امام هادی اکامی که از نو باید شناخت

امام علی ابن محمد(ع) که ملقب به «نقی» و «هادی» بود در سال ۲۱۲ هجری در مدینه متولد شد و در سال ۲۵۴ هجری در سامرا عمر شریفش پایان یافت. پدرش امام محمد تقی و مادرش کنیزی با فضیلت به نام «سمانه» بود (مفید، الارشاد، ص۳۲۷). آن امام همام در زمان شش خلیفه عباسی زندگی کرد که طولانی ترین دوران حکومت و سخت ترین آن، از آنِ متوکل عباسی بود.

هرچند همه خلفای عباسی وجود امام(ع) را بر نمی تافتند و به صورت های مختلف به آن حضرت فشار می آوردند و او را در تنگنا قرار می دادند، اما مهم ترین این فشارها و سخت گیری ها کوچ اجباری آن حضرت به سامرا و حصر او بود، که به گفته ابن شهر آشوب بیش از بیست سال و به گفته دیگران کمتر از این مقدار به طول انجامید. به هر حال آن امام بزرگوار به مدت یازده یا بیست و یک سال در حصر خانگی بوده است (منتهی الآمال، ص۱۱۵۹-۱۱۶۱؛ سیره پیشوایان، ص۵۷۸).

متوکل عباسی، که خود را خلیفه رسول خدا می شمرد و از نام دین برای حکومت جابرانه خود بهره می برد، همیشه از این نگران بود که وجود شخصیتی بزرگوار که حداقل جرمش این بود که استقلال داشت و اعمال ناشایست خلفا را تایید نمی کرد، بزرگ ترین خطر برای حکومت است. حکومت های دیکتاتوری هرگز وجود چنین انسان هایی را بر نمی تابند. در این حکومت ها انسان ها به دو دسته تقسیم می شوند، یا مداح حکومتند که از پست و مقام و صله و عطا برخوردارند، و یا مستقل اند و ظلم و ستم و فسق و فجور و فساد و تباهی را تایید نمی کنند. اینان همه مخالف و برانداز و فتنه گر و … شمرده می شوند و باید منزوی و زندانی و محصور گردند.

فرماندار مدینه فردی به نام عبدالله ابن محمد هاشمی بود که با امام بسیار بدرفتاری می کرد. او به خلیفه، متوکل عباسی، نامه ای می نویسد و از آن حضرت سعایت می کند و امور خلاف واقعی را به او نسبت می دهد. امام(ع) نامه ای به متوکل می نویسد و ادعاهای عبد الله را رد کرده از او نزد متوکل شکایت می کند. عکس العمل متوکل بسیار جالب است. او مزورانه و ریاکارانه فرماندار مدینه را عزل، و فرد دیگری را به جای او نصب می کند. او نامه ای به امام می نویسد و از امام تمجید می کند و می گوید که والی مدینه را به این جهت که به شما اهانت کرده است عزل کردم و فرد دیگری را به جای او گماشتم. او در پایان نامه خود می گوید که من بسیار مشتاقم که شما را زیارت کنم. شما به اتفاق خانواده به سوی سامراء حرکت کنید و خدمتگزار خلیفه، یحیی ابن هرثمه، ملازم رکاب شما خواهد بود و به خدمتگزاری شما مفتخر خواهد گردید (بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۰۰).

این به صورت ظاهر دعوتی از امام بود، اما در واقع کوچی اجباری که آن حضرت نمی توانست از آن سرباز زند. خود آن حضرت بعدها فرمود که: «مرا با اکراه به سامراء آوردند» (همان، ص۱۲۹). بدین سان امام(ع) را با اجبار در سامراء اسکان دادند تا او را محصور کرده رابطه او را با مردم به طور کلی قطع کنند. اما اگر کسی بخواهد علت حصر امام(ع) را جست و جو کند هرگز این کافی نیست که زندگی و فعالیت ها و شخصیت آن حضرت را مورد مطالعه قرار دهد، بلکه حتما بیش از آن باید شخصیت و حکومت متوکل را بررسی کند. حکومت متوکل چه ویژگی هایی دارد که باعث می شود تماس مردم با شخصیتی مثل امام(ع) را برنتابد؟ شاید نگاهی جامع تر به حرکات و اعمال متوکل پاسخ این پرسش را روشن سازد.

یکی از مهم ترین اعمال ننگین متوکل تخریب حرم مطهر سرور شهیدان حضرت ابا عبد الله الحسین(ع) بود. او به سال ۲۳۶ هجری قمری دستور داد تا آن حرم مطهر را تخریب نموده، زمین پیرامون آن را کشت کنند. او برای جلوگیری از زیارت قبر حسین(ع) پاسگاههایی برقرار ساخت و برای زیارت کنندگان مجازات های سنگین معین کرد و این وضعیت تا پایان حیات ننگین او ادامه داشت (مقاتل الطالبیین، ص۳۹۵؛ مروج الذهب، ج۴، ص۵۱).

سخن این است که چرا متوکل عباسی از قبر امام وحشت دارد و آن را تخریب می کند؟ پاسخ این است که حکومت های خودکامه و دیکتاتوری بیشترین وحشت را از اجتماع مردم و بیداری آنان دارند. فرقی ندارد که صرف حضور یک شخص در جامعه باعث چنین چیزی شود یا یک قبر یا حتی یک جنازه. به همین جهت است که آنان حتی از اموری مانند تشییع جنازه و مراسم عزاداری و هرگونه حرکتی که احتمال تاثیر اجتماعی آن را می دهند به شدت جلوگیری می کنند.

یزید از حضور امام حسین وحشت داشت، چرا که آن حضرت با او بیعت نمی کرد و ظلم و فساد و تباهی حکومت او را تایید نمی کرد. خطری که امام حسین برای حکومت یزید داشت این بود که باعث بیداری مردم می گشت و در جامعه ای که بیدار است، جایی برای حکومت های خودکامه نیست. درست همین خطر را قبر حسین(ع) برای حکومت متوکل عباسی داشت. کافی است مردم به زیارت امام حسین بیایند و تجمع کنند و با هم گفت و گو کنند و از علت شهادت حسین(ع) بپرسند و معنا و مفهوم مظلومیت او را بفهمند تا بیدار و آگاه و هشیار گردند. پس متوکل باید تلاش کند تا این اثر را از بین ببرد تا جلوی تجمع و آگاهی مردم را بگیرد.

درست به همین دلیل است که امام علی النقی(ع) باید محصور گردد. لازم نیست که آن حضرت فعالیت سیاسی داشته باشد و به فکر سپاه و اسلحه و قیام علیه حکومت باشد. حضور شخصیتی مانند او و نگاه مردم به او وشخصیتش و زندگی اش مهم ترین عامل بیداری است. کافی است که مردم او را ببینند و به ذهنشان خطور کند که حکومت شکل بهتری می تواند داشته باشد و شخصیت بهتری هم برای حکومت وجود دارد. همین امر برای حصر امام کافی است، تا چه برسد به اینکه به هر حال آن حضرت هرگز امثال متوکل را تایید نمی کرد و چه بسا به نقد این اعمال می پرداخت و …

متوکل عباسی سال ها امام هادی(ع) را در حصر خانگی نگه داشت، اما این عمل او در راستای اعمال دیگرش برای حفظ حکومت دیکتاتوری بود. او زبان نقادان را از پشت سر در می آورد و به مداحان چاپلوس دنیاپرست هرچه می توانست صله و انعام می داد. شاعران و هنرمندان اگر مداح او بودند مقرب می شدند و اگر نقد می کردند به شهادت می رسیدند. شاعر آزاده، ابن سکّیت، حاضر به مدح ظلم و فساد نبود و باید هزینه سنگین این آزادگی را می پرداخت. روزی متوکل از این یار با وفا و با معرفت امام هادی(ع) پرسید: آیا دو فرزند من نزد تو محبوب ترند یا دو فرزند علی، حسن و حسین(ع) ؟ ابن سکیت برآشفت و خونش به جوش آمد و بی درنگ گفت: به خدا سوگند «قنبر» غلام علی(ع) در نظر من از تو و فرزندانت بسیار برتر و بالاتر است. و اینگونه بود که متوکل دستور داد تا زبان او را از پشت سر در آورند (سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص۳۴۸؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج۳، ص۵۷۰). اما از سوی دیگر شعرای خودفروخته ای مانند مروان بن ابی الجنوب بودند که برای دریافت صله ای به قیمت تمام بی شخصیتی اشان حاضر بودند کسی مانند متوکل را مدح کنند و آل علی و امام هادی(ع) را هجو نمایند (شریف القرشی، حیاة الامام الهادی، ص۲۹۲).

به هر حال این نقاوت و طهارت شخصیت بزرگواری چون امام هادی(ع) بود که صولت ظاهری پوشالی حکومت جابرانه متوکل را در هم می شکست. جرم آن امام همام این بود که برای متوکل دلسوزی می کرد. به او می فرمود که به این کاخ ها و ارتش و نگهبان ها دلخوش نباش که اینها چندان مستحکم نیستند و قطعا فرو می ریزند. آری! متوکل نصایح امام را نمی پذیرفت و کینه او را به دل می گرفت و چنان سرمست قدرت بود که از هیچ ظلم و ستمی کوتاهی نمی کرد و هر صدایی را در گلو خفه می کرد و هر انسان آزاده ای را زندانی و حصر و شکنجه می کرد و هرگز به مخیله اش خطور نمی کرد که روز مرگ ننگین از درون کاخ و از میان حلقه نگهبانان فراخواهد رسید و مرگ او به دست پسرش رقم خواهد خورد و حصر و زندان و شکنجه کردن ها حکومت پوشالی اش حفظ نتواند کرد.

ویژگیهای حکومت اسلامی

دوستان را به مطالعه‌ی گزارشی از دیدگاههای علامه محمدرضا حکیمی درباره حکومت اسلامی  که در کتاب تازه منتشر شده‌ی ایشان با عنوان «حکومت اسلامی از منظر قرآن و احادیث» به تفصیل مطرح شده، دعوت می‌کنیم. کتاب مذکور را بنیاد علمی ـ فرهنگیِ الحیاة منتشر کرده و از سوی انتشارات دلیل ما توزیع می‌شود؛ و این خلاصه‌ی نظریات استاد حکیمی به نقل از سایت بازتاب امروز نقل می‌شود.

 جدیدترین اثر استاد علّامه محمّدرضا حکیمی، کتابی است با عنوان «حکومت اسلامی از منظر قرآن و احادیث» که به همّت بنیاد علمی ـ فرهنگیِ الحیاة منتشر شده است و در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، غرفه‌ی انتشارات «دلیل ما» عرضه می‌گردد.

این اثر گرانقدر، برگرفته از جلد نهم دایرة المعارف حدیثیِ الحیاة است که تا کنون، هشت جلد آن منشر شده و قرار است تعداد مجلّداتِ آن به دوازده جلد برسد.

استاد حکیمی در این کتاب، بیش از یکصد شاخصه را برای حکومت‌ اسلامی معرّفی می‌کند و این شاخصه‌ها را در ذیل صدها آیه و روایت، تبیین می‌نماید. مطالعه‌ی کتاب «حکومت اسلامی از منظر قرآن و احادیث» را به همه‌ی علاقمندان توصیه می‌کنیم و در زیر، گزیده‌هایی از توضیحات استاد را در ذیل آیات و روایات تقدیم می‌کنیم:

• هر حاکمیّتی، فقط در صورتی عنوان «اسلامی» بر آن صادق است و «عقلاً» و «شرعاً» این حق را دارد که خود را «اسلامی» بنامد و بخواند که حرکت کلّیِ آن ـ بویژه حرکت معیشتی ـ اقتصادی (لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ) ـ در جهت صلاح و اصلاح افراد، و صلاح و اصلاح اجتماع باشد. حاکمیّت‌ها در اشتباهند که فکر می‌کنند با بی‌خبری از انسان محروم و مشکلات فقر و کمبودداری، حاکمیّت‌هایی مطلوب هستند. اینکه در تعالیم اسلامی، بر معاشرت با محرومان و اطّلاع یافتن از حال و روز آنان تأکید شده است، بی‌حکمت نیست … و در این باره مسئول‌تر از همه، عالمانند، و حاکمان، و توانگران … (صص ۲۱- ۲۲).

• امام علی(ع): جز با حکومت صالح، جامعه اصلاح نشود و جز با پایداری و همکاری مردم، حکومت‌ها موفّق نخواهند بود. هرگاه مردم وظایف خود را در برابر حاکمیّت، درست انجام دهند و حاکمیّت نیز به وظایف خود در برابر مردم درست عمل کند، «حق» (در همه چیز) ملاک قرار می‌گیرد … و چون چنین شد،

- احکام تعالی‌آفرین دین اجرا می‌گردد،
- عدالت‌گستری فراگیر می‌شود،
- سنّت‌های رشدآموز، هر یک در جای خود، ملاک عمل قرار می‌گیرد،
- آنگاه زمان، زمان زندگی می‌شود،
- و امید به بقای دولت حاکم، در دلها زنده می‌گردد،
- و دشمنان همه (داخلی و خارجی)، از هر گونه نفوذ و اخلال‌گری ناامید می‌شوند …

امّا اگر جامعه، در برابر حاکمیّت (و برنامه‌های اصلاحیِ او) سرپیچی کند؛ یا حاکمیّت حقوق جامعه را نادیده بگیرد:
- در میان مردم اختلاف می‌افتد،
- بنیاد ستمگری محکم می‌شود،
- به نام «دین» (و اجرای احکام دین، و حفظ دین)، همه گونه خلافکاری جریان می‌یابد،
- معیارهای ارزشی فراموش می‌گردد،
- همگان در پی هوا و هوس خویش می‌روند،
- احکام تعالی‌بخش دین عملی نمی‌شود،
- اعتدال روانی جامعه از بین می‌رود …
- دیگر برای پایمال شدن حقوق عالیة اجتماع، کسی نگران نمی‌شود،
- و برای اقدام‌های زیانبار بزرگ، انسانی دل نمی‌سوزاند،

در چنین جامعه‌ای، با چنین حاکمیّتی:
- انسان‌های والا و نیک‌اندیش کنار گذاشته می‌شوند،
- مردمان خبیث (و اشرار امّت و نفوذی‌ها)، بر سر کار می‌آیند، و «پست»های حسّاس را در دست می‌گیرند …

و چون چنین شد:
- مردمان به مؤاخذه‌های سنگین خدایی (و گرانی و بی‌پناهی …)، دچار می‌گردند …
پس، ای مردم! خیرخواه یکدیگر باشید، و از جان و دل با هم همکاری و همیاری کنید!!

… و (بدانید) هیچ کس ـ دارای هر مقام و منزلتی باشد، و از نظر دینی، هر فضیلت و سابقه‌ای داشته باشد ـ در حدّی نیست که در اجرای حکومت الهی، از کمک فکری (مشورت و نظرخواهی) و همکاری عملی دیگران بی‌نیاز باشد؛ و هر کس ـ اگرچه از افراد پایین و فراموش‌شدة اجتماع ـ چنان نیست که نتواند در اصلاح جامعه و جریان امور کمک کند و نظر دهد.
پس در حاکمیّت‌های صالح، بنا بر نصّ سخنان علی(ع) و مؤدّای آنها، هیچ کس نباید بی‌اهمّیّت تلقّی گردد، و کنار گذاشته شود!!! (صص ۳۰ – ۲۷).

• استاد پس از نقل حدیثی از رسول گرامی اسلام(ص) خطاب به معاذ بن جبل، می‌نویسد:
مُعاذ بن جبل، از اصحاب ممتاز پیامبر اکرم(ص) بود، و از شش نفری بود که قرآن کریم را (در زمان حیات پیامبر(ص)) جمع‌آوری کردند … پیامبر اکرم(ص)، او را به عنوان «قاضی» و فرماندار به یمن فرستاد، و به او سفارش‌هایی مهم کرد، که هر کدام ـ به گونه‌ای ـ در جهت رشد انسان، و رعایت حرمت انسان، و حفظ آزادی و کرامت انسان‌ها، و وظایف هر حاکمیّت در این باره جای دارد؛ از جمله اینکه مُعاذ باید منزلت همة انسان‌ها را رعایت کند و پاس دارد، چه انسان‌های خوب و چه دیگران … و به همه سلام کند، و در برابر مردم و جامعه، متواضع و مؤدّب باشد، و مردم را ـ اگر مخالفتی کردند، یا نظری داشتند ـ بی خود متّهم نکند، و به اینجا و آنجا منسوب ندارد، و به افکار و آرا احترام بگذارد! (ص ۳۹).

• در «انقلاب»ها نیز … با فداکاری‌های بی‌دریغ و گوناگون توده‌های ضعیف و پابرهنه، انقلاب به پیروزی می‌رسد، سپس کار به دست اغنیا و توانگران و فرصت‌طلبان و «مرفّهان بی‌درد» می‌افتد! «فرعون» (طاغوت سیاسی) به دست محرومان ساقط می‌شود، امّا «قارون» (طاغوت اقتصادی) (با نزدیک شدن به قدرتمندان) به قدرت می‌رسد، بلکه خود به گونه‌ای، به صورت قدرت حاکم و تصمیم‌گیرنده در می‌آید … اینگونه انقلاب‌ها ـ در واقع ـ انقلاب نیست، رفتن اشخاصی است و آمدن اشخاصی دیگر … زیرا انقلاب آن نیست که «اشخاص دولت» عوض شوند، بلکه انقلاب آن است که «احوال ملّت» عوض شود! … و فقر و تبعیض و اختناق از میان برود (ص ۵۶).

• بدگویی و تعبیرهای زشت دربارة دولت‌ها و سرانِ آنها، و ملّت‌های مخالف، به هیچ وجه جایز نیست، و بر خلاف شئون انسانی و اخلاق اسلامی است. باید همواره به این موضوع مهم توجّه بشود. تعلیمی که در آیة کریمه آمده است (فَیَسُبّوا الله…)، دلیل بر آن است که این حکم، احکامی است نه اخلاقی، و رعایت آن واجب است، و ترک آن مُسقط عدالت. در عرف سیاست جهانی و ارتباطات بین المللی (بویژه در میان رجال سیاست) نیز رعایت هر گونه ادبی در گفتارها و برخوردها مفید است، و عکس آن مضرّ، پس باید رجال سیاسی بر اعصاب خود مسلّط باشند، و حتّی با مخالفان و دشمنان، از حدّ ادب و احترام نگذرند. و این موضوع، تأکید بیشتری پیدا می‌کند، اگر رجال سیاسی، جنبة دینی و معنوی و روحانی هم داشته باشند! (صص ۷۰ – ۶۹).

• مدارس و دبیرستان‌های متفاوت، در مورد تیزهوشان و نخبگان اشکالی ندارد، بلکه لازم است، تا استعدادهای آنان هرچه بهتر پرورش یابد و در میان آنان، نوابغ و مخترعان بهم رسند، امّا تأسیس مدارس متفاوت ـ به اعتبار ثروتمندی و اشرافیّت ـ برای فرزندان توانگران، از نظر تعالیم اسلامی ممنوع است، و حاکمیّت‌های اسلامی باید اینگونه مدارس را جمع کنند. اینگونه مدارس بجز اینکه ـ اغلب ـ مراکز چپاول اموال است، روحیة فرعونیّت و تفاوت را، از آغاز، در نوجوان و جوان پرورش می‌دهد، و ضدّ ارزش‌های الهی و اسلامی است (ص ۸۴).

• استاد پس از نقل روایتی از امیر مؤمنان علی(ع) می‌نویسد: حضرت علی(ع) در این سخن یادآور می‌شود که باید حاکم صالح و اسلامی، حق‌پذیر باشد نه مستبد و خودرأی… و باید کسانی را دور خود جمع نکند که کارهای نادرست او را تأیید کنند، و برای سوء استفاده به او نزدیک شوند… و همواره برای او………… اصولاً در اسلام، «سلطنت» و «سلطه بر مردم» وجود ندارد، چه سلطنت سیاسی، چه سلطنت اقتصادی، و چه سلطنت و سلطه‌های دیگر؛ (ص ۱۶۱).

• علّامه حکیمی همچنین در شرح روایتی از امام علی(ع)، کشتن مخالفان غیر مسلّح و اپوزیسیون را در غیر زمان معصوم، رد می‌کند و می‌نویسد: «در غیر زمان معصوم(ع) و با غیر معصوم، نمی‌توان چیزی را مطلق کرد، و دم از عملی شدنِ مطلق اسلام زد، و مدّعی عمل درست به همة اسلام شد!!» (ص ۲۳۱).

• اگر کسانی تصوّر کنند، که با اِعمال زور و سرکوبگری می‌شود حکومتی صالح داشت، و نظام‌سازی اسلامی کرد، سخت در اشتباهند. اینگونه برخوردها اسلامی نیست. و اسم اسلام، و ادّعای مسلمانی، برای اسلامی شدن، و مسلمان بودن کفایت نمی‌کند. نگرانی بزرگانی از عالمان بسیار برجسته و بزرگ شیعه، مانند آیت‌ الله آخوند ملّا محمّدکاظم خراسانی (م: ۱۳۲۹ ق)، و آیت الله العظمی، حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی (م: ۱۳۴۰ ش)، در مورد اقدام برای تشکیل حکومت دینی و نظام اسلامی، برای همین منظور بوده است، تا مبادا عملکردهایی و برخوردهایی ـ در مقام حاکمیّت ـ با مردم بشود، که موجب سرخوردگی از دین گردد، و زبان دشمنان را باز کند (ص ۲۵۳).

• استاد در ذیل روایتی از امام حسین(ع) می‌نویسد: این روایت‌ها به ما نشان می‌دهد که حکومت‌های صالح چگونه باید عمل کنند، و چگونه عمل نکنند: سوء ظن را (در مورد مخالفان) ملاک ندانند، و صرف اتّهام را، سبب گرفتار کردن مردم و اتلاف عمر افراد ـ در زندان و غیر زندان ـ قرار ندهند (ص ۲۵۷).

عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن

۱-٫ خبر تلخ و دردناک است. یک کشیش در آمریکا اقدام به سوزاندن قرآن و تصویری از پیامبر مکرم اسلام کرده است. او سال قبل هم جنجالی را درباره قرآن سوزی به راه انداخته بود. در جهانی که بسیاری از مسلمانان به افراط گری و غیرستیزی متهم می شوند، این فرد آشکارا دست به توهین به کتاب مقدس مسلمانان و پیامبر ایشان زده و هیچ واکنش مهمی از سوی صلح طلبان و دغدغه داران تساهل و هم زیستی ادیان و فرهنگ ها در جهان نمی بینیم.

۲٫ واقعیتی تلخ تر و دردناک تر هم هست. در ایران اسلامی که قرار است رهبرانش دنیای اسلام را رهبری کنند و مدیرانش به مدیریت جهان بپردازند، سکوتی مرگبار در این باره دیده می شود. نه از رسانه های رسمی، نه از مدعیان حکومتی و نه از کفن پوشان حرفه ای؛ از هیچ یک صدایی بلند نمی شود. انگار نه انگار که همینها به بهانه پاره شدن عکس امام چه شورشی  به خود برپا کردند اما چند روز از این حادثه غم انگیز گذشته و از اشخاص بزرگ و کوچک مملکت هنوز صدایی بلند نشده است.

۳٫ علما و مراجع دینی که باید حافظان سنگر دین باشند و از مقدسات جامعه حراست کنند، آنقدر که به دنیا و سیاست مشغول اند، گویا دیگر نسبت به توهین به کتاب الله و رسول الله هم حساسیتی ندارند. ۴٫ از مراجع و علمای مستقل که وابسته به حکومت نیستند هم هنوز صدایی شنیده نشده. هرچند اگر گفته می شد هم شاید به گوش کسی نمی رسید.  اما باز این خفقان فعلی از مسئولیت علمای حق طلب کم نمی کند و دلیلی برای تبرئه آنها از سکوت در برابر ظلم به پیامبر و قرآن نیست.

۵٫ بهانه کشیش آمریکایی برای برپا کردن بساط قرآن سوزی، خود درد دیگری است که فریاد زدنش هم به سادگی ممکن نیست. ماجرای گسترش کلیساهای خانگی و واقعیت تلخ «یخرجون من دین الله …» که تنها یکی از کارنامه های شوم تک صدایی حاکم است  مسبب آن شده که به نام دین، برای آنکه بی کفایتی خود و ناتوانی مبلغان رسمی دینی را جبران کنند، به برخوردهای امنیتی و قربانی گرفتن از کسانی رو بیاورند که زشتی های مدعیان دینداری را دیگر نتوانسته اند تحمل کنند و به انگیزه ی فرار از دین سیاست زده ی حاکم، به تغییر دین روی آورده اند. حکومت دینی که قرار بوده مردم را به بهشت ببرد،  می خواهد در همین دنیا جای خدا بنشیند و آن عده را در جهنم فرض بگیرد و مجازات کند.

۶٫ خداوند در قرآن به پیامبرش اعلام می کند که به کافران بگوید معبود او و آنها جداست، و بگوید: «لکم دینکم و لی دین». اگر آن کشیش آمریکایی و این عالمان سیاست زده  ایرانی، همین یک آیه از قرآن را می فهمیدند و درس می گرفتند، امروز شاهد فاجعه توهین به مقدسات یک میلیارد مسلمان نبودیم. پس جا دارد هم از بابت این فاجعه و هم از بابت این سکوت قبرستانی، عذر تقصیر به پیشگاه محمد(ص) و قرآن بیاوریم و بگوییم: یا رسول الله! ببخش ما را که بزرگان دین و کشورمان مانند آنچه قرآن درباره بزرگان یهود و نصارا می گوید، دین را بازیچه ی دنیاطلبی شان ساختند و ندیدند و نفهمیدند آنچه را که باید می دیدند و می فهمیدند و فریاد می زدند. یا رسول الله، عذر تقصیر! که این مدعیان با دین تو بد کردند و با امت تو بدتر، و ما حیرانیم که به خاطر نابودی دین این مردم شرمنده باشیم یا نابودی دنیایشان. ما را ببخش و بر ما خرده نگیر، که دین و سیاست را آنسان به هم آمیختیم که نه از دینمان تقدسی باقی ماند و نه از سیاستمان عقلانیتی. این روز و حال این بخش از امت توست، و حق داری اگر در روز موعود به پروردگارت شکوه کنی: « یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا».

من و ایران و.....

ایران من در بدترین روزها ی تاریخش در چند هزار سال گذشته سیر می کند .تعداد بیکاران روز به روز افزوده می شود. بزهکاری ناشی از بیکاری بیداد میکند. قشرپایین جامعه هم به اینکار آلوده شده اند.

اما باید دانست که آدمهای فقیر مثل بالا شهری ها نیستند که با دوتا سیلی کنا ر بکشند.اینها وقتی سیلی می خورند جری میشوند.انقلاب را یادمون نرفته است. کارد به استخوان قشر پایین جامعه رسیده است . دیگر دین و خدا برای خاموش کردن ؟آنها جواب نمیدهد فکری کنید تا دیر نشده است.

وضعیت اقتصادی کشور آینده روشنی ندارد روی کار آمدن دولتهای رفاهی در غرب وضع را ازاین هم بدتر خواهد کرد.تحریم ها هم که روز به روز تاثیر خود را به نمایش می گذارد.من که ایمان دارم این مملکت را خدا اداره می کند نه دولتمردان چون با این وضعیت کشور پا برجاست لطف خداست و بس.

اما وضع جسمی من در اثر شیمیایی دوران جنگ مقداری تا کمی بیشتر مناسب نیست اگر به روز نیستم چون توان نوشتن ندارم.دعاکنید راحت بمیرم