عازم حج هستم

انشاءالله روز سوم عید عازم حج هستم و دعاگوی دوستان.گویا خدای ما را به خانه اش دعوت کرده استو آرزوی دوران کودکی مان دارد رنگ واقعیت به خود میگیرد.

درد فراق و دوری یار چگونه شود حال دل زار ما

ایستادن در کنار قبر رسول مکرم اسلام و ائمه بقیع که اجداد طاهرینم هستند و نیزگمگشته ما سادات مادر مهربان و یاس رسول لذتی دارد وصف ناشدنی و دیداربا شهدای جنگ های رسول معظم اسلام و نیز حضور در خانه کعبه توفیقی درک نشدنی.

اما 

ممکن است در این سالهای نوشتن و کارکردن دل کسی را آزرده باشم امیدوارم عفوم نمایید.گاهی اوقات در سخنرانی ها و مناظره ها انسان سخنانی بر زبان می آورد که بیشتر جدلی است و برای مغلوب کردن حریف و در این اثنا گاهی وقتها سخنان درشت گفته می شود که دل آزاری برخی را به همراه دارد.

درانتخابات تالش که کاندیدا بودم و خدا شاهد است که نه برای هوای نفس که برای نجات تالش از وضعیت غرق درآن بود نیزممکن است در سخنرانی ها دل کسی ؟آزرده شده باشد که انشاالله خواهند بخشید.

عفو از شما و دعا ازما

درضمن دانشجویان و عزیزانی که در سالهای متمادی در کلاس درسم تندی ازمن دیده اند آنرا به حساب رفتارپدروفرزندی بگذارند

سال نو مبارک

با امید آزادی کلیه زندانیان دربند

خدایا چنان کن سرانجام کار

توخشنودباشی و ما رستگار

آیت‌الله جوادی آملی: کسی که آبروی دیگری را می‌برد در قیامت  غذایی جز خار خشکیده ندارد


آیت‌الله جوادی آملی اظهار کرد: کسی که زبان‌درازی می‌کند و آبروی دیگری را می‌برد در قیامت گرسنه است و به او تیغ می‌دهند و غذایی جز خار خشکیده ندارد.
به گزارش بنیاد بین‌المللی امور وحیانی اسراء، این استاد حوزه علمیه قم طی سخنانی در جلسه درس اخلاق، رعایت مسائل اخلاقی را راه رسیدن به باطن دانست و تصریح کرد: انسان با حقیقت اخلاق اسلامی کامل می‌شود.
وی تاکید کرد: یک موجود حقیقی تکوینی اگر بخواهد کامل شود باید به امور حقیقی کامل شود نه امور غیر حقیقی؛ انسان از آن جهت که زندگی متمدنانه و اجتماعی دارد، با قوانین اعتباری زندگی می‌کند و این عناوین اعتباری باعث نظم زندگی است.
جوادی آملی با تاکید بر این نکته که «انسان در عبادات و معاملات با عناوین اعتباری به‌سر می​برد»، خاطرنشان کرد: در اینجا یک سوال جدی مطرح است و آن اینکه کمال انسان به چیست؟ اگر قوانین اعتباری از شریعت گرفته نشود، از رسوم و فرهنگ و عادات و آداب مردمی گرفته می‌شود و هیچ اعتباری هم ندارد.
این استاد حوزه علمیه اظهار کرد: اگر قوانین اعتباری از رسوم و فرهنگی مردمی گرفته شود، باور افراد این است که انسان وقتی می‌میرد، می‌پوسد و مرگ آخر خط است؛ اما اگر این قوانین اعتباری نباشد، انسان با مرگ، از پوست به در می‌آید.
این مرجع تقلید افزود: آنکه ما را آفرید، فرمود که انسان در مصاف و هماورد با مرگ، مرگ را زیر پا له می‌کند و وقتی وارد صحنه قیامت شد، ابدی می‌شود.
جوادی آملی در همین رابطه با اشاره به آیاتی از قرآن کریم، تصریح کرد: مرگ ما را نمی‌چشد، بلکه ما مرگ را می‌چشیم و هضم می‌کنیم و این دیدگاه به انسانیت شرف می‌دهد.
این مفسر قرآن گفت: خدای سبحان در قرآن کریم ما را تشویق می‌کند که ای انسان، تو هرگز نابود نمی‌شوی و دائما سیر می‌کنی تا به لقاءالله برسی.
وی همچنین به روایتی از امیرالمومنین علی (ع) اشاره کرد و افزود: مردان الهی کسانی هستند که پشتوانه حلال و حرام را می‌بینند، آنگاه اگر خواستند به زبان اهل ولایت و معنا حرف بزنند، آن را بیان می‌کنند.
جوادی آملی با مذموم دانستن بداخلاقی‌ها گفت: کسی که زبان‌درازی می‌کند و آبروی دیگری را می‌برد و با قلم و بیان خودش، نیش می​زند، در قرآن کریم می‌فرماید: «لَّیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِیعٍ» یعنی این انسان در قیامت گرسنه است و به او تیغ می‌دهند و در قیامت غذایی جز خار خشکیده ندارد.
این استاد حوزه افزود: کسی که نرم‌گفتار و نرم‌رفتار و نرم‌کردار است و آبروی کسی را نمی‌برد و سعی می‌کند مشکلات را از جامعه کم کند و جامعه را در رفاه نگه دارد، در قیامت بر روی فرشی می‌نشیند که ابر آن پرنیان است.
وی تاکید کرد: راه رسیدن به باطن، مسائل اخلاقی است که انسان سعی می‌کند مشکل خود و جامعه را حل کند. انسان با تلاش در تولید و قناعت در مصرف، هم زندگی خودش را تامین می‌کند و هم زندگی دیگران را.
جوادی آملی در بخش دیگری از سخنان خود به تفسیر نامه ۱۵ امیرالمومنین علی (ع) از کتاب شریف نهج‌البلاغه پرداخت و خاطرنشان کرد: هنگامی که امیرالمومنین علی (ع) در جنگ با دشمن مواجه می‌شد، می‌فرمود: اَللَّهُمَّ إِلَیْکَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ وَمُدَّتِ الْأَعْنَاقُ وَشَخَصَتِ الْأَبْصَارُ وَ نُقِلَتِ الْأَقْدَامُ وَأُنْضِیَتِ الْأَبْدَانُ اَللَّهُمَّ قَدْ صَرَّحَ مَکْنُونُ الشَّنَآنِ وَ جَاشَتْ مَرَاجِلُ الْأَضْغَانِ اَللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ غَیْبَةَ نَبِیِّنَا وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ تَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلْفاتِحِینَ. یعنی خدایا، دل‌ها به سوی تو افاضه دارد و گردن‌ها به سوی تو کشیده شده و چشمها به لطف و کرم تو دوخته شده و پاها به رضای تو به میدان جنگ آمده و بدنهای ما اگر خسته و کوفته شد، برای رضای تو بود. خدایا، دشمن با همه کینه به میدان آمده و دیگ کینه‏ آنها به جوش آمده و ما برای حفظ دین تو حرکت کردیم. خدایا، متاسفانه پیامبر در میان ما نیست و دشمنان ما زیاد هستند و در درون ما انسجام و وحدت وجود ندارد. ای پروردگار، بین ما و دشمنان ما به بهترین وجه فتح برقرار کن

لبخند

لبخند

بسياري  از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري  را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد ودر نهايت در يك سانحه هوايي كشته شد . قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد .   او  تجربه هاي حيرت آو  خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :"  مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند  در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا  ايستاده بود . فرياد زدم "هي رفيق  كبريت داري؟ "  به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد  و كبريتش را روشن كرد  بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب،   شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم  لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد   مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد  من حالا با علم به اينكه او نه يك    نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود .

پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را   به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش " او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند . چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.

يك لبخند زندگي مرا نجات داد

بله لبخند بدون برنامه ريزي بدون حسابگري لبخندي طبيعي  زيباترين پل ارتباطي آدم هاست ما  لايه هايي را براي حفاظت از خود مي سازيم . لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي ، لايه موقعيت شغلي واين كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم . زيرا همه اين لايه ها  من حقيقي وارزشمند نهفته است.  من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير لايه هايي ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي هم به خرج مي دهيم ما از يكديگر جدا مي سازند و بين ما فاصله هايي را پديد مي آورند وسبب تنهايي و انزواي ما مي شوند. داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است. آدمي به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن  به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند. وقتي كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟

  چون انساني را پيش روي خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه هايي را كه نام برديم   روي من طبيعي خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما لبخند مي زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ مي‌دهد.

لبخند

لبخند

بسياري  از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري  را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد ودر نهايت در يك سانحه هوايي كشته شد . قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد .   او  تجربه هاي حيرت آو  خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :"  مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند  در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا  ايستاده بود . فرياد زدم "هي رفيق  كبريت داري؟ "  به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد  و كبريتش را روشن كرد  بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب،   شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم  لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد   مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد  من حالا با علم به اينكه او نه يك    نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود .

پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را   به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش " او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند . چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.

يك لبخند زندگي مرا نجات داد

بله لبخند بدون برنامه ريزي بدون حسابگري لبخندي طبيعي  زيباترين پل ارتباطي آدم هاست ما  لايه هايي را براي حفاظت از خود مي سازيم . لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي ، لايه موقعيت شغلي واين كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم . زيرا همه اين لايه ها  من حقيقي وارزشمند نهفته است.  من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير لايه هايي ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي هم به خرج مي دهيم ما از يكديگر جدا مي سازند و بين ما فاصله هايي را پديد مي آورند وسبب تنهايي و انزواي ما مي شوند. داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است. آدمي به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن  به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند. وقتي كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟

  چون انساني را پيش روي خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه هايي را كه نام برديم   روي من طبيعي خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما لبخند مي زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ مي‌دهد.

چهار ذکر الهی در چهار حالت بحرانی

ه گزارش شیعه آنلاین به نقل از جهان، حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام ) فرموده است: در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار کلمه پناه نمی برد!

۱- در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر «حسبنا الله و نعم الوکیل» (آل عمران ایه ۱۷۱) پناه نمی برد. در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است: پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند، و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند، و هیچگونه بدی به آنان نرسید.

۲- در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» (سوره انبیاء آیه ۸۷) پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است: «پس ما یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده، از اندوه نجات دادیم و همین گونه مومنین را نجات می بخشیم.» (سوره انبیاء آیه ۸۸)

۳- در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» (سوره غافر آیه ۴۴) ... پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت.» (سوره غافر آیه ۴۵)

۴- در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست چگونه به ذکر «ماشاءالله لاحول و لاقوة الا بالله» پناه نمی برد، زیرا خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است: «مردی که فاقد نعمتهای دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمتها برخوردار بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می دانی امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.»

درس‌هایی از قرآن درباره‌ی حرمت و قبح بهتان

در قرآن مجید در سوره مبارکه نور اشاره به ماجرایی شده که در زمان پیامبر(ص) رخ داده است. این ماجرا به داستان «اِفک» یا بهتان معروف است. در قرآن مجید خود داستان و ماجرا بیان نشده و تنها به آن اشاره شده است. اما از احادیث بر می آید که گویا کسانی به برخی از نزدیکان پیامبر نسبت ناروا داده اند. به گفته صاحب تفسیر المیزان بنا بر روایات اهل سنت این بهتان به عایشه، همسر پیامبر، زده شده و بنا بر روایات شیعه این بهتان به ماریه قبطیه، همسر دیگر پیامبر، زده شده است. به هر حال در آیات شماره یازده تا بیست از سوره نور درباره قبح و زشتی این عمل سخن رفته که بسیار درس آموز است.
در آیه شماره ۱۱ آمده است: «در حقیقت کسانی که آن بهتان[داستان اِفک] را مطرح کردند، دسته ای از شما بودند. شما این حادثه را برای خود شرّ به حساب نیاورید بلکه در آن برای شما خیر و مصلحتی بوده است. هر یک از کسانی که به این کار دست زده اند گناه کرده اند و البته برای کسانی که در این ماجرا نقش اصلی را داشته اند عذابی دردناک است».
از این آیه، همان طور که صاحب تفسیر المیزان بیان کرده، نکاتی برداشت می شود. گویا عده کمی بهتانی را مطرح کرده اند ولی بین عموم مردم شیوع پیدا کرده است. اما این گروه اندک گویا بینشان سازماندهی بوده و برخی نقش مهم تری در آن داشته اند. نکته دیگر اینکه مومنان این حادثه را نباید کاملا شر تلقی کنند بلکه در آن خیر و مصلحتی بوده چرا که درس های بسیارمهمی به جامعه اسلامی داده است. این درس ها از آیات بعدی آشکار می شود:
درس اول در آیه ۱۲ آمده است. وظیفه مومنان وقتی بهتانی را نسبت به مومن دیگر می شنوند، چیست؟ می فرماید: «چرا هنگامی که مردان و زنان مومن این بهتان را شنیدند گمان نیک نسبت به هم نبردند و حسن ظن نسبت به هم نداشتند و نگفتند: این بهتانی آشکار است».
مومنان باید نسبت به همدیگر حسن ظن داشته باشند و به راحتی هر سخنی را باور نکنند. باور کردن هر سخن و هر گفته خود جرمی بزرگ است. مومنان وظیفه دارند که نه تنها سخنی را که درباره افراد جامعه می شنوند باور نکنند، بلکه اعلام کنند که این بهتان است.آیه فوق مردم را نسبت به دو چیز مواخذه می کند، یکی اینکه چرا درباره فرد مومن گمان نیک نبردید و بهتان را باور کردید و دیگر اینکه چرا اقدام به حفظ آبروی فردی که مورد تهمت قرار گرفته نکردید و بهتان را تکذیب نکردید؟ نکته بسیار مهمی که در این مواخذه دوم نهفته، همان طور که صاحب تفسیر المیزان بیان کرده، این است که سخنی که علیه مومنان شنیده می شود و علم و یقین به صحت آنها وجود ندارد باید بهتان تلقی شود.
درس دوم در آیه بعدی بیان شده است. هر اتهامی نزد خداوند دروغ به حساب می آید مگر اینکه در دادگاه صالح با ادله روشن اثبات شود. در آیه شماره ۱۲ آمده است: «چرا چهار گواه بر صحت آن بهتان نیاوردند؟ پس چون گواهان لازم را نیاورده اند، اینانند که نزد خدا دروغگویانند». روشن است که قبول گواه و شاهد و شهادت درست و صحیح در دادگاه و نزد قاضی انجام می شود. پس مطابق این آیه هر کس تهمت و بهتانی به دیگران بزند، اتهامی که قبل از آن در دادگاه ثابت نشده باشد، دروغگو و مجرم است و معلوم است که مجرم و دروغگو و بهتان زن باید مجازات شود.
درس سوم در آیات ۱۳ تا ۱۶ آمده است. این درس به گونه ای تفصیل همان درس اول است. مشارکت در ظلم هر قدر اندک باشد ظلم است و بی تفاوتی در مقابل ظلم و ستم نیز نارواست. گویا عموم مردم مرتکب این گناه شده اند و این گناهی چنان بزرگ است که استحقاق مجازات الهی را دارد: «و اگر فضل خدا و رحمت او در دنیا و آخرت بر شما نبود قطعا به سزای دخالتی که در این [گناه] کردید به شما عذابی بزرگ می رسید. آنگاه که آن بهتان را از زبان یکدیگر می گرفتید و چیزهایی را به زبان می آوردید که به آن علم نداشتید و این کار خود را سبک و آسان می انگاشتید در حالی که این امر نزد خداوند بسیار مهم بود. و چرا وقتی آن را شنیدید نگفتید: برای ما سزاوار نیست که در این موضوع سخن بگوییم، سبحان الله! این بهتانی بزرگ است». سخن درباره آبرو و حیثیت دیگران را سبک و کوچک مشمارید و به راحتی و آسانی درباره دیگران سخن نگویید. این امر چنان نزد خداوند عظیم و بزرگ است که جا دارد خداوند بر قومی که چنین می کنند عذاب نازل کند.
درس چهارم در آیات ۱۷ و ۱۸ آمده است. مومنان باید از هر حادثه ای درس بگیرند و اگر خطایی مرتکب شده اند سعی کنند که آن را تکرار نکنند: «خدا اندرزتان می دهد که هیچ گاه دیگر مثل آن را، البته اگر مومنید، تکرار نکنید. و خدا آیات را برای شما بیان می کند و خدا دانای حکیم است». این گناه و خطا گناه و خطایی کوچک نیست. یک بار جامعه خطا کرده و دیگر نباید تکرار کند. خداوند می فرماید اگر شما ایمان دارید نباید این خطا و گناه را تکرار کنید.
درس پنجم در آیه بعدی آمده است. کسانی که به دیگران نسبتهای ناروا می دهند در واقع دوست دارند که کارهای ناروا و زشت در جامعه ایمانی شیوع پیدا کند و در واقع در خدمت این امر هستند: «کسانی که دوست دارند زشتکاری در میان آنان که ایمان آورده اند شیوع پیدا کند، برای آنان عذابی دردناک خواهد بود و خداست که می داند و شما نمی دانید». در این آیه خداوند از یک سو زشتی و قبح کار کسانی را که به دیگران بهتان می زنند بیان می کند و می فرماید که این عمل باعث شیوع کار زشت و ناپسند می شود. و از سوی دیگر بهتان زنندگان را به عذاب سخت تهدید می کند.
این تعلیمات قرآن مجید است و جامعه و نظامی که مدعی اسلامی بودن است باید قرآنی باشد. آیا جامعه ای که در آن کسانی که در بالاترین پست ها قرار دارند در رسانه های عمومی ظاهر می شوند و بی پروایانه هر چه را می خواهند به دیگران نسبت می دهند از تعالیم قرآنی فاصله نگرفته است؟ آیا جامعه ای که در آن هر کس کوچک ترین انتقادی نسبت به عملکرد مسئولان داشته باشد متهم به ارتباط با بیگانگان، نفاق، بی دینی و … می شود می تواند شعار دین و عدالت دهد؟
به هر حال مطابق قرآن مجید آبرو و حیثیت انسان ها بسیار محترم است و تجاوز به آن خشم الهی را بر می انگیزد. به همین جهت هر سخنی درباره دیگران باید در دادگاه و با شواهد کافی بیان شود و الا دروغ و تهمت و بهتان است و مجازات دارد. اما جامعه و نظامی که در آن زبان ها و دهان های افراد کاملا باز است و به راحتی هر سخنی درباره دیگران به زبان آورده می شود و آنان حتی فرصت دفاع از خود را نمی یابند، به هیچ معنایی قرآنی نیست، بلکه استحقاق عذاب الهی را دارد

سیاسیون بس کنید خسته شدیم از شمایان

گاهی اوقات در سایت ها و مقالات و یا در افواه مردم سخنانی نسبت به بزرگان به زبان وارد می شود و یا مطالبی بر علیه افراد مومن ومومنه نگاشته میشود که اینگونه تهمتها مجازات دنیوی و اخروی سنگینی دارد.هر چند درایران قوه قضاییه در خواب زمستانی بسر میبرد و اثری از مجازات عاملان و آمران اینگون مسایل نیست.

اگر یکبار این قوه مستقل عمل کند و مسببان و عاملان اینکاررا مجازات کند بسیاری از گروهها و افراد از این امر استنکاف می ورزند.

خداوند یکی ازتهمت هایی را که جزء گناهان کبیره می داند تهمت به زنان مومنه است که این امر امروزه قبح خود را از دست داده است.

من در انتخابات گذشته شاهد بودم که عده ای در سیمای مومنانه ولی در باطن رذیلانه و جاهلانه چه واژه هایی نسبت به دیگران بکار می بردن که من یکباراز غصه و درد دین گریه کردم و ازاینکه اینگونه دین من و میراث اجدادم به تاراج و غارت می رود.

قدرت طلبانی که نه دین دارند و نه وجدان و متاسفانه عده ای سفیه و بی عقل دنبال آنها افتاده اند و حرفهای نا روا می زنند

به قول ماکیاول اینها اصحاب :

«هدف وسیله را توجیه میکند» هستند.

 این وضعیت در جامعه کنونی و در تمامی شهر ها فراوان است شاید از سر بیکاری است یا روحیه ایرانی که همیشه بدنبال توطئه و مسایل پشت پرده هستند.

من و شما از این اعمال اجتناب کنیم که من وتو جامعه را می سازیم و اگر اخلاقی رفتار کنیم جامعه هم اخلاقی می شود.

دوستان با شنیده ها قضاوت نکنیم حتی دیده ها که روز واپسین باید جواب گفت.

ازامروز تمرین کنیم و یک کلاغ چهل کلاغ ننماییم و بیاندیشیم که آبروی دیگران را بردن آسان اما آبرو را برگردان محال است. 

بامهر

 یا حق

چهار اصل زرتشت  

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل بنا كردی؟

فرمود:چهاراصل

دانستم که رزق مرا دیگری نمی خورد پس آرام شدم

دانستم كه خدا مرا می بیند پس حیا كردم  

دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم

دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم



شرم خندیدن،

در روزگاری که بهانه های بسیار برای گریستن داریم شرم خندیدن، به مضحکه هم میهنان مان را بر خود نپسندیم.
 کار سختی نیست نشنیدن، نخواندن و نگفتن لطیفه های توهین آمیز... با اراده جمعی این عادت زشت را به ضدارزش تبدیل کنیم.                           رخشان بنی اعتماد

  یه روز یه ترکی.. .
 اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛
 خیلی شجاع بود، خیلی نترس..
 یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی برآمد، جانش را گذاشت کف دستش و سرباز راه
 مشروطیت و
آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما یک روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.
 

 یه روز یه رشتی ...
 
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی
 برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای
  خدایی نکند؛
 آنقدر جنگید تا جانش رو فدای سرزمینش کرد
 .
 
 یه روز یه لری. ..

 اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد.
 

یه روز یک قزوینی.. .
 به نام علامه دهخدا ؛
 از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بوده و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد.
 
 یک روز ما همه با هم بودیم...، ترک و رشتی و لر و اصفهانی و...
 
 تا اینکه یک عده رمز
دوستی ما را کشف کردند و قفل دوستی ما را شکستند... ؛
 حالا دیگر ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگر می خندیم!!! و اینجوری شادیم
 !!!!
 این از فرهنگ ایرانی به دور است. آخر این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند.

 پس با همدیگر بخندیم نه به همدیگر

پیامها و درسهای امروز انقلاب

امروز در راهپیمایی ۲۲بهمن شاهد حضور مردم بزرگ و بی مثال ایران بودم.راست و چپ و موافق و مخالف همه بودند.این حضور مسئولیت ما را سنگین می کند و پیامی برای همه دارد.

۱- برای دولت که به این مردم خدمت کند و از انحصارقدرت بپرهیزد و تمام آحاد جامعه را محرم بداند

۲- برای مسئولان و سخنوران که:به گروههای مختلف وغیر خود و احزاب و جناح های دیگر تهمت نزنند و آنها را بی بصیرت و یا ضد انقلاب خطاب نکنند .همه اصلاح طلبان را در راهپیمایی دیدم.اصولگرایان هم آمده بودند.این نشان می دهد که مصادره انقلاب ناممکن است

۳- برای گروههاکه:اگر گروههای سیاسی از انحصار بپرهیزند مردم هم در صحنه خواهند بود.انحصار قدرت نه ممکن و نه مطلوب است.

۴- برای ملت ایران که بدانند:رشد ایران بدست یک گروه خاص ممکن نیست.درمطالعاتم به این نتیجه رسیده ا م ایران زمانی رشد و توسعه پیدا کرده که تمامی گروهها دست در دست هم داشته اند مسلمان و غیر مسلمان .ملی و مذهبی.چپ و راست و.....

۵- برای بیرونی ها و دشمنان نظام که:انقلاب زنده است و پویایی و تکامل خود را ادامه می دهد.این پویایی نتیجه مقاومت ملت است نه دیگران.

۶- برای انحصارطلبان که:چه بخواهیم و چه نخواهیم نتیجه درازمدت انقلابات حاکمیت دموکراسی و آزادی است و بنا براین ایستادن در برابر خواست الهی انسان امری مذموم و دور ازکرامت الهی است.

۷- برای همه:امروز مبارک هم رفت و یکی دیگر از رژیم های سیاسی عربی در برابر موج دموکراسی خواهی ور افتادند و به زباله دان تاریخ پیوستند .اینها درس تاریخ است.در برابر این موج نمی توان ایستاد بنابراین خود را با آن همهنگ کنیم.

۸- برای روحانیت و روشنفکران که:ایران می توانست الگوی کشورهای اسلامی در دموکراسی خواهی باشد اما جای ما را ترکیه گرفت.هنوز هم دیر نشده است به فکر تشیع باشیم و الگوی دموکراسی تشیع را صادر کنیم بدون پول و...........

تشیع بر خلاف تمامی ادیان بشری و الهی دین تعقل است و این دین بدون عقل که پایه توجه  معصومین است دوامی ندارد و از طرفی حذف عقل ممکن است نابودی تشیع را بدنبال داشته باشد و دشمنان هم در صدد راه اندازی تشیع خرافی هستند.پس

مانباید بازیچه دشمن شویم

تفکر ساعه افضل من عبادت ستین

بامهر