ذهنیت آدمهااز یکدیگر

بلاخره در زندگی هر آدمی ،... یک نفر پیدا میشود که بی مقدمه آمده، مدتی مانده.... قدمی زده وبعد اما بی هوا غیبش زده و رفته .

آمدن و ماندن و رفتن آدمها مهم نیست ... اینکه بعد از روزی روزگاری ، در جمعی حرفی از تو به میان بیاید ، آن شخص چگونه توصیفت میکند مهم است.

اینکه بعد از گذشت چندسال ، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است .

اینکه آن ذهنییت مثبت است یا منفی..... اینکه تورا چطور آدمی شناخته ، مهم است.

منطقی هستی و میشود روی دوستی ات حساب کرد !؟

می گوید دوست خوبی بودی برایش ،

یا مهمترین اشتباه زندگی اش شدی.....

اینکه خاطرات خوبی از تو دارد ، یا نه برعکس..

اینکه رویایی شدی برای زندگیش ، یا نه درسی شدی برای زندگی....

به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار میگذارند ، از همه چیز بیشتر اهمیت دارد وگرنه همه آمده اند که یک روز بروند

من انسانم

من انسانم
بعد پنجاه سال زندگی تازه یکسالی می شود که فهمیدم فعالیت سیاسی در این کشور بیهوده است و از طرفی روحیه خاص خود را می طلبد.بنابراین افرادی مانندمن  نه بدرد عضویت در گروهی و جناحی می خوریم و نه بدرد مدیریت در این حوزه.
به عبارتی در ایران سیاست یعنی

پفیوزی ،چاپلوسی و تملق،دروغ، دو بهم زنی، ثروت اندوزی از راه حرام و دزدی، ابزاری نگاه کردن به دیگران ، بی اخلاقی ، تهمت، قدرت طلبی شهوانی،بی قیدی، بی فکری، باری به هر جهت بودن ، با هر سازی رقصیدن و دین فروشی،استفاده ابزاری از دین برای ساخت دنیای فانی،فراموشی معنویت و چسبیدن به مادیات،فراموشی نماز و عبادت و رفتن به جلسات مکرر و پی درپی بی اثر و ظاهرسازی دینی و عمل بی دینانه و........... ...

من و مایی که اینگونه کارها را بلد نیستیم بهتر است به درس و مشق مان بپردازیم و خود را آلوده دنیای دیگران نکنیم و موجب ظلمی به کسی نادانسته و از روی غفلت نشویم.

که خوش گفت مولای متقیات:

ظلمت نفسی و تجرات بجهلی و سکنت الی قدیم ذکرک لی ومنک علی

ظلم کردیم چون نادان بودیم و چون خدا را فراموش کردیم.اما خدا ما را فراموش نکرد.منت نهاد و بغلمان گرفت مانند مادر نه بغل کردنی که قابل تمثیل نیست.

دوستان بیاییم عهد کنیم اگر نمی توانیم دست کسی را بگیریم ،حداقل باری بر دوششان نگذاریم.


من نه عضوگروهی هستم و نه طرفدار دسته و جناحی و نه وابسته به حوزه فکری خاصی.

تنها انسانم


البته دیدگاههای خودم را دارم و محکم از اعتقادات سیاسی ام دفاع می کنم.عدالت اجتماعی و برابری و خلق مدینه ای اخلاقی آرزویم می باشد.

ولی
نه اصلاح طلبم
و نه اصولگرا.

تنهاانسانم زیرا این اصطلاحات فریبی برای دزدی و مکر وحیله و فریب مردمند وگرنه خیلی از این بزرگواران نه اصولی دارند و نه به اصلاح اعتقادی.

عرصه سیاست عرصه دیوان و ددان است

  وخوش گفت:
از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

آرزویم زیستن در یک جامعه اخلاقی بود که متاسفانه محقق نشد

ولی:


رسالت امروزین ما روشنفکران ایرانی این است :


بنیاد گذاری پایه های زیست اخلاقی جامعه و ترویج این نوع نگرش در حوزه های گوناگون زیست جهان ایرانیان.