود خود احساس می کند. ۵ نفاقی که مردم کوفه از خود بروز دادند و منجر به شهادت امام حسین (ع) شد. فرزدق شاعر حال این مردم را به خوبی برای امام حسین (ع) آنگاه که از وضع کوفه سؤال نمودند، اعلام کرد. او گفت: دلهای مردم با شماست و شمشیرهای آنان علیه شما ۶٫

به هر حال تمام ارزشها و والاییها پیوند استمرار با عزت نفس و همه پستیها پیوند با ذلت نفس دارد. محققین عزت نفس را از پایه های رشد و تعالی انسان می شمارند ۷و شهید مطهری می‌گوید: هر چه بیشتر مطالعه کردم بیشتر به این فکر اعتقاد پیدا کردم که در اخلاق اسلامی، محور و آن نقطه‌ای از روح انسان که اسلام روی آن دست گذاشته است برای احیای اخلاق انسانی و برای این که انسان را به سوی اخلاق سوق بدهد، کرامت و عزت نفس است ۸٫

حادثه عاشورا نمایشگاه پستی و فرومایگی یاران یزید و عزت و سربلندی امام حسین و یاران آنحضرت است. یاران یزید چون عمر سعد به خاطر حکومت ری، دنیا و آخرت خود را خراب کردند؛ به آن حکومت نرسیدند و آخرت و وجدان خود را نیز خراب کردند. اما امام حسین (ع) مردانه شهادت را پذیرفتن و زیر بار ذلت نرفت. و مردن با عزت را از زندگی در ذلت بهتر می دانست۹٫

و هنگامی که علاقمندان از حضرت خواستند به طرف کوفه نرود، اشعاری خواند و در فرازی از آن چنین فرمود:

کفی بک ذلّا ان تعیش و ترغما؛ برای تو این ذلت و بدبختی بس که زنده بمانی و ذلیل باشی۱۰٫

۱۱ و در جای دیگر فرمود: اگر این بدنها برای مردن است پس کشته شدن در راه خدا بهتر است.

و آن هنگام که حر بن یزید ریاحی راه را بر او و کاروانش بست و آن حضرت را از مرگ بیم داد، حسین (ع) خطاب به او چنین فرمود: شأن من شأن کسی نیست که از مرگ بهراسد، چقدر مرگ در راه رسیدن به عزت و احیای حق سبک و راحت است. مرگ در راه عزت، جز زندگی جاوید نیست و زندگی با ذلت جز مرگی فاقد حیات نیست. آیا مرا از مرگ می ترسانی؟ تیرت به خطا رفته است و گمانت تباه است. من کسی نیستم که از مرگ بهراسم. منش من بزرگتر از این است و همت من عالی تر از آن که از ترس مرگ زیر بار ستم روم. و آیا شما بیش از کشتن من توانایی دارید؟ آفرین و درود بر کشته شدن در راه خدا در حالی که شما قادر به نابودی عظمت من و محو عزت و شرافت من نیستید پس در این صورت باکی از کشته شدن ندارم. ۱۲و فرمود: نه به خدا سوگند! که به خواری دست بیعت دراز نمی کنم و بسان بندگان فرار نمی کنم ۱۳و به خواهر خود نیز توصیه فرمود: خواهرم! صبر کن؛ سکوت کن و فریاد نزن تا مورد شماتت مردم قرار نگیری۱۴٫

مردان آزاده ذلت و فرومایگی را از خود دور می دانند و آن را با تربیت خانوادگی خود ناسازگار می دانند. و آزادگان عالم نیز ذلت را برای آنان نمی پسندد و شمشیر را برآن ترجیح می دهند. امام علت عدم پذیرش حکومت ظالمانه یزید را چنین بیان می فرماید، آگاه باشید که این فرومایه(ابن زیاد) فرزند فرومایه مرا میان دو راهی شمشیر و خواری قرار داده است و هیهات که ما تن به خواری دهیم. زیرا خداوند و پیامبرش و مؤمنان از این که ما تن به خواری دهیم ابا دارند و دامنهای پاک مادران و انسانهای پاکدامن و جانهای با غیرت و نفوس با شرافت روا نمی دارند که ما فرمانبرداری از فرومایگان را بر قتلگاه راد مردان مقدم بداریم. ۱۵و در نخستین خطبه خود در کربلا فرمود: من مرگ را جز خوشبختی نمی دانم و زندگی با ستمکاران را جز به ستوه آمدگی و بدبختی نمی بینم ۱۶و یا فرمود: مردن با عزت، از زندگی در ذلت بهتر است۱۷٫

و هنگامی که در روز عاشورا وارد میدان نبرد شد این منطق را در رجزی که می خواند، چنین بیان می نماید: الموت خیر من رکوب العار و العار اولی من دخول النار ۱۸در مصرع اول این رجز منطق خود را اعلام می فرماید که منطق سازش ناپذیری در راه حق و گردن ننهادن بر خواری و زبونی است و در مصرع دوم دشمنان خود را به اصلاح منطق نادرستشان فرا می خواند که منطق آنان منطق تعصب کور است و گردن ننهادن به حق هر چند آتش جهنم را در پی داشته باشد.

عزت و شهامت در همه یاران امام حسین(ع) مشاهده می شود. زینب کبری با این که اسیر شده است هم در کوفه و هم در شام با شهامت در برابر یزید که از موقعیتی که نصیبش شده با افتخار یاد می کند، زینب فریاد می زند: ای یزید خیلی باد به دماغت انداخته ای. تو خیال می کنی این که امروز ما را اسیر کرده ای و تمام اقطار زمین را بر ما تنگ گرفته ای و ما در مشت نوکرهای تو هستیم، یک نعمت و موهبتی از طرف خداوند بر توست؟ به خدا قسم تو الآن در نظر من بسیار کوچک و حقیر و بسیار پست هستی و من برای تو یک ذره شخصیت قایل نیستم ۱۹و در آخر جملاتش فرمود: هر حقه ای که می خواهی بزن و هر کاری که می توانی انجام بده اما یقین داشته باش که اگر می خواهی نام ما را در دنیا محو کنی، نام ما محو شدنی نیست؛ آن که محو و نابود می شود تو هستی۲۰٫

. فالموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاه فی موتکم قاهرین؛ نهج البلاغه، خطبه۵۱

. اکرم نفسک عن کل دنیه و ان ساقتک الی الرغائب فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا. و لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا. نهج البلاغه، نامه۳۱

. من شرفت نفسه نزهها عن ذله المطالب؛ آمدی، غرر الحکم، ج۲، ص۲۰۳

. علی (ع): من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته؛ نهج البلاغه، حکمت۴۴۹

. نفاق المرء من ذل یجده فی نفسه؛ آمدی، غرر الحکم، ج۲، ص۲۹۸

. قلوب الناس معک و اسیافهم علیک؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص ۳۶۵

. ر.ک: ناتال براندن، قدرت عزت نفس، ص۷ و۲۳؛ همچنین، دوان شولتز و سیدنی آلن شوتز، نظریه های شخصیت، ص۱۸۹ و۲۸۶ و ۳۵۱

. شهید مطهری، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۳۹۶

. موت فی عز خیر من حیوه فی ذل؛ بلاغه الحسین، ص۱۴۱

. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۷۱

. ابن شهر آشوب، مناقب، ج۴، ص۷۲

. لیس شأنی شأن من یخاف الموت، ما اهون الموت علی سبیل نیل العز و احیاء الحق. لیس الموت فی سبیل العز الا حیاه خالده و لیست الحیاه مع الذل الا الموت الذی لا حیاه معه افبالموت تخوفنی؟ هیهات، طاش سهمک و خاب ظنک! لست اخاف الموت ان نفسی لاکبر من ذلک و همتی لاعلی من ان احمل الضیم خوفا من الموت و هل تقدرون علی هدم مجدی و محو عزی و شرفی؟ فانا لا ابالی بالقتل؛ الشوشتری، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج۱۱، ص۶۰۱

. لا و الله لااعطیهم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۸ و ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۶۲

. همان، ص۴۸۹

. الا و ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السلّه و الذّله و هیهات منا الذّله. یأبی الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت و انوف حمیه و نفوس ابیه من ان نؤثر طاعه اللئام علی مصارع الکرام؛ ابن شعبه، تحف العقول، ص۱۷۱

. … فانی لا اری الموت الا السعاده و لا الحیاه مع الظالمین الا برما؛ ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۲۳؛ تاریخ طبری، ج۵، ۳۵۷

. موت فی عز خیر من حیوه فی ذل؛ بلاغه الحسین، ص۱۴۱

. ابن شهر آشوب، مناقب، ج۴، ص۶۸

. مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۳۳

. همان، ص۱۳۵

نظرات جديد و نوآورى‏هاى حضرت آية اللّه العظمى‏ جنّاتى

نظرات جديد و نوآورى‏هاى حضرت آية اللّه العظمى‏ جنّاتى

حضرت آية اللّه العظمى‏ جنّاتى سال‏ها در ارتباط با موضوعات مستحدثه و مسائل جديد ومظاهر نوين زندگى و رويدادهاى نو به نوى جامعه، پژوهش‏هاى مستمرى داشته‏اند و آنها را با توجه به شرايط زمان، مكان، عرف ونياز جامعه (كه تحول آنها داراى تأثير در تحول اجتهاد مى‏باشند)، براساس مبانى فقه اجتهادى و عناصر اصلى استنباط در محافل علمى ومراكز فرهنگى و نشريه‏ها و مصاحبه‏ها مطرح و به بحث گذاشته‏اند و با ارائه نظرات جديد خود (كه بيش از صد نظريه است) راهگشاى پژوهشگران وعالمان بوده‏اند. تعدادى از آرا و فتاواى جديد معظم له عبارتند از:

مسائل تقليد
عدم تعيّن تقليد از مجتهد اعلم؛ زيرا از مجتهدى بايد تقليد كرد كه واجد شرايط به گونه كامل باشد و تعيين مجتهد اعلم از بين دو مجتهد مطلق به معناى معروف آن كه استادتر در به دست آوردن حكم خدا باشد، تصوير ندارد نه ثبوتا و نه اثباتا و اما به معناى غير معروف آن كه يكى كمتر اشتباه مى‏كند و ديگرى بيشتر در مقام تفريع و تطبيق، اگر چه به اين معنا تصوير دارد، ولى تعيين آن حتى براى مجتهدى كه هم رديف آنها باشد بسيار مشكل است؛
شرط نبودن مرد در تقليد و اگر زنى داراى شرايط اجتهاد باشد تقليد از او جايز است؛
جايز شمردن تقليد ميت ابتدائا. البته فتواى شريف العلماى آملى استاد شيخ اعظم انصارى و سعيد العلماى مازندرانى و نيز فتواى مرحوم ميرزاى قمى همين بوده است ولى دليل معظم له غير از دليل آنها در اين فتوا مى‏باشد.

موارد تعميم حكم‏
تعميم حكم احتكار به هر چيزى كه براى جامعه ضرر داشته باشد واختصاص نداشتن احتكار به گندم و جو و خرما و كشمش كه در نصوص آمده است؛
تعميم حكم زكات در غير 9 چيزى كه در نصوص وارد شده است، در صورتى كه شرايط آن محقق شود؛
تعميم حكم شرط بندى و برد و باخت در مسابقه اسبدوانى وتيراندازى به هر وسيله‏اى كه تمرين با آن، در جنگ (براى حفظ حدود اسلامى و جلوگيرى از تسلط دشمنان اسلام) مفيد باشد؛

موارد تحديد حكم‏
محدود دانستن حكم جواز احيا و تملك در زمين‏هاى موات كه در نصوص به گونه مطلق آمده است (آن گونه كه احياى آنها در زمان صدور روايات معمول ومتداول بوده است)؛ زيرا امروزه با پيدايش وسايل وابزار جديد، اگر در احياى آنها محدوديتى نباشد، با مصالح جامعه منافات دارد؛
محدود دانستن جواز بهره‏بردارى از انفال (مانند مراتع وجنگل‏ها) كه در نصوص به گونه مطلق آمده وجواز تصرف در آنها بدون قيد وحد ومرز، پيامدها وخسارت‏هاى جبران ناپذيرى براى جامعه ومحيط زيست دارد ودر جلد دوم توضيح المسائل مفصلا بيان شده است؛
محدود دانستن حكم به حرمت شركت و استفاده از چيزهاى مباح و حلال در سفره‏اى كه شراب در آن قرار دارد، بر موردى كه صاحب آن مسلمان يا در كشور اسلامى باشد و اما اگر صاحب سفره مسلمان نباشد ودر كشور غير اسلامى باشد، چنين حكمى ندارد؛

موارد اختصاص نداشتن حكم‏
اختصاص نداشتن ديه به شتر و گاو و گوسفند و اينكه مى‏توان با غير آنها نيز ديه را ادا كرد؛
جواز تصدى اجراى حد براى غير امام معصوم؛

نظريه در مورد حكم مرتد و رجم‏
نظريه در باره مرتد و محارب كه ايشان حكم آن را منحصر به مرتدى مى‏دانند كه ثابت شود او در صدد براندازى و نابودى اصل اسلام است؛
بيان اشكال در مشروعيت رجم به دليل نبودن دليل معتبر؛

موارد جواز انجام كار
جواز كنترل جمعيت كه دليل آن در جلد دوم توضيح المسائل بيان شده است؛
جواز تغيير جنسيت در موردى كه زمينه براى آن باشد؛
جواز شبيه سازى در ضمن شرايطى كه دارد؛
جواز تلقيح مصنوعى؛
جواز جايگزينى رحم و صحت اجاره آن براى رشد اسپرم مرد ونطفه زنى كه رحم او توانايى بر نمو و رشد و تكامل نطفه را ندارد؛
جواز آبستنى زن با اسپرم غير همسر در صورتى كه همسر وى عقيم و راضى باشد و اين كار با ارتكاب حرام شرعى همراه نباشد؛
جواز تشريح بدن ميت با مراعات شرايطى كه دارد؛
جواز پيوند اعضاى انسان؛
جواز اهداى اعضاى انسان؛
جواز خريد و فروش برخى از اعضاى بدن؛
جواز خواندن به گونه غنايى و آوازى كه حرام است در مجالس عروسى، به دليل ادله استثناى آن در مجالس عروسى؛
حلال بودن مزدى كه خوانندگان زن و مرد در عروسى‏ها مى‏گيرند؛
جواز اجراى موسيقى غنايى غير لهوى؛
جواز خريد و فروش آلات موسيقى كه در لهو ممحض نباشند واز آلات مشترك محسوب باشند؛
جواز رقص زنان براى زنان و رقص مردان براى مردان در عروسى‏ها وشادى‏ها؛
جواز خواندن سرودهاى حماسى، دينى، مذهبى، اخلاقى، اجتماعى وعرفانى توسط زنان و مردان با هم، آن گونه كه معمول است وبه آن گروه كر يا همخوان گفته مى‏شود؛
جواز كف زدن در عروسى‏ها وشادى‏ها ودر مقام تشويق؛
جواز شنيدن آهنگ‏هاى كلاسيك كه احساس خوشايندى در انسان پديدار مى‏سازند و در رفع خستگى و آرامش اعصاب مؤثرند و غرض از آن لهو نيست؛
جواز عقد به زبان فارسى براى فارسى زبانان و جواز آن براى هر قومى به زبان خودش؛
صحت طلاق هر صاحب مذهبى كه مطابق مذهب خودش زنش را مطلقه سازد؛
جواز تصدى مقامات اجتماعى براى زنان مانند: رياست جمهورى، قضاوت، مرجعيت دينى و همه مسئوليت‏ها، در صورتى كه شرايط آنها را دارا باشند؛
جواز خارج شدن زن از منزل شوهرش بدون اجازه او، اگر منافات با حق شوهر نداشته باشد؛
ارث زن از تركه همسرش از منقول و غير منقول؛
حلال بودن تزكيه با استيل؛
جواز بازى با آلات قمار مانند شطرنج، پاسور، نرد، بولينگ، بيليارد و نيز جز اينها، در صورتى كه مقصود از آن ورزش فكرى وتقويت بنيه رياضى باشد واما اگر مقصود از آن برد و باخت باشد حرام است؛
امروزه در بانك‏ها از گيرندگان وام مقدارى سود بانكى مى‏گيرند وبه صاحبان سپرده سود مى‏دهند وداراى عناوين مختلفى مانند مضاربه، جعاله و... مى‏باشد كه با توجه به تورم موجود ربا نيست واشكالى ندارد. البته در برخى موارد ربا وجود دارد كه مى‏توان آن را برطرف كرد؛
جواز ستاره‏شناسى؛
جواز قيافه‏شناسى؛
جواز مجسمه‏سازى به دليل نبود مفاسد زمان‏هاى گذشته در آن؛
جواز خريد و فروش هر چيزى كه در آن فايده حلال باشد؛
جواز استعمال آلات موسيقى كه هنرمندان براى جاانداختن وپرداختن وتنظيم نمودن سرودهاى مفيد در بعد دينى، مذهبى، اخلاقى، اجتماعى وفرهنگى به كار مى‏گيرند؛

زمان بلوغ دختران‏
علامت بلوغ دختر حيض است و نه سن خاص؛ زيرا به نظر ايشان بلوغ امرى طبيعى است و تا تخمك در رحم پيدا نشود، توانايى بر توليد مثل وكار جنسى به وجود نمى‏آيد وپيدايش تخمك در رحم دختر وحيض نشانه بلوغ است (نه سن خاص) و هيچگاه نمى‏توان سن خاصى را علامت بلوغ دختر دانست؛
شرط نبودن اذن پدر در صحت عقد ازدواج دختر، اگر دختر توانايى بر درك مصلحت ومفسده را داشته باشد وتحت تأثير عواطف واحساسات قرار نگيرد؛

زمان يائسگى زن‏
علامت يائسگى زن سن خاصى نمى‏باشد؛ زيرا ايشان يائسگى را امرى طبيعى مى‏دانند و زمانى زن يائسه مى‏شود كه رحم او براى پرورش ورشد ونمو نطفه، توانايى وقابليت نداشته باشد و به اين جهت نمى‏توان سن خاصى را علامت براى آن قرار داد. با اين حساب در نظر گرفتن سن 50 سال به عنوان زمان يائسگى زنى كه از سادات نيست و در نظر گرفتن سن 60 سال به عنوان زمان يائسگى زنى كه از سادات است، مورد پذيرش ايشان نمى‏باشد؛

مسائل غير مسلمانان‏
طهارت ذاتى همه اهل كتاب، مشركين و ملحدين از نظر جسمى؛
طهارت ذاتى همه انسان‏ها در هر مسلك ومذهبى كه قرار دارند؛
جواز ازدواج مردان مسلمان با زنان اهل كتاب، نه با زنان مشرك وملحد؛
قرار دادن جزيه بر اهل ذمه (كه در پناه اسلام قرار دارند) برافراد وبراموال وبر غير آنها؛
حلال بودن ذبايح اهل كتاب، نه مشركين وملحدين وغير آنها؛
ديه مسلمان وغير مسلمان از حيث مقدار؛

مسائل مربوط به حج‏
قرار دادن ادنى الحل مانند مواقيت ديگر وبى هيچ تفاوتى؛
كفايت خوردن سنگ‏ريزه‏ها در رمى جمرات به هر نقطه‏اى كه ستون در آن قرار دارد، چه به خود ستون برخورد كند و چه به مكانى كه سنگ‏ريزه‏ها در آن جمع مى‏شوند؛
جواز ذبح قربانى در غير منى‏ اگر نيازمندى در منى‏ نباشد كه از گوشت آن استفاده نمايد؛
كفايت يك قربانى‏هنگام گرانى براى اهل يك سفره (يك كاروان). البته مقتضاى برخى احاديث اگرچه اين است، ولى ميزان گرانى و برخى از خصوصيات اين مسأله مورد تأمل است.؛
صحت حج كسى كه در شب دهم ذيحجه مقدارى از وقت را در مشعرالحرام درك كرده باشد، اگرچه وقوف ما بين طلوعين را در آن عمدا درك نكرده باشد، ولى كفاره دارد؛

مسائل متفرقه‏
وجوب پوشش تمام بدن زن به استثناى چهره و دو دست، با هر نوع پوششى كه باشد؛
پذيرش تحول اجتهاد با تحول زمان، مكان، عرف واحوال انسان؛
نپذيرفتن قانون تحول شريعت با تحول زمان و پذيرش قانون تحول اجتهاد با تحول زمان؛
ثبوت حق تأليف وحق نشر (كپى رايت) براى مؤلفان ومبتكران شرعا؛
بطلان قاعده تسامح در ادله سنن؛
مفاد قاعده الزام حكم واقعى است، نه اباحه ومشروعيت كه بين فقها معروف است؛
جواز شبيه‏سازى انسان و فرزندى كه از او به وجود مى‏آيد واينكه از حيث حكم مانند فرزند طبيعى انسان است؛
سيادت براى شخص ثابت نمى‏شود مگر به:
الف - داشتن شجره‏نامه‏اى كه مورد تأييد آگاهان و متخصصان در شناخت اين امر قرار گيرد و شجره‏نامه‏اى كه مورد تأييد آنها قرار نگيرد، سيادت با آن ثابت نمى‏شود. امروز شجره‏نامه‏هاى جعلى و ساختگى ديده مى‏شود.
ب - مشهور بودن به سيادت شخص در وطن آبا و اجدادى كه صدها سال و قرن‏ها در آن زندگى كرده‏اند. اما با شهرت سيادت در بلادى كه وطن آبا و اجدادى شخص نباشد، بلكه در وطن اتخاذى او باشد، سيادت با آن ثابت نمى‏شود.


 

آیت‌الله صانعی: عزاداری محرم یعنی من با ظلم، ظالم و اعمال ظالمانه مخالفم

آیت الله العظمی صانعی با تاکید بر اینکه خداوند از کمک به ظلم به جامعه و مردم نمی‌گذرد، بار دیگر تاکید کرد که رضایت به ظلم ظالم، معادل شرکت در ظلم است و خاطرنشان کرد: توبه‌ی ظلم به جامعه و مردم، استغفرالله گفتن نیست، راضی کردن صاحبان حق و مردم مظلوم است. ایشان همچنین با یادآوری اینکه امام حسین (ع) تا زمان شهادت به مردم هم آگاهی داد و هم آزادی، و همچنین هیچ‌وقت به دنبال تخدیر و سوء استفاده از مردم نبود، رفتار امام با همراهان و دشمنانش را متفاوت با جنگ‌طلبی و خشونت‌طلبی، و حاوی درس‌های بسیار انسانیت، کرامت و حقوق بشر توصیف کرد.

بر اساس گزارش دفتر آیت الله صانعی، این مرجع تقلید در آستانه فرا رسیدن ماه محرم الحرام ۱۴۳۳ و در پایان درس خارج فقه خویش با بیان اینکه حادثه عاشورا تا ابد زنده خواهد ماند، گفت: «یکی از اسرار زنده ماندن داستان کربلا این است که آن کسی که عزاداری می کند با گریه اش و با زبان عملش می گوید من با ظلم، ظالم و اعمال ظالمانه مخالفم».

ایشان افزود: «آن کسی که عزاداری می کند می خواهد بگوید که ظالم و کمک کننده به او و شخصی که راضی به عمل آنهاست هر سه در این امر شریکند».

این مرجع مردمی با بیان اینکه براساس روایات، رضایت دادن به ظلم ظالم سبب شرکت انسان در ظلم می شود تصریح کرد: «این دیوانگی است که انسان به خاطر دیگران به جهنم برود. او ریاست کند، او بخورد و ببرد و ظلم کند و ما به صِرفِ رضایت در این امر همراه او جهنمی شویم».

آیت الله صانعی خاطرنشان کرد: «به دلیل اهمیت این مسأله است که ائمه علیهم السلام می فرمایند: توبه ظلم به جامعه، و به مردم، استغفرالله گفتن نیست، بلکه باید برود و صاحبان حق و مردمی را که به آنها ظلم کرده، راضی نماید».

ایشان در بخش دیگری از سخنان خویش با بیان اینکه اسلام دین علم، آگاهی و منطق است به سیره امام حسین علیه السلام در این خصوص اشاره کرد و گفت: «در نهضت عاشورا امام علیه السلام از آغاز حرکت تا زمان شهادت به مردم، هم آگاهی داد و هم آزادی؛ هیچ وقت نعوذبالله نخواست مردم را تخدیر کند و از آنان سوء استفاده نماید شب عاشورا هم خطاب به یارانش فرمود: این ها با من سر جنگ دارند نه با شما، لذا هرکه می خواهد برود، برود. درواقع امام با آزادی عملی که به اصحابش می دهد، هزاران درس انسانیت، کرامت و حقوق بشر را به جامعه بشری می آموزد.»

آیت الله صانعی در فراز دیگری از سخنان خویش، گفت گوی با مخالف را منطق ابی عبدالله علیه السلام عنوان کرد و افزود: «حرکت امام حسین علیه السلام برای جنگ و خون ریزی نبوده، از اول با منطق و استدلال و گفتگو، حرکتش را آغاز کرد و روز آخر هم با منطق و استدلال با دشمن سخن گفت که آیا من حرامی را حلال کرده ام یا حلالی را حرام ساخته ام، پس چرا ریختن خون مرا مباح می دانید؟ که آنان به امام پاسخ دادند: بغضاً لابیک (به واسطه بغضی که از پدر شما علی علیه السلام در دل داریم با تو می جنگیم).»

آیت الله صانعی ادامه داد: «امروز هم عده ای با یاران و دوستان امام سلام الله علیه دشمنی می کنند، ولی باطنشان بغضاً للامام است البته خود امام هم به بعضی ها فرمودند که بعد از من به شما ظلم خواهد شد.»

ایشان افزود: «امروز از بین بردن اهداف، بی احترامی به خانواده امام و یاران امام، ظلم به امام است. فوری نگویید جعفر کذّاب! واقعاً خانواده و یاران امام؛ جعفر کذّاب، شمر ذی الجوشن و مفسد فی الارض هستند؟ متوجه باشید که یک امضا، یک قلم زدن و یک قدم برداشتن اگر کمک به ظلم به جامعه و مردم باشد، خدا از آن نمی گذرد و توبه آن هم گفتن استغفر الله نیست.»

این مرجع تقلید شیعیان در پایان سخنان خود با توصیه به شاگردان خویش به توسل به امام حسین علیه السلام و بیان این که امام حسین علیه السلام هیچ کس را ناامید نمی کند، این گونه دعا کرد: «خدایا، به مقام ابی عبدالله به بزرگواری ابی عبدالله قسم ات می دهیم در این ماه محرم، از همه انسان ها، مسلمانان، شیعیان و مخصوصاً گرفتاران بند و زندان و حبس، رفع گرفتاری بفرما. خدایا، نکند که ما جزء راضیان به ظلم ظالمین باشیم، خدایا، توفیق بده که نه راضی، نه معین و نه ظالم باشیم. خدایا قلوب ما را به کرامت و بزرگواری ابی عبدالله آشنا بگردان.»

توصیه های مهم آیت الله وحید خراسانی به روحانیون در آستانه ماه محرم

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين سيما بقية الله في الارضين و اللعن علي اعدائهم الي يوم الدين
قال الله سبحانه و تعالی: "وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ"[1]
پیشآمد عاشوراست. عاشورا را نه کسی شناخته و نه هم خواهد شناخت.
مرحوم آخوند وقتی از دنیا رفت، آن مردی که در دقت نظر، حاشیه رسایلش آیتی است و در حاشیه مکاسبش در هر سطری اهل فقه می دانند چقدر هنر کرده، با این قدرت فکری وقتی او را مشاهده کردند اهلش، گفت: ما تا در دنیا بودیم نفهمیدیم سید الشهدا کیست، وقتی آمدیم به اینجا فهمیدیم او کیست. هنوز باز زود است. آخوند در حیات برزخی دیده او را. آن وقتی شناخته می شود كه در حيات اخروي بشر قدم بگذارد، بعد بفهمد او كيست و او چه كرد. كاري كه او كرد كاري است كه امام حسن بن علي متن كلامش اين است: لا يوم كيومك، روزي مثل روز تو نيست. روز جميع انبيا، روز جميع اوصيا، روز جميع اوليا، همه را ديد، بعد فرمود: لا يوم كيومك. او چه كرد؟ به بشریت فهماند: اغلی و اعلي از گوهر حيات انسان گوهري نيست و اين گوهر به هر ثمني سودا بشود، خسران است و حسرت؛ فقط آن كس از حسرت رسته كه اين اغلي الجواهر را معامله نكند الا به يك ثمن و آن ثمن خداست. بذل مهجته فيك[2]
بعد رسید به کجا؟ به جایی که حجت خدا فرمود: مداومت کنید بر سوره‌ي فجر؛ "وَالْفَجْرِ ، وَلَيَالٍ عَشْرٍ"[3] . آن شبهای دهگانه چیست، آن شفع چیست، آن وتر چیست، آن فجر کدامست، آن کسی که فرمود: مداومت کنید بر سوره فجر، او دانست كه اين سوره از كجا شروع مي‌شود، به كجا ختم مي‌شود. شروع از فجر است: وَالْفَجْرِ ، ختام: "يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ، ارْجِعِي... ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً"[4]. ديگر كلّ البيان، هر بياني گنگ است، هر قلمي مي‌شكند. ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً. فروخت خودش را به خدا.
ماه ماه خداست. ايام ايام خداست. نص قرآن اين است: "وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ". در اين ايام كساني كه اغتنام فرصت كنند و اين وقت را غنيمت بشمرند... ايام عاشورا بهاري است كه دل‌ها زنده مي‌شود. بالاترين بهره از فقاهت اين است. كساني كه فهميده‌اند، به فقه دين رسيده‌اند، از اين ايام حد اكثر استفاده را بكنند. اين عمر را صرف خدا كنند؛ اگر بهتر، بالاتر از اين بود، خدا مي‌فرمود. "وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ" . دعوت كنيد مردم را به خدا. به مردم بفهمانيد: چه بودند، چه شدند، چه خواهند شد. "فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ"[5]. اول خودتان بنگريد بعد به مردم تذكر بدهيد؛ "فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ ، خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ ، يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ[6]". كيست كه أَنْشَأَكُمْ ... "وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ"[7] تا جايي كه فرمود: "ثمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ"[8].
داد آنچه را داد اما ما جز خسارت هيچ نبرديم، چون اين زندگي صرف شد در غير او. حالا از خواب بيدار شو، راه بسيار دشوار است، برگشتني نيست. دار عمل تمام شد روزگار جزا رسيد، هيچ نيست، فقط مددي لازم است.
هم خودتان، هم به مردم توصيه كنيد: شروع كنيد از اول قرآن، حد اقل هر روز يك جزء قرآن بخوانيد. با كلام الله روح را منور كنيد: نوروا بيوتكم بتلاوة القرآن.[9]"قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ"[10].اين خانه‌ي دل تاريك را به اين چراغ روشن كنيد، ولي از آن حديث صحيح غفلت نكنيد: آن قرآن را به امام زمان هديه كنيد تا اين هديه موجب لطف او بشود و عنايت او. مگر به كيمياي نظر او مس وجود من و تو منقلب بشود و الا اگر آن اكسير به اين آهن نخورد قلوبهم كالحجارة بل هي اشد قسوة. اين راه اول است.
در مجالس، در محافل احياء كنيد امر آل محمد را. فضيل بن يسار از اعيان اصحاب است. بيان ائمه با فقها از روات، خيلي قابل دقت و نظر است. متن كلام اين است... برنامه‌ي همه مجالس عاشورا را اين حديث قرار بدهيد. متن كلام امام خصوصيتي دارد:
يا فضيل: تجلسون وتحدثون؟ جلسات داريد؟ اين سؤال اول است. بعد وتحدثون؟ آن جلسات را به احاديث ما... خواست بفهماند: مزين مي‌كنيد؟ قال: نعم! جعلت فداك. قال: إن تلك المجالس أحبها. خوشا به حال آن‌ها كه مجالسشان شد محبوب او. إن تلك المجالس أحبها. وقت مردم را به روزنامه‌ها ضايع و باطل نكنيد، به اين سياست‌بافي‌ها خودتان و مردم را سودا نكنيد. فقط قرآن، روايات اهل بيت عصمت. إن تلك المجالس أحبها فأحيوا أمرنا[11] .زنده كننده‌ي امر ما باشيد، حمال زيد و عمرو نشويد. بدبختي ما اين است: زندگي را به كسي كه بايد سودا كنيم، گم كرديم او را. سزاي ما هم اين است "وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ"[12]. مجالس بايد مشحون باشد به احياء امر اهل بيت.
يا فضيل ! فرحم الله... -گفتنش سهل است- فرحم الله من أحيى أمرنا[13]. كسي كه نفس او عالم امكان را به هم مي‌زند، يعرف الامام: فی العلم واستجابة الدعوة[14]. همچو كسي به نسبت تحققيه- نه ترقبيه: نفرمود يرحم الله بلكه- فرمود: رحم الله من أحيى أمرنا. چه گفت؟ رحمتي كه او خواست چه رحمتي است؟ قرآن بخوان تا بفهمي گفته‌ي او چه بود: "وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ". تجلسون وتحدثون؟ حديث كنيد، امر ما را احياء كنيد، فرحم الله من أحيى أمرنا، يا فضيل! من ذكرنا... من ذكرنا أو ذكرنا عنده فخرج من عينه ، چه اندازه؟ به اندازه‌ي بال مگسي، همين اندازه اگر چشمش بر مصائب ما تر بشود، غفر الله ذنوبه ولو كانت أكثر من زبد البحر[15]. آيا چه شده كه اين كلمه را فرموده؟ آيا چه اتفاق افتاده؟
بشناسيد صاحب اين ايام را و به مردم بشناسانيد. چه كسي است كه تأثر براي او به قدر بال مگسي اگر چشم تر بشود، تمام گناهان همه آمرزيده مي‌شود؟ كشف انّي مي‌كند كه كار چه كاري بوده.
محمد بن ابي جرير القمي، قال: سمعت أبا الحسن الرضا- كلام امام ششم برهانش اين است- قال: سمعت ابا الحسن الرضا يقول لأبي: من زار الحسين بن علي عارفا بحقه كان من محدثي الله فوق عرشه. كه بود، چه كرد كه زائر قبر او مي‌شود طرف سخن با خدا فوق عرش خدا؟ ثم قرأ: "إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ ، فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ"[16]. رفتن به زيارت او آن قدم را به مقام عنديت مليك مقتدر مي‌رساند. اگر زائر قبرت، يا ابا عبدالله، عند مليك مقتدر، آيا خودت با آن سر بريده كجايي؟
قال: قلت لأبي عبد الله: ما لمن زار الحسين؟ قال... روايت معتبر، به سندي كه شيخ انصاري در اعظم مسائل به اين سند فتوا مي‌دهد. ما لمن زار الحسين؟ قال: كان كمن زار الله في عرشه. قال: قلت: ما لمن زار احدا منكم؟ قال كمن زار رسول الله[17]. ديگر كميت بيان لنگ است. كسي كه يكي از شما را زيارت كند، مقام او چيست؟ فرمود: كمن زار رسول الله، اما كسي كه حسين را زيارت كند كمن زار الله في عرشه.
كربلاي او شد عرش خدا، زيارت او شد زيارت خدا. افسوس كه ما نفهميديم كه بود و چه كرد و آن روز چه شد. اين چند كلمه كافي است، همه اهل فضل ايد شرح نمي خوا‌هد:
لقد صرع بمصرعك الإسلام، وتعطلت الحدود والأحكام، وأظلمت الأيام، وانكسفت الشمس، وأظلم القمر، واحتبس الغيث والمطر[18]... لا اله الا الله... واهتزّ العرش والسماء، واقشعرت الأرض والبطحاء، فجع... فجع بك الرسول، وازعجت البتول، وطاشت العقول[19]
السلام على من طهره الجليل، السلام على من افتخر به جبرئيل[20]. یا ابا عبدالله! تو که هستی؟ که بودی چه کردی؟ السلام على من ناغاه في المهد ميكائيل[21]، ... السلام على من انتهكت حرمة الاسلام في إراقة دمه[22].
فنزع الرسول الرداء، وعزاه بك الملائكة والأنبياء[23]. آن کلمه ای که کمر شکن است این است: وفجعت... وفجعت. فاجعه چیست؟ وفجعت بك أمك... وفجعت بك أمك فاطمة الزهراء[24]
واقيمت عليك المآتم في أعلا عليين، تلطم عليك فيها الحور العين، وتبكيك السماوات وسكانها، والجبال وخزّانها، والسحاب وأقطارها، والأرض وقيعانها، ومكة وبنيانها، والجنان وولدانها، والبيت والمقام والمشعر الحرام[25]
یا صاحب الزمان! یا صاحب الزمان! تویی صاحب عزا. "وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا"[26]. ای ولی آن خون که گرفت روی دست گفت: بسم الله وبالله وفی سبیل الله وعلی ملة رسول الله، بیا! بیا! بفهمان که بود، بگو چه شد، آن پیراهن غرقه به خون را بر سر دست بلند کن.
امسال از عاشورا تا اربعین دعای فرج را بخوانید، مردم در مجالس بخوانند. صاحب عزا اوست، او باید بیاید امر او را احیا کند.


________________________________________
[1] و كيست خوشگفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نمايد
[2] خون قلب خود ونفس اش را در (راه) تو داد و بذل کرد
[3] سوگند به فجر ، و سوگند به شبهای دهگانه
[4] اى نفس مطمئنّه، خشنود و پسندیده به سوى پروردگارت بازگرد
[5] پس انسان بايد بنگرد كه از چه آفريده شده است،
[6] پس انسان بايد بنگرد كه از چه آفريده شده است، از آب جهنده‏اى خلق شده، [كه‏] از صُلْبِ مرد و ميان استخوانهاى سينه زن بيرون مى‏آيد
[7] و شما را صورتگرى كرد پس صورتهاى شما را نيكو نمود
[8] آن گاه آفرينشى ديگر پديد آورديم. آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است
[9] خانه هایتان را با تلاوت قرآن روشنایی دهید
[10] قطعاً براى شما از جانب خدا روشنايى و كتابى روشنگر آمده است
[11] چنین مجالسی(که در آن اخبار و احادیث ما گفته شود) دوست می دارم پس امر ما را ( در آن) احیا کنید
[12] و ستمگران را بى‏راه مى‏گذارد، و خدا هر چه بخواهد انجام مى‏دهد
[13] ای فضیل! رحمت خدا باد بر آن کسانی که امر ما را زنده نگه می دارند.
[14] ( دلیل بر امامت): علم و مستجاب الدعا بودن است
[15] ای فضیل! اگر کسی از ما یاد کند یا نزد او از ما یاد شود و در چشمانش به اندازه بال مگسی اشک حلقه زند خدا گناهانش را بیامرزد اگر چه بیش از کف های دریا باشد
[16] در حقيقت، مردم پرهيزگار در ميان باغها و نهرها ، در جایگاه راستين[بهشت جاودان] نزد پادشاهى توانایند
[17] به امام صادق-علیه السلام- گفتم: برای کسی که به زیارت امام حسین برود چیست؟ فرمود:او مانند کسی است که به زیارت خدا به عرش خدا می رود. گفتم: کسی به زیارت یکی دیگر از شما اهل بیت برود برایش چیست؟ فرمود: او مانند کسی است که به زیارت رسول خدا می رود.
[18] (به کشته شدن تو) اسلام طرح شد واز بین رفت، و حدود و احکام الهی تعطیل و مختل شد، و روزها تاریک و ظلمانی گردید، و خورشید گرفت و تیره شد، و ماه تاریک شد، و ابر و باران حبس گشت،
[19] و عرش خدا و آسمان لرزید، و بیابان و زمین به لرزه افتاد، پس رسول خدا دردناک گشت، و فاطمه بتول مضطرب و پریشان شد، و عقلها زایل گشت
[20] سلام بر آن كسى كه خدای جليل او را پاك و مطهّر گردانيد، سلام بر آن كسى كه جبرئيل به او مباهات مى نمود
[21] سلام بر آن كسى كه ميكائيل در گهواره با او به مسرت تكلّم مى نمود
[22] سلام بر آن كسى كه به ریخته شدن خونش حرمت اسلام شکسته شد
[23] پس (به خبر مصیبت تو) رسول خدا ردا را برافکند ،و فرشتگان و انبياء او را تسليت و تعزيت گفتند
[24] و مادرت فاطمه زهرا دردناك شد
[25] و مجالسِ ماتم وسوگوارى براىِ تو در اعلاعليّين برپا شد ،و حورالعين به جهت تو به سر و صورتشان لطمه زدند ،گريستند بر تو آسمان ها و ساكنانش ، کوهها و خزاینش ،ابرها و جوانبش ،زمین و فلات هایش، شهرمكّه و پايه هايش ،بهشت ها و جوانانش ،خانه كعبه و مقام ابراهيم و مشعرالحرام
[26] و هر كس مظلوم(بناحقّ و نارو) كشته شود، به ولی(وارث) وى تسلط داده‏ايم

امام حسین طالب جنگ نبود بلکه اصلاح دین را طلب می کرد

شیعیان، حسین ابن علی(ع) را امام سوم خود می دانند و برای آن حضرت مانند سایر امامان خود احترام زیادی قائلند. با این حال آن حضرت از جهتی ویژه است و آن چگونگی پایان یافتن زندگی اوست. آن حضرت تسلیم ظلم و فساد و تباهی روزگار خود نشده و آن را تایید نکرده و برای اصلاح جامعه خود قیام کرده و حاضر شده است برای این اصلاح گری و ظلم ستیزی و فساد ستیزی خود هزینه بپردازد و در واقع تمام هستی و دار و ندار خود را در این راه هزینه کرده است. این امر باعث شده است که شهادت آن حضرت در تظاهرات و مراسم دینی شیعیان جایگاهی خاص و ویژه داشته باشد، به گونه ای که از این جهت هیچ شخصیتی با آن حضرت قابل قیاس نیست.

اما سوال اساسی و مهم این است که امام حسین چه نقش و جایگاهی در دینداری شیعیان دارد و باید داشته باشد؟ آنان در مراسم و آیین های مفصل و دامنه داری که برای آن حضرت برگزار می کنند و به صورتی گسترده و با شور و حال در آنها شرکت می کنند، چه چیزی را جستجو می کنند؟ اساسا چرا پایان زندگی آن حضرت اینگونه بود و چرا باید ایام شهادت آن حضرت را زنده نگه داشت و برای مثال برای آن حضرت عزاداری کرد و…؟

با مثالی بیرون از دین اسلام پرسش روشن تر می شود. به اعتقاد مسیحیان حضرت عیسی(ع) زندگی زمینی اش با ماجرای صلیب پایان یافته است. آنان معتقدند که مهم ترین کار آن حضرت و اصل ماموریت او همین به صلیب رفتن بوده است. در واقع نقش هدایتگری و اسوه بودن آن حضرت اهمیت چندانی ندارد، بلکه کار مهم و اصلی آن حضرت این بود که به صلیب رفت و بدین وسیله گناه حضرت آدم را، که به همه انسان ها به ارث رسیده بود و مانع نجات و رستگاری آنان بود، کفاره داد و بدین وسیله نجات و رستگاری را میسر ساخت؛ به همین جهت او منجی بود و نه راهنما. نویسنده ای مسیحی می نویسد:

«مهم ترین مقصود مسیح از آمدن به این جهان این نبود که برای ما سرمشق باشد و یا تعالیمی بدهد، بلکه این بود که برای ما جان بدهد. مرگ او … مهم ترین هدف مجسم شدن بود. مجسم شدن هدف نهایی نبود بلکه برای این انجام شد که به وسیله مرگ مسیح بر روی صلیب، گم شدگان به نجات برسند. …مرگ مسیح برای گناه بشر، مژده است و نشان می دهد که لازم نیست انسان برای گناه خودش بمیرد. شریعت موسی، موعظه سر کوه، تعالیم و مثل های عیسی، همه به ما گناهانمان را نشان می دهند و احتیاج به نجات دهنده را تاکید می کنند، ولی گناه را علاج نمی نمایند. علاج فقط در مرگ مسیح است. اساس سایر ادیان بر تعالیم بنیان گذاران آنها قرار دارد. مسیحیت با تمام این ادیان این تفاوت را دارد که بر اساس مرگ بنیانگذار خود قرار گرفته است. اگر مرگ مسیح را به کناری بگذاریم مسیحیت به سطح سایر ادیان نزول خواهد کرد. در آن صورت هر چند هنوز هم اخلاقیات عالی در دست خواهیم داشت، ولی فاقد نجات خوهیم بود. اگر صلیب را بر داریم قلب مسیحیت از بین خواهد رفت … خدا فقط با توبه گناهکار نمی تواند گناه او را ببخشد. چنین کاری برای خدای عادل امکان پذیر نیست. خدا فقط وقتی می تواند ببخشد که جریمه آن پرداخت گردد. برای اینکه خدا بتواند ببخشد و در عین حال عدالت او خدشه دار نگردد، مسیح جریمه گناهکار را پرداخت فرمود» (هنری تیسن، الهیات مسیحی، ص۲۱۹-۲۲۰).

مطابق این سخنان مشکل اصلی بشریت این نبود که برای رسیدن به رستگاری به راهنمایی نیاز داشت تا گفته شود این راهنمایی یا به صورت تعالیم ارائه می شود و یا به صورت عمل یک اسوه و الگو؛ بلکه مشکل اصلی این بود که به خاطر گناه آدم و سقوط نسل او نجات و رستگاری ممکن نبود، و برای اینکه این مشکل اصلی برطرف شود باید گناه آدم کفاره داده می شد و این کاری بود که مسیح با صلیب خود انجام داد. بنابراین مسیح نه راهنما بود و نه اسوه و الگو، بلکه او منجی بود، یعنی نجات و رستگاری را، که میسر نبود، با صلیب خود میسر ساخت.

اما سوال مهم و اساسی این است که نگاه یک فرد شیعه به امام حسین(ع) و شهادت او چگونه باید باشد؟ آیا امام حسین(ع) راهنما و نیز الگو و اسوه است یا اینکه او منجی است؟ آیا امام حسین(ع) حتما باید به شهادت می رسید و اگر اینگونه نمی شد نقصی در دین وجود داشت؟ پاسخ به این پرسش چندان مشکل نیست. اساسی ترین تفاوت و اختلاف قرآن مجید با بخش هایی از عهد جدید، که تعالیم مسیحیت رایج از آن گرفته شده، در نگاه به انسان است. انسان مسیحیت سقوط کرده و عقل و اراده خود را از دست داده و ذاتا گنهکار گردیده است؛ به گونه ای که هرگز نمی تواند به سوی خدا رود و خود را نجات دهد. چنین انسانی حتما نیاز به منجی دارد و نیاز او به منجی بسیار مهم تر و ضروری تر از نیاز او به راهنما و اسوه است. اما در قرآن مجید وضعیت کاملا متفاوت ست. انسان نه تنها سقوط نکرده و گناهی به ارث نبرده بلکه کاملا پاک است. او نه تنها فطرتا و ذاتا گنهکار نیست بلکه حنیف و حق پرست است. حالت حنیف بودن جزو ذات و سرشت اوست. بنابراین او میل به حقیقت دارد و البته عقل و فهم و درک او سالم است و می تواند مصادیق حق و حقیقت را بیابد. او هرگز به منجی نیاز ندارد، چرا که نجات و رستگاری همیشه برای او ممکن بوده و هست. او نیاز به راهنما دارد تا عقل و فطرت خود او را بیدار کند و آنچه را که در اعماق وجود او قرار دارد به او نشان دهد (برای اطلاع بیشتر به کتابی از اینجانب تحت عنوان «سرشت انسان در اسلام و مسیحیت» از انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب مراجعه فرمایید).

در حدیثی از پیامبر خدا(ص) نقل شده است که: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة» حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است (سفینة البحار، ج۱، ص۲۵۷). چراغ هدایت بودن امام حسین(ع) روشن و آشکار است. او برای یک شیعه امام است و امام کار و وظیفه اش هدایت است. امام حسین با سخن و زندگی خود هادی و راهنما و نیز الگو و اسوه است. معنای کشتی نجات بودن او نیز همین است. کسی نجات می یابد که راهی که او می گوید و می رود در پیش گیرد.

امام حسین(ع) شخصیتی است که با تمام وجود حق پرستی و باطل ستیزی کرد و با تمام وجود به اصلاح جامعه و دعوت به عدل و درستی پرداخت و نه تنها ظلم و ستم و فساد و تباهی را تایید و تصدیق نکرد، بلکه در برابر آن سکوت را روا ندانست. امام حسین(ع) یک الگو و اسوه است و مسلمانی تنها و تنها در همان راهی است که آن حضرت در پیش گرفت. شهادت آن حضرت خودبخود ارزشی ندارد، بلکه از این جهت ارزشمند است که او جان خود را در راه هدف و آرمانی مقدس داده است. اینجاست که تفاوت نگاه یک شیعه به امام حسین(ع) با نگاه یک مسیحی به حضرت عیسی(ع) آشکار می شود. نویسنده مسیحی قبلی با صراحت نظریه شهادت و اسوه بودن مسیح را رد می کند:

«نظریه شهید شدن مسیح، که نظریه سرمشق هم خوانده می شود، مسیح را یک شهید می داند. او به این دلیل کشته شد که نسبت به اصول و وظایف خود وفادار بود و به همین دلیل بوسیله مخالفین مقتول گردید. او نمونه ای از وفاداری به حقیقت و وظیفه است. پیروان این نظریه معتقدند که انسان برای نجات یافتن باید خودش را اصلاح کند. سرمشق مسیح به ما یاد می دهد که از گناهان توبه کنیم و خود را اصلاح نماییم. ولی باید دانست که اولا، این نظریه این حقیقت را انکار می کند که گناه باید در حضور خدا کفاره شود [و این با کتاب مقدس ناسازگار است]. و ثانیا، سرمشق بودن مسیح را [این نظریه] برای نجات کافی می داند در حالی که اگر مسیح فقط برای ایمانداران سرمشق می باشد ما را به راهی می کشاند که با تمام تعالیم اساسی کتاب مقدس…مخالف است و…» (الهیات مسیحی، ص۲۲۱).

این نویسنده مسیحی می گوید اگر عیسی را شهیدی بدانیم که در راه آرمان خود به شهادت رسیده و باید الگوی دیگران باشد، این سخن با تعالیم کتاب مقدس نا سازگار است؛ اما یک فرد شیعه حتما باید بگوید اگر امام حسین را غیر از الگو و اسوه و راهنما بدانیم قطعا با تعالیم قرآن مجید ناسازگار است.

شیعه باید از نام حسین(ع) و احیای مراسم او و عزاداری و گریه برای او تنها و تنها هدف مقدس آن حضرت را در نظر داشته باشد. امام حسین(ع) برای اصلاح جامعه و بر طرف کردن ظلم و ستم و فساد قیام کرد و به شهادت رسید. کسی که در مراسم امام حسین(ع) شرکت می کند باید در پی این باشد که از این مراسم درس بگیرد و در پی اصلاح خود و جامعه خود و دور کردن فساد از آنها باشد. قطعا این انحراف بزرگی است که هدف از عزاداری، صرفا پاک شدن گناهان سال گذشته و یا شفاعت امام حسین و…باشد. جامعه شیعه حسینی پس از ده روز عزاداری و زنده کردن نام امام حسین باید به سوی صلاح و درستی پیش رود و از فساد و تباهی دور شود.

حسین(ع) جنگ طلب نبود

امام حسین(ع) قیام کرد و شجاعانه جنگید و به شهادت رسید، اما هرگز آن حضرت در پی جنگ نبود. ولی قبل از اینکه به این موضوع بپردازیم باید نکته ای دیگر را بیان کنیم و آن اینکه در متون اسلامی و سیره بزرگان اسلام جنگ هرگز مطلوب نیست و صلح مطلوب است و جنگ یک امر اضطراری و ناچاری است. درست است که قرآن مجید دستور به جهاد داده است اما از آیات قرآنی بر می آید که این جهاد از باب اضطرار و صرفا برای دفع تجاوز است. در آیاتی از کتاب خدا چنین آمده است:

«در راه خدا با کسانی که با شما می جنگند، بجنگید، ولی تجاوز نکنید که خدا متجاوزان را دوست ندارد. وهر کجا بر ایشان دست یافتید آنان را بکشید، و از همان جا که شما را بیرون راندند، آنان را بیرون برانید چرا که فتنه از قتل بدتر است. و [با این همه] در کنار مسجد الحرام با آنان جنگ مکنید، مگر آنکه آنان با شما در آنجا به جنگ بپردازند؛ پس اگر با شما جنگیدند با آنان بجنگید، که کیفر کافران همین است و اگر باز ایستادند، البته خداوند آمرزنده و مهربان است. و با آنان بجنگید تا دیگر فتنه ای نباشد و دین، مخصوص خدا شود. پس اگر دست برداشتند، دشمنی جز با ستمکاران روا نیست» (بقره/ ۱۹۰-۱۹۳).

هرچند این آیات با لحنی تند و شدید سخن می گوید و دستور به جهاد و قتال می دهد، اما اولا می فرماید با کسانی که با شما می جنگند بجنگید، پس در واقع این دفاع است و دفاع در برابر تجاوز امری عقلی و عقلایی است. و ثانیا دستور می دهد که از تجاوز بپرهیزید. و ثالثا می فرماید جنگ را تا زمانی ادامه دهید که آنان ادامه دهند و اگر آنان دست برداشتند شما هم دست بردارید. و رابعا، جنگ برای برطرف شدن فتنه و فساد است و اگر کفار و مشرکان فتنه گری نکنند دیگر جنگی ضرورت ندارد. و خامسا دشمنی تنها با ستمگران رواست و اگر آنان دست از ظلم و ستم بردارند حتی دشمنی جایز نیست تا چه رسد به جنگ.

خداوند در آیاتی دیگر به مومنان دستور می دهد که خود را برای دفاع آماده کنند:

«و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبان خوب آماده کنید تا دشمنان خدا و دشمنان خود و دشمنان دیگری را که شما آنان را نمی شناسید و خدا آنان را می شناسد، بترسانید. و آنچه را که در راه خدا خرج کنید به شما باز گردانیده می شود و بر شما ستم نخواهد رفت. و اگر آنان به صلح تن دادند تو نیز به آن تن ده و بر خدا توکل کن که او شنوای داناست و اگر بخواهند تو را بفریبند، پس خدا تو را بس است» (انفال/۶۰-۶۲).

مسلمانان باید آماده باشند، اما این آمادگی صرفا برای بازدارندگی است و نه برای جنگ. با این حال اگر از طرف دشمن جنگی آغاز شد و مسلمانان مجبور به دفاع شدند، ، در صورتی که دشمن به صلح تن دهد باید مسلمانان نیز صلح را بپذیرند و البته این پذیرش صلح در صورتی است که دشمن واقعا صلح را بخواهد و در پی فریب نباشد.

امام علی(ع) می فرماید: «من صلح را، مادام که مایه وهن اسلام نباشد، کارسازتر از جنگ یافته ام» (غررالحکم، ح۱۰۱۳۸). آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر می فرماید: «اگر دشمن تو را به صلح فراخواند و خشنودی خدا در آن بود، آن را رد مکن؛ زیرا صلح مایه آسایش سپاهیان تو و راحتی خودت از اندوه ها و امنیت سرزمین توست. اما پس از صلح، از دشمن خود سخت بر حذر و هشیار باش؛ زیرا دشمن گاه خود را نزدیک می کند تا غافلگیر کند؛ پس محتاط و دوراندیش باش و به دشمن خود خوشبین مباش» (نهج البلاغه، نامه ۵۳).

پس هرگز جنگ مطلوب علی(ع) نبوده است و اگر آن حضرت جنگیده در واقع جنگ به او تحمیل شده است. آن حضرت پس از ضربت ابن ملجم در بستر بیماری به فرزندش حسن(ع) چنین وصیت می کند: «بدان که معاویه همچنان که با من مخالفت کرد با تو نیز مخالفت خواهد کرد. پس اگر با او از در صلح و آشتی در آیی به جدت تأسی جسته ای که با بنی ضمره و بنی اشجع … صلح کرد و اگر بخواهی با دشمنت بجنگی بدان که هرگز آن صلاحیت و وفاداری که پیروان پدرت داشتند، پیروان تو نخواهند داشت» (نهج السعاده، ج۲، ص۷۴۲).

پس در واقع امام علی(ع) از فرزندش می خواهد که صلح کند و به جنگ نپردازد. چرا که اولا صلح مطلوب است و سیره پیامبر(ص) همین بوده است و ثانیا در زمانی که مردم آمادگی جنگ را ندارند و جنگ باعث نابودی آنان می شود صلح ضرورت دارد. امام حسن مجتبی(ع) در واقع به همین وصیت پدربزرگوار خود عمل کرد. او حکومت را به معاویه واگذاشت و به صورتی خاص و ویژه صلح کرد. امام صادق(ع) می فرماید: «حسن ابن علی(ع) پس از آنکه به جانش سوء قصد شد و پیروانش از در ناسازگاری با وی در آمدند، کار را به معاویه واگذاشت. آن گاه شیعیانش به آن حضرت چنین سلام کردند: «سلام بر تو ای خوار کننده مومنان». حضرت فرمود: من خوار کننده مومنان نیستم، بلکه عزت بخش مومنانم. وقتی دیدم شما در برابر دشمن قدرتی ندارید، کار را به او واگذاشتم تا من و شما در میان آنان باشیم، همچنان که خضر نبی کشتی را سوارخ کرد تا برای صاحبانش باقی بماند، و این چنین است حکایت من و شما، تا در میان آنان باقی بمانیم (بحار الانوار، ج۷۸، ص۲۸۷).

مطابق آنچه گذشت، اولا جنگ به هیچ وجه مطلوبیت ذاتی ندارد و حتی الامکان باید از آن اجتناب ورزید و تنها در صورتی که تجاوزی باشد باید در برابر آن دفاع کرد؛ و ثانیا حتی در این صورت هم در صورتی که ملتی در خطر نابودی باشد باز صلح ضروری است و اینگونه نیست که حتی در صورتی که تجاوزی در کار باشد همه وقت جنگ جایز و روا باشد. حفظ یک ملت بزرگ ترین مصلحت است که حتی اگر مستلزم عقب نشینی تاکتیکی از موضع حق باشد ضروری و لازم است.

اما سوال این است که اگر وضعیت اینگونه است چرا امام حسین(ع) قیام کرد و جنگید و خود و یارانش به شهادت رسیدند؟ چرا آن حضرت طبق وصیتی که پدر بزرگوارش به برادرش کرده بود عمل نکرد؟ آیا امام حسین درصدد این بود که آنچه را که برادرش رها کرده بود به هر قیمتی که شده به دست آورد؟ آیا آن حضرت تحلیل درستی از اوضاع و احوال نداشت و گمان می کرد وضعیت تغییر کرده است؟ و …

پاسخ همه پرسش های فوق منفی است و سنت و سیره امام حسین(ع) نیز مانند دیگر بزرگان دین بوده است. چند نکته به روشن شدن مطلب کمک می کند.

۱-معاویه بر خلاف تعهد خود فرزند فاسد و سبک سر خود یزید را ولیعهد خود ساخت و با تطمیع و تهدید برای او بیعت گرفت. معاویه از همه افراد سرشناس به جز چند نفر، از جمله امام حسین(ع) نتوانست بیعت بگیرد. امام حسین پس از شهادت برادر سال ها تحت حکومت معاویه با آرامش زیسته بود. معاویه به فرزندش یزید وصیت کرده بود که با حسین(ع) مماشات کند. اما یزید پس از فوت پدر برخلاف وصیت او نامه ای به والی مدینه می نویسد و به او دستور می دهد که یا از حسین(ع) بیعت بگیرد و یا اینکه او را به قتل برساند. امام حسین بالاجبار از مدینه بیرون می آید و به سمت مکه حرکت می کند(ترجمه لهوف، ص۱۱-۱۲).

حال سوال این است که اگر یزید به وصیت پدرش عمل می کرد و امام حسین را بین بیعت و کشته شدن در دوراهی نمی گذاشت چه پیش می آمد؟ آیا امام حسین از مدینه بیرون می آمد؟ کسی نمی تواند به این پرسش ها پاسخ دهد. تنها چیزی که می توان گفت این است که امام حسین در هیچ صورتی یزید را تایید نمی کرد و دست بیعت به او نمی داد.

۲-هنگامی که حسین ابن علی(ع) در مکه اقامت دارد متوجه می شود که ماموران یزید در پی آنند که آن حضرت را مخفیانه به قتل برسانند و آن حضرت برای اینکه حرمت خانه خدا شکسته نشود از مکه بیرون می آید و به ناچار به سمت کوفه، که اهالی آن او را دعوت کرده بودند، حرکت می کند. آن حضرت در جواب کسانی که از او می خواهند که خانه خدا را ترک نکند می فرماید من نمی خواهم باعث شکستن حرمت خانه خدا شوم. آن حضرت می داند که حکومت دست از او بر نمی دارد و او راهی جز این ندارد که یا بیعت کند و یزید را تایید کند و یا اینکه کشته شود. آن حضرت می فرماید من در هر جا که باشم حتی اگر در لانه مرغی باشم مرا بیرون آورده به قتل خواهند رسانید (طبری، ج۷، ص۲۷۶؛ کامل الزیارات، ص۷۲-۷۳).

۳-امام حسین(ع) به سمت کوفه حرکت می کند و در فاصله دو منزل تا کوفه با لشکر حر ابن یزید ریاحی روبرو می شود. امام(ع) از حر می پرسد برای یاری ما آمده اید یا برای جنگ با ما؟ حر می گوید برای جنگ آمده ایم. امام(ع) می فرماید: اگر رای شما با نامه هایی که فرستادید، و با آنچه فرستادگان شما گفتند مخالف است، به همان جایی که آمده ام باز می گردم. حر و یارانش از مراجعت جلوگیری کردند. حر گفت: یابن رسول الله! راهی را انتخاب کن و برو که نه به کوفه روی و نه به مدینه (ترجمه لهوف، ص۴۶).

۴- در شب عاشورا امام حسین(ع) یاران و اهل بیت خود را جمع کرده پس از تجلیل از آنان، می فرماید: بیعت خود را از شما برداشتم. این مردم قصد کشتن مرا دارند و شما می توانید از تاریکی شب استفاده کرده خود را از مهلکه نجات دهید. اما یاران و بستگان آن حضرت این امر را رد می کنند و می گویند امام را تنها نخواهیم گذاشت.

۵-امام(ع) در کربلا سخنرانی می کند و در فرازی از سخن خود می فرماید: «الا ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السله و الذله و هیهات منا الذله» آگاه باشید که این فرومایه و فرزند فرومایه مرا در بین دو راهی شمشیر و ذلت قرار داده است و هیهات که ما زیر بار ذلت رویم (مقتل خوارزمی ج۲، ص۷-۸).

۶-در صبح روز عاشورا و قبل از شروع جنگ شمر ابن ذی الجوشن به امام حسین(ع) جسارت می کند و یکی از یاران او به نام مسلم ابن عوسجه پس از پاسخ دادن به شمر تیری به چله کمان می نهد تا او را، که در آن موقع در تیررسش بود، هدف قرار دهد. امام حسین او را از این کار منع می کند و می فرماید: به او تیراندازی نکن. زیرا دوست ندارم من آغازگر جنگ باشم (ارشاد مفید، ج۲، ص۹۶، به نقل از سید اصغر ناظم زاده قمی، اصحاب امام حسین، ص۵۷۳-۵۷۴).

از مجموع آنچه گذشت به روشنی بر می آید که امام حسین(ع) قصد قیام و جنگ نداشته است و اوضاع و احوال را نیز مناسب نمی دیده است. آنچه آن حضرت نمی توانسته انجام دهد و دین و شرف او اجازه آن را نمی داده این بوده که حکومتی مثل یزید را تایید کند. پس بناچار از خانه بیرون آمده و بناچار بین ذلت و شمشیر به شمشیر تن داده است. اما آن حضرت تلاش کرده است که هر چه پیش می آید در راستای اصلاح دین و جامعه و برکنده شدن فساد و تباهی باشد. به همین جهت آن حضرت یک مصلح است و نه یک جنگ طلب. در واقع جنگ بر آن حضرت تحمیل شده است و آن حضرت تا آخرین لحظه تلاش کرده است که از جنگ اجتناب شود.

محرم ماه ستیز با ظلم و ستم

السلام علیک یا ابا عبدالله

ماه محرم ، ماه فراق ووصال ، ماه افتادن وبر خاستن، ماه رفتن و بازگشتن، ماه روییدن و رویانیدن از راه رسید. وچه نیک اقبالیم که بار دیگر سیه پوش عزای حسین شدیم وچه از آن بهتر که طالب خلق وخوی اوییم

چقدر بر خود ببالیم که قلب و دل و عقلمان را با مرام حسین می آویزیم

بار الها چقدر از تو شاکر باشیم که شیوه ی پیشوای حق پرستان را بر گزیدیم وتا آخرین لحظه از عمرمان خواستار مبارزه با ظلم و استبداد و تیرگیهاییم چرا که حسین بن علی(ع) با علم الیقین؛ هر چرا که داشت در راه مقدس خویش یعنی اسلام راستین فدا کرد و در این راه از هیچکس و هیچ خطری نهراسید و تسلیم زور گویان نشد زیرا که او در مکتب علی پرورش یافته بود واین سفارش پدر را آویزه ی گوش خویش قرار داده بود که: هر مظلومی که ظلم را به خویش روا دارد به اندازه ی ظالم گناهکار است.

او با قیامش روح صلابت ؛حمیت وآزادگی را در جان شیعیان متجلی ساخت ودر آن روزگار که به هم ریختگی و ویرانی اخلاقی رهبران و بزرگان مسلمین را در بر گرفته بود تنها راه درمان را قیام آشکار دید وجانبازی در راه رسیدن به حق را بر جریده ی تاریخ ثبت کرد.

باشد که از برکات این ماه عزیز برخوردار شویم واز سرور و سالار شهیدان طلب یاری کنیم تا گامهایمان را در مسیر برحقش نهیم زیرا که مکتب او مکتب تربیت انسانها ست و آموزه های علوی در مکتب حسین برای انسان هایی است که بر محور حق بگردند و حق را میزان و معیار خویش در تمام امور قرار دهند و در عمل جز ملاحظه ی حق ، ملاحظه ای ننماید و پیرو حق باشند هر چقدر هم در مقاطع زمانی مختلف به ضررشان باشند ،چنانکه می فرمایند : ” عقل به کمال نمی رسد مگر به پیروی از حق”

بالاخره علم بهتر است یا ثروت ؟!

جمعیت زیادی دور حضرت علی(علیه السلام) حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:
- یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت ؟
علی(علیه السلام) فرمود: علم بهتر است ؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.
مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:
- اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟
علی(علیه السلام) در پاسخ گفت: علم بهتر است ؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.
نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.
در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و امام (علیه السلام) در پاسخش فرمود: علم بهتر است ؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!
هنوز سخن امام(علیه السلام) به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:
- یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
حضرت ‌علی(علیه السلام) در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است ؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.
نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. حضرت‌ علی(علیه السلام) در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است ؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.
با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:
یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام(علیه السلام) نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است ؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد.
همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی(علیه السلام) و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.
در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی(علیه السلام) وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:
- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
امام(علیه السلام) فرمودند: علم بهتر است ؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.
در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام(علیه السلام) در پاسخش فرمود: علم بهتر است ؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.
سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام(علیه السلام) شگفت‌زده شده بودند که… نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:
یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام(علیه السلام) در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است ؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.
نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:
- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی(علیه السلام) مردم به خود آمدند:
علم بهتر است ؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند. فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود.
سؤال کنندگان، آرام و سرافکنده از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام(علیه السلام) را شنیدند که می‌گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم !
* البته نقل است که گروهی با قصد و نیت ، این افراد را اجیر کرده بوداند و به نزد حضرت مولا(علیه السلام) می فرستادند تا او را به زعم خود در نزد مردم خوار کنند؛ اما زهی خیال باطل ! روسیاهی به زغال ماند !!
خلاصه علم بهتر است ! (کشکول بحرانی، ج۱، ص۲۷)