ایران از دید بزرگان باستان
• هرودوت مينويسد: ايرانيان معبد نميسازند، براي خدا پيکره و مجسمه نميسازند. آنها خداي آسمان را عبادت ميکنند و ميترا و اَناهيتا و همچنين زمين و آب و آتش را ميستايند. آنها حيوانات را در جاهاي پاک قرباني ميکنند و گوشت قرباني را در ميان مردم تقسيم ميکنند و عقيده ندارند که بايد چيزي از آن را بهخدا داد، زيرا ميگويند که آنچه بهخدا ميرسد و خشنودش ميسازد روح قرباني است نه گوشت او. وقتي ميخواهند قرباني بدهند حيوان را بهجائي که فضاي باز است ميبرند، آنگا بهدرگاه خدا دعا ميکنند. در دعاکردن نيز رسم نيست که حسنات را براي شخصِ خود بطلبند، بلکه براي پادشاه و همه مردم کشور دعا ميکنند و خودشان را نيز يکي از اينها ميشمارند. ايرانيان دروغ را بزرگترين گناه ميدانند و بههمسايگان احترام بسيار ميگزارند. ايرانيان هيچگاه در حضور ديگران آب دهان نمياندارند و اين کار را بيادبي بهديگران تلقي ميکنند؛ آنها هيچگاه در حضور ديگران پيشاب نميکنند و اين عمل نزد آنها از منهيات مؤکد است. آنها هيچگاه در آبِ رودخانه پيشاب نميکنند و جسم ناپاک در آب جاري نمياندازند؛ و اينها را از آنرو که سبب آلوده شدن آب جاري ميشود گناه ميشمارند .
• زرتشت ميگويد: پروردگارا! آنگاه که تو مردم را به نيروي مينَويِ خويش آفريدي و قدرت درک و شعور به آنها دادي؛ آنگاه که تو جسم را با جان درآميختي؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پديد آوردي، چنين مقرر کردي که هرکسي برطبق اراده آزاد خودش تصميم بگيرد و عمل کند. چنين است که دروغ آموز و راست آموز، يعني هم آنکه نميداند و هم آنکه ميداند، هرکدام برطبق خواستِ دروني و ذهنيتِ خويش به بانگ بلند تعليم ميدهد و مردم را بهسوي خويش فراميخوانَد. انسان نيکانديشي که در انتخاب راهش مُرَدَّد است آرمَئيتي معنويتِ راهگشاي خويش را بهاو ميبخشد تا راه درست را برگزيند.
• کاهن بزرگ بابل درباره کوروش بزرگ چنين نوشته است :
در ماه نيسان در يازدهمين روز ( روز 12 فروردين ) که خداي بزرگ بر تختش
جلوس داشت… کوروش به خاطر باشندگانِ بابل امانِ همگاني اعلان کرد… او
دستور داد ديوارِ شهر ساخته شود. خودش براي اينکار پيشقدم شد و بيل و
کلنگ و سطل آب برداشت و شروع به ساختنِ ديوار شهر کرد… پيکرههاي خدايانِ
بابل، هم زن خدا هم مرد خدا، همه را به جاهاي خودشان برگرداند. اينها
خداياني بودند که سالها بود از نشيمن گاهشان دور کرده شده بودند. او با
اين کارش آرامش و سکون را بهخدايان برگرداند. مردمي که ضعيف شده بودند به
دستور او دوباره جان گرفتند، زيرا پيشترها نانشان را از آنها گرفته بودند و
او نانهايشان را به ايشان بازگرداند… همه مردم از اينکه او (يعني کوروش)
شاه است خشنودند.
• کاهن بزرگ مصر درباره داريوش بزرگ چنين نوشته است :
شاهنشاه داريوش، شاه همه کشورهاي بيگانه، شاه مصر عُليا و سُفلي وقتي در
شوش بود به من فرمان داد که به مصر برگردم و تأسيسات حيات بخش پزشکي مصر
را نوسازي کنم. … آنگونه که شاهنشاه فرمان داده بود مأموران شاهنشاه مرا
از اينزمين به آن زمين بردند تا به مصر رساندند. هرچه شاهنشاه دستور داده
بود را انجام دادم. کارمندان را بهخدمت گرفتم همه از خاندانهاي سرشناس نه
از مردم عادي. آنها را زير دستِ کاردانان و استادان گماشتم تا پيشه پزشکي
فراگيرند. فرمان شاهنشاه چنين بود که بايد همه چيزهاي شايسته و بايسته به
آنها تحويل داده شود تا پيشه خود را به خوبي انجام دهند. من هرچه لازم
بود و هر ابزاري که پيشترها در کتابها مقرر شده بود را در اختيار آنها
گذاشتم. شاهنشاه چنين دستور داده بود، زيرا بهفضيلت اين علم واقف بود. او
ميخواست که بيماران شفا يابند. او اراده کرده بود که ذکر خدايان را جاويد
سازد، معابد را آباد بدارد، جشنها و اعياد ديني با شکوه بسيار برگزار شود.

