ایران از دید بزرگان باستان

افلاطون مي‌نويسد: بزرگ ‌زادگان ايراني در هفت‌ سالگي اسب ‌سواري مي‌آموزند؛ چهار آموزگارِ فرزانه براي آموزشِ آنها گماشته مي‌شوند. خردمندترينِ آموزگار شيوه ‌هاي خداپرستي و امور حکومتگري را از روي اوستا (به ‌تعبير افلاطون : ماگياي زرتشت) به‌آنها آموزش مي‌دهد؛ درستکارترين آموزگار به ‌آنها مي‌آموزد که در همه زندگي راست ‌گو و راست ‌کردار باشند؛ خوددارترين آموزگار شيوه‌هاي حکومت بر خويشتن را به ‌آنها مي‌ آموزد؛ و دليترين آموزگار به ‌آنها مي‌آموزد که دلير و بي‌ باک باشن.

هرودوت مي‌نويسد: ايرانيان معبد نمي‌سازند، براي خدا پيکره و مجسمه نمي‌سازند. آنها خداي آسمان را عبادت مي‌کنند و ميترا و اَناهيتا‌ و همچنين زمين و آب و آتش را مي‌ستايند. آنها حيوانات را در جاهاي پاک قرباني مي‌کنند و گوشت قرباني را در ميان مردم تقسيم مي‌کنند و عقيده ندارند که بايد چيزي از آن را به‌خدا داد، زيرا مي‌گويند که آنچه به‌خدا مي‌رسد و خشنودش مي‌سازد روح قرباني است نه گوشت او. وقتي مي‌خواهند قرباني بدهند حيوان را به‌جائي که فضاي باز است مي‌برند، آنگا به‌درگاه خدا دعا مي‌کنند. در دعاکردن نيز رسم نيست که حسنات را براي شخصِ خود بطلبند، بلکه براي پادشاه و همه مردم کشور دعا مي‌کنند و خودشان را نيز يکي از اينها مي‌شمارند. ايرانيان دروغ را بزرگ‌ترين گناه مي‌دانند و  به‌همسايگان احترام بسيار مي‌گزارند.  ايرانيان هيچ‌گاه در حضور ديگران آب دهان نمي‌اندارند و اين کار را بي‌ادبي به‌ديگران تلقي مي‌کنند؛ آنها هيچ‌گاه در حضور ديگران پيشاب نمي‌کنند و اين عمل نزد آنها از منهيات مؤکد است. آنها هيچ‌گاه در آبِ رودخانه پيشاب نمي‌کنند و جسم ناپاک در آب جاري نمي‌اندازند؛ و اينها را از آن‌رو که سبب آلوده شدن آب جاري مي‌شود گناه مي‌شمارند .

زرتشت مي‌گويد: پروردگارا! آنگاه که تو مردم را به ‌نيروي مينَويِ خويش آفريدي و قدرت درک و شعور به ‌آنها دادي؛ آنگاه که تو جسم را با جان درآميختي؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پديد آوردي، چنين مقرر کردي که هرکسي برطبق اراده آزاد خودش تصميم بگيرد و عمل کند. چنين است که دروغ‌ آموز و راست ‌آموز، يعني هم آنکه نمي‌داند و هم آنکه مي‌داند، هرکدام برطبق خواستِ دروني و ذهنيتِ خويش به ‌بانگ بلند تعليم مي‌دهد و مردم را به‌سوي خويش فرامي‌خوانَد. انسان نيک‌انديشي که در انتخاب راهش مُرَدَّد است آرمَئيتي معنويتِ راهگشاي خويش را به‌او مي‌بخشد تا راه درست را برگزيند.

کاهن بزرگ بابل درباره کوروش بزرگ چنين نوشته است :
در ماه نيسان در يازدهمين روز ( روز 12 فروردين ) که خداي بزرگ بر تختش جلوس داشت… کوروش به‌ خاطر باشندگانِ بابل امانِ همگاني اعلان کرد… او دستور داد ديوارِ شهر ساخته شود. خودش براي اين‌کار پيش‌قدم شد و بيل و کلنگ و سطل آب برداشت و شروع به ساختنِ ديوار شهر کرد… پيکره‌هاي خدايانِ بابل، هم زن‌ خدا هم مرد خدا، همه را به ‌جاهاي خودشان برگرداند. اينها خداياني بودند که سالها بود از نشيمن ‌گاهشان دور کرده شده بودند. او با اين کارش آرامش و سکون را به‌خدايان برگرداند. مردمي که ضعيف شده بودند به ‌دستور او دوباره جان گرفتند، زيرا پيشترها نانشان را از آنها گرفته بودند و او نانهايشان را به‌ ايشان بازگرداند… همه مردم از اينکه او (يعني کوروش) شاه است خشنودند.

کاهن بزرگ مصر درباره داريوش بزرگ چنين نوشته است :
شاهنشاه داريوش، شاه همه کشورهاي بيگانه، شاه مصر عُليا و سُفلي وقتي در شوش بود به ‌من فرمان داد که به ‌مصر برگردم و تأسيسات حيات ‌بخش پزشکي مصر را نوسازي کنم. … آن‌گونه که شاهنشاه فرمان داده بود مأموران شاهنشاه مرا از اين‌زمين به ‌آن زمين بردند تا به مصر رساندند. هرچه شاهنشاه دستور داده بود را انجام دادم. کارمندان را به‌خدمت گرفتم همه از خاندانهاي سرشناس نه از مردم عادي. آنها را زير دستِ کاردانان و استادان گماشتم تا پيشه پزشکي فراگيرند. فرمان شاهنشاه چنين بود که بايد همه چيزهاي شايسته و بايسته به ‌آنها تحويل داده شود تا پيشه خود را به‌ خوبي انجام دهند. من هرچه لازم بود و هر ابزاري که پيشترها در کتابها مقرر شده بود را در اختيار آنها گذاشتم. شاهنشاه چنين دستور داده بود، زيرا به‌فضيلت اين علم واقف بود. او مي‌خواست که بيماران شفا يابند. او اراده کرده بود که ذکر خدايان را جاويد سازد، معابد را آباد بدارد، جشنها و اعياد ديني با شکوه بسيار برگزار شود.

معنای سیاست


یکی گفتا که معنای سیاست
چه باشد اندرین دنیای فانی
به او گفتم که معنایش چنین است
که میدانی ولی باید ندانی

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
وساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سراین باغ نشسته در کمین پرنده اید
پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟
گیرم که می کشید
گیرم که می برید
گیرم که می زنید
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟

نکند موسم سفر باشد ساربان خفته و بی خبر باشد
بوی باران تازه می آید.نکند بوی چشم تر باشد
سخنی از وفا شنیده نشدنکند گوش خلق کر باشد
نکند عشق در برابر عقل دست از پای درازتر باشد
نکند پرده چون فرو افتد داستان داستان زر باشد
زیر این نیم کاسه های قشنگ نکند کاسه ای دگر باشد
نکند آنکه درس دین می داد از خدا پاک بی خبر باشد
ایستادن چوسرو در این باغ نکند پاسخش تبر باشد
نور کیوان در آسمان شب نکند پوچ و بی ثمر باشد

شالوده شناسي علم سياست: جديد ترين كتاب پيرامون مباني علم سياست



شالوده شناسي علم سياست: جديد ترين كتاب پيرامون مباني علم سياست

نوشته مايكل جی رزكين، رابرت ال كورد، جيمز ای مديروز، والتر‌اس جانس

ترجمه سيد‌حسين اطهری، سيد‌احمد فاطمی‌نژاد، جعفر نقدی‌عشرت‌آباد‏‫

ویراستار سید‌عباس حسینی‌داورانی

ناشر: سفير انديشه، تهران، 1392

قيمت: 16000 تومان

تلفن مركز پخش: 02144016135

شالوده شناسي علم سياست كه در آمريكا كه به چاپ سیزدهم رسيده است را می توان یکی از جامعترین کتابها در حوزه علم سیاست دانست زیرا تقریبا به تمامی مباحثی که دانشجویان در حوزه  علوم سیاسی در دوره لیسانس و بعد آن به عنوان دانش بنیادی نیاز دارند پرداخته است. بحث های جدیدی مثل سیاستگذاری عمومی(اقتصاد سیاسی)، قانونگذاری، انتخابات، افکار عمومی، قوای مختلف در جامعه و روابط بین الملل و نیز نظام جهانی از عمده مباحث اين كتاب به شمار مي رود


از امام علی (عليه السلام) سوال شد :

سنگین تر از آسمان چیست ؟

فرمود : سنگینی گناه تهمتی که بر مومن بی گناه بزنی .

سخت تر از سنگ چیست ؟

فرمود : دل منافق .

نصایح صفحۀ 271

زمانی که جوان و جبهه ای بودیم

آیا امروز کسی ما را به یاد دارد.تلاشها و کوشش هایمان را چطور .به قول دوستی گذشته ما را یادشان می آید.

گمان نکنم.......


مدیون انسانهایی هستیم که گمنام رفتند تا ما شناخته شویم

مدیون انسانهایی هستیم که گمنام رفتند تا ما شناخته شویم

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دلها خورده ایم

ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم


هرکس بدما به خلق گوید

ماچهره زغم نمی خراشیم

ماخوبی او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم

آفات جامعه دینی چیست


آفات جامعه دینی چیست؟


در اینجا تنها می توان  به مهمّترین آفات جامعه دینی اشاره كرد وگرنه آفاتی كه ممكن است عارض یك جامعه دینی، از این حیث كه دینی است، بشوند بسیار فراوانند.



آفت اوّل:

خلاصه شدن دین در عبادیّات


یكی از این آفات این است كه دین، كه درواقع شامل سه بخش

1-اعتقادیّات،

2-اخلاقیّات

3- عبادیّات 

می باشد

منحصر در عبادیّات (مثلاً: نماز و روزه و حج) شود و این چیزی است كه اگرچه نظراً كسی بدان قائل نشده است، اما عملاً بسیاری از متدیّنان به آن مبتلایند.

بدین معنا كه متدیّن بودن را منحصر در رعایت احكام عبادی می‌دانند.

این تلقّی از دین، علاوه بر اینكه دو بخش مهم دین یعنی

: اعتقادیّات

و مخصوصاً اخلاقیّات

را به‌دست فراموشی می‌سپارد،

در مورد عبادیّات هم دستخوش توهم عظیمی است و نمی‌داند كه عبادیّات فقط و فقط تا آنجا ارزشمندند كه دو كاركرد داشته باشند:

کارکرد عبادیّات

1- در خدمت اخلاقی شدن و اخلاقی ماندن انسان باشند،

یعنی مقدّمه و وسیله‌ای باشند برای اخلاقی زیستن انسان. قرآن درباره نماز می‌گوید: «انّ الصّلوة تنهی و عن الفحشاء و المنكر» نماز خاصیّتش این است كه نمازگزار را از كارهای زشت و ناپسندیده باز می‌دارد یعنی اگر مرتكب كار زشت و ناپسندیده می‌شوی، درواقع، نماز به‌جا نیاورده‌ای،

در فیلم نماز به‌جا آوردن اجرای نقش كرده‌ای، همین و بس.

درباره روزه می‌گوید:

«كتب علیكم الصّیام كما كتب علی الّذین من قبلكم لعلّكم تتّقون»، یعنی روزه واجب شده است تا بلكه از طریق روزه‌داری پارسایی حاصل شود،

و الا از گرسنگی و تشنگی كشیدن چه سودی حاصل می‌آید؟

به‌گفته حضرت علی(ع):

چه بسیار كسانی كه از نماز شب به‌جای آوردنشان جز بیدارخوابی و خستگی عایده‌‌ای ندارند و چه بسیار كسانی كه از روزه داشتن‌شان فقط گرسنگی و تشنگی عاید می‌آید.


باز قرآن پس از اینكه مناسك و شعائر حج را توضیح می‌دهد می‌گوید:

«لن ینال الله لحومها و لادماءها و لكنّ یناله التّقوی منكم» یعنی گوشت‌ها و خون‌های گوسفندان و گاوان و شترانی كه در مراسم حج قربان می‌كنید هرگز به ساحت الوهی راه نمی‌یابند؛ فقط اگر از این راه قربان كردن‌ها، تقوایی در شما پدید آید این تقواست كه به خدا می‌رسد و شما را نفعی می‌رساند.

غرض از این‌گونه سخنان توجّه دادن به این معناست كه عبادیّات باید در خدمت اخلاقی شدن و اخلاقی ماندن ما باشند.


2-كاركرد دیگر عبادیّات كاركرد رمزی وسمبلیک(Symbolic) آنهاست.


یعنی در عبادات آدمی اعمال و افعال ظاهری و جوارحی خود را اشاره‌ای رمزی تلقّی می‌كند به حالت باطنی كه نسبت به خدا دارد و آنها را نمی‌تواند جز با كارهای بدنی نمایش دهد و ابراز كند.

حال اگر حالت باطنی و جوانحی مورد نظر اصلاً وجود نداشته باشد عمل و فعل ظاهری و جوارحی برای چه انجام گیرد؟

مثالی بزنم. من اگر در كوی و برزن و كوچه و خیابان وقتی به شما برمی‌خورم كلاهم را از سرم بردارم این كلاه از سر بر داشتن یك كار سمبلیك و رمزی است و معنای رمزی بودنش این است كه من با این كار می‌خواهم احساس حرمت و بزرگداشتی را كه در خود نسبت به شما دارم و نمی‌توانم آن را، به‌هیچ طریقی جز از طریق یك عمل ظاهری و بدنی نشان دهم و ابراز كنم با كلاه از سر بر گرفتن نمایش دهم. حالا اگر در باطن من ذرّه‌ای احساس حرمت نسبت به شما وجود نداشته باشد كلاه از سر برداشتن من كاركرد رمزی خود را از دست خواهد داد و سودی نخواهد داشت. بلی،

در مورد ارتباط دو انسان می‌توان گفت كه اگر مثلاً من نسبت به شما احساس حرمتی در دل ندارم كلاه از سر برداشتنم، اگرچه ارزش رمزی خود را از دست می‌دهد، لااقل نفع دیگری دارد و آن اینكه من با این كار می‌توانم شما را بفریبم و دلتان را به‌دست آورم و از قِبَل شما به چیزی دست یابم.


ولی در مورد ارتباط انسان و خدا، چون خدا را نمی‌توان فریفت، این شق هم منتفی است .

بنابراین، اگر احساس حرمت و خشیت و محبت و ستایش و امثال اینها را نسبت به خدا در خود نداشته باشم وضو و نماز و روزه و حج دیگر هیچ كاركردی نخواهد داشت.


خلاصه اینكه ما،

علاوه بر اینكه می‌توانیم به این آفات مبتلا شویم كه دین را در عبادیّات منحصر كنیم، ممكن است به این خطای دیگر هم در افتیم كه دو كاركرد عبادیّات را فراموش كنیم .

در نتیجه عبادیّات را به جای اینكه وسیله بدانیم،

هدف قلمداد كنیم

و به دامان نوعی سطحی‌نگری و شكل گرایی (Formalism) بلغزیم.



آفت دوّم: گسترش قلمرو تعبّد


آفت دیگر این است كه حالت تعبّد و چون و چرا نكردن را به مواردی كه نباید تسرّی دهیم، تسرّی می‌دهیم.


بدون شك، دین اجمالاً خالی از تعبّد نیست و هركه به دین و مذهبی پایبند باشد نسبت به سخن كس یا كسانی متعبّد است.


آفت جامعه دینی این است كه این تعبّدِ گریزناپذیر آهسته‌آهسته گسترش یابد و جامعه مبتلا به تعبّد نسبت به اشخاص عدیده شود و از استدلال و برهان و نقد و نظر و بحث و فحص و چون و چرا رو بگرداند،

مثلاً: نوعی روحانیت پرستی، كه از انواع شاخص بت‌پرستی است، پدید آید.

تعبیر «روحانیت پرستی» را از قرآن وام كرده‌ام، كه درباره یهودیان و مسیحیان شبه جزیره عربستان چهارده قرن پیش می‌گوید:

«‌اتّخذو احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله»

یعنی روحانیون خود را می‌پرستند و از این طریق به گونه‌ای شرك آلوده‌اند،

و بعضی از مفسّران قرآن و از جمله مرحوم طباطبایی گفته‌اند كه چون یهود و نصاری نسبت به عالمان دینی خود همان حالتی را داشتند كه انسان باید فقط نسبت به خدا داشته باشد، یعنی سخنانشان را بدون چون و چرا و مطالبه دلیل و برهان قبول می‌كردند قرآن آنان را مشرك و روحانی‌پرست دانسته است.

صریح‌تر بگویم، چون و چرا نكردن و بدون مطالبه دلیل و برهان سخنی را پذیرفتن خلاف فطرت سلیم انسانی است و بنابراین، باید به كمترین حدّ ممكن و لازم خودش تقلیل یابد. نه این كه مدام در حال گسترش ابعاد و قلمرو آن باشیم.


آفت سوّم: تلقّی فرآورده‌ای از دین


آفت دیگر این است كه دین، به جای این كه نوعی فرآیند تلقّی شود كه اقتضای عمل و سیر و سلوك معنوی و باطنی دارد،

نوعی فرآورده تلقی شود كه كسانی در اختیارش دارند و كسانی از آن محروم مانده‌اند.

دین، در واقع نوعی سفر معنوی و سیر و سلوك باطنی است از خاك و مغاك به افلاك پاك و بنابراین، فقط كسانی متدیّنند كه در حال این تك و پو و جنب و جوش‌اند.

دین نوعی سوغات نیست كه برای كسانی آورده باشند و به دیگران نداده باشند.

تلقّی سوغاتی از دین، دین را دستمایه فخر و مباهات و خود بزرگ‌بینی و تحقیر دیگران می‌كند،

ولی تلقّی سیر و سفر از دین، متدیّن را همواره دل‌نگران این معنا می‌كند كه مبادا خواب نوشین بامداد رحیل، كه غوطه‌وری در سطوح و ظواهر است، مرا از سبیل باز دارد.

دین همای سعادتی نیست كه بر بام خانه من نشسته باشد و بر بام خانه دیگری نه؛ بلكه سیمرغی است كه همگان باید در طلبش تا كوه قاف پرس و جو و تك و پو كنیم.

متدیّن كسی نیست كه خود را مالك حقیقت و حقیقت را ملكِ طلق خود می‌پندارد.


بلكه كسی است كه خود را طالب حقیقت می‌بیند.


استاد مصطفی ملکیان:

من بارها گفته ام وقتي ابراهيم گفت :

"لا أُ ِحب الآ ِفلينَ"،

ذوق و سليقه خودش را بيان نمي كرد. اين حرف خيلي فرق دارد با اينكه مثلاً مـن بگويم چلوكباب دوست ندارم و چلومرغ را ترجيح ميدهم و ديگري بـرعكس من بگويد من چلومرغ را دوست ندارم و چلوكباب را ترجيح ميدهـم. سـخن ابراهيم از مقوله ذوق و سليقه نبود.
 اگرچه لغت «لا احـب»اسـت، امـا بـه ايـن معناست كـه اصـلاً كسـاني كـه افـول كننـدگان را دوسـت دارنـد و بـه دنبـال افول كنندگان ميروند ديوانه اند.
اگر يك چشم ابراهيمي به كل ۶ ميليـارد انسـان روي كره زمين نگاه كند، ميگويد اينجا يك ديوانه خانه ۶ ميلياردي اسـت. زيـرا
انسانها اكثراً وجه باقي را در نظر نمي گيرند و به امور ناپايدار دل مي بندند.

اسلام اخلاقی

اینکه پایه تمام رفتارهای انسانی به اخلاق بر می گردد شکی نیست.اما من در عجبم که چرا ازاین عامل که در دین ما اسلام فراوان تاکید شده استفاده و تبلیغ نمی شود و تنها براحکام تکیه داده ایم و اسلام عزیز را محصور در احکام نموده ایم.

مگر نبی مکرم اسلام نفرمودند :انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق

مگر هدف بعثت چیزی جز حاکمیت اخلاق در جامعه بوده و هست.

عزیزان اسلام منبع غنی اخلاقیات است.در مورد رفتار انسانی و حتی حیوانات هم دستور العمل دارد.

باورکنید اگر اخلاق ما اصلاح شود تمام امورمان هم اصلاح خواهد شد و احکام دینی هم رعایت خواهد گردید اما در نبود اخلاق درجامعه نمی توان از عنوان دینی برای  مردم استفاده کرد.

در حج پارسال به روحانی کاروان گفتم اینهمه تاکید بر احکام دارید اما از اخلاق پیامبر در اینجا سخنی نیست.

بنده خدا پذیرفت و گفت این ضعف ماست که علیرغم اقیانوسی از اخلاقیات ،دینمان را محدود به موارد خاصی کرده ایم.

به قول استاد فاطمی نیا : کیفیت عبادت مهم است نه کمیت.

نمازشب بخوان و تهمت بزن .این فایده ای ندارد اما نماز عادی خودت را بخوان و درحد واجبات عمل کن اما اخلاقی باش

به همین دلیل است که شهید مطهری اعتقاد دارد چه بسا گبر و هندو و بودایی به جهت رفتار اخلاقی بهشت برود و مای مسلمان به جهت غیر اخلاقی بودن جهنمی شویم

اخلاق امیری فرا دینی است اما دین تضمین گر خوبی برای اخلاقی بودن است.

معاد و پاداش و جزای آخرت و احکام هدفی جز اخلاقی کردن ما ندارند


همیشه آرزویم این است که قبل از مرگم بتوانم با انسانهایی معاشرت داشته باشم که اخلاقیات اولویتشان است


جامعه اخلاقی پیش شرط اسلامی بودن جامعه دینی است

سقراط می گوید انسان دانسته دست به کار بد و زشت نمی زند.

سقراط می گوید انسان دانسته دست به کار بد و زشت نمی زند.

تمام بدبختی ها از نادانی است.اگر انسانها آگاه بودند بسیاری از مسایل را به دلخواه خود تعبیر و تاویل نمی کردند.اگر عالم بودند کارهای غیر اخلاقی انجام نمی دادند. من گاهی اوقات ناراحت می شوم که برخی کارهایی می کنند که از روی نادانی است و فکر می کنند دارند خدمت میکنند

دانشجویی پیشم آمده بود  و می گفت آنقدراز شمااصلاح طلبها گزارش می نویسیم تا باورکنند شما بی دین هستید.ضد نظام هستید.ضدرهبری هستید.برانداز هستید و.....

جالب اینکه صریحا  میگفت دروغ برای حفظ اسلام و نظام اشکالی ندارد شماها نباشید کارها درست می شود.بعد توبه می کنیم و در ثانی ماجور هم هستیم چون به خدا و نظام خدمت کرده ایم.

نمی دانم با دروغ  می شودبه خدا  خدمت کرد یانه؟

من که   هشت سالی درس حوزه خوانده ام از این نوع حرفها یاد نگرفته و نشنیده ام.شما را به خدا به خاطر زحماتی که ائمه و رسول گرامی ما برای حفظ اسلام و مقدسات کشیده اند چهره رحمانی اسلام را خراب نکنید.اسلام نیاز ی به حمایت من و شما ندارد خالق اسلام دینش راحفظ می کند.

والله متم نورهولوکره الکافرون.

اسلام با دروغ و ریا و فریب به جایی نمی رسد.اسلام را صداقت و پاکیهای انسانهای مومن در طول تاریخ حفظ کرده است.انسانهایی که دروغ و فریب را آلت شیطان می دانستند.ما در جبهه ها اسلام و نظام را با دروغ حفظ نکردیم بلکه صداقتها و دوستی ها و گذشت ها اینکار راکرد.

ایشان  سخنی را گفت که مو بر بدنم سیخ شد. البته این سخن خودش نیست در کلاسهای توجیهی به این بدبختها گفته اند:ما اشتباهی را که پیامبر و علی کردند را مرتکب نمی شویم(گفتم در آموزه ما شیعیان پیامبروعلی معصومند ) و شما دارید مسلمات شیعه را نفی میکنید.گفت من اینها را نمی فهمم.شماها نباید در دانشگاه باشید.علوم سیاسی همه اش فساد و بی دینی است.

جالبتر اینکه در مناظره دوهفته قبل در باره سیاست خارجی دولت دکتر روحانی وقتی جمله ای از رهبری نقل کردم از پایین فریاد زدند که آقا به شما ربطی ندارد.ایشان متعلق به ما هست و از او نقل قول نکنید.

نمی دانم ما چکار باید بکنیم؟ شهید باکری گفته است بعد پایان جنگ عده ای آرزوی مرگ می کنند:باور کنید من هم از آن دسته هستم چون پاکیهای دوران جنگ یادم نمی رود. کاش من هم مثل برادرانم شهید می شدم و از اینگونه سخنان راحت بودم اما مثل اینکه خدای تبارک و تعالی با من هنوز  یفتنون ها دارد.

احسب الناس ان یقولوا امنا و هم لا یفتنون؟

به نظر شما در چنین جامعه ای چگونه باید زیست؟

به نظر شما عزلت و دوری از تمام انسانها بهترنیست؟

به قول شاعر:

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

 

پناه برخدا  از زمانه و زمام و انسانهایش

در روزگاری که خنده عده ای از زمین خوردن توست

برخیز تا بگیرند

کوروش بزرگ

 

گیرم که فلک همدم و هم راز آید،

ناسازی دهر بر سر ساز آید،

یاران موافق زکجا جمع شوند،

وین عمر گذشته از کجا باز آید؟؟

تفاوت دو مفهوم آزادی در زبان انگلیسی

دانشجویان عزیز اغلب در مورد تفاوت  معنایی و اجتماعی دو مفهوم در زبان انگلیسی در مورد آزادی سوال می کنند که نکاتی را عرضه می دارم.اول اینکه free domدارای بار معنایی کسترده تری نسبت به مفهومliberty هست.دیگر اینکه اولی بیشتر انتزاعی و فلسفی و دومی کارکردی و جامعه شناسانه است.اما اولی در اصطلاح توانایی انسان در انجام کاری است که می خواهد.مثل داشتن شغل و خانه و...

اما دومی در اصطلاح ایده آزادی ارایه خود در حوزه بیان وُنوشتن ومذهب و سازماندهی و... است بدون اینکه حکومت دخالتی انجام دهد.

freedom توسط اجتماع به انسان عطا می شود به عبارت دیگر freedom فقط در جامعه معنا پیدا می کند. «freedom مفهومی جامعه شناختی است. بنابراین کاربرد آن در خارج از جامعه معنایی ندارد.

به هر حال liberty از freedom فلسفی تر و انتزاعی تر است. به عبارت دیگر liberty لغتی abstract  است در حالی که freedom لغتی concrete محسوب می شود. هر چند که در مکالمه روزانه می توان از هر دوی اینها به جای یکدیگر استفاده کرد ولو این که دقیقاً معنی یکسانی ندارند.

در فلسفه سیاسی معمولاً از freedom استفاده می شود. مثلا آزادی اظهار(freedom of expression)، آزادی اطلاعات (freedom of information) و ..... اما در بین فلاسفه اجتماعی، معمولاً از liberty با عنوان برابری یاد می شود و نگاهی برابر خواهانه را تداعی می کند