انواع انسانها

انسان هاي بزرگ در باره عقاید  سخن مي گويند

انسان هاي متوسط در باره وقایع سخن مي گويند

انسان هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند

*********************************************************

انسان هاي بزرگ درد ديگران را دارند

انسان هاي متوسط درد خودشان را

انسان هاي كوچك بي دردند

*********************************************************

انسان هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

انسان هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

انسان هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

***********************************************************

انسان هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

انسان هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

انسان هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند

***********************************************************

انسان هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

انسان هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

انسان هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

***********************************************************

انسان هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

انسان هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

انسان هاي كوچك مسئله ندارند

***********************************************************

انسان هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

انسان هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

انسان هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

امام علی اینگونه حکومت می کرد(2)

سلوک اجتماعی زمامداران (مردمی بودن زمامداران):

سلوک مردمدارانه از لوازم انفکاک ناپذیر حکومت حکمت است ، زیرا پاس داشتن حرمت و حقوق مردمان ، و حفظ کرامت و عزت ایشان ، و رفق مدارا با آنان و پرهیز از ، احتجاب و فاصله گرفتن و امتیاز خواهی ، از مبانی حکومت خردمندانه است . امیر مومنان علی (ع) بر سلوک مردمدارانه تاکیدی شگرف داشت و اجازه نمی داد که کارگزاران حکومت او از این سلوک فاصله بگیرند و به سلوکی مملوکانه نزدیک شوند .

آن حضرت خوش رفتاری با مردمان و نزدیکی به ایشان و فروتنی در برابر آنان و خدمتگزار بودن زمامداران و کارگزاران را حق مردمان بر مسئولان حکومت می دانست ،نه لطف مرحمتی از سر منت بدیشان.

در اندیشه امام علی(ع) اگر نیت زمامداران درست باشد و عملکرد آنان موجب اصلاح کار مردم و رفاه و آسایش ایشان باشد آن عملکرد الهی است ؛ از این رو آن حضرت در عهد نامه مالک اشتر، بدو می نویسد:همه کار در همه وقت برای خدا محسوب می شود ، اگر نیت درست باشد و رعیت را از آن آسایش بود .(۱)

با این توجه ،در اندیشه سیاسی امیر مومنان (ع) مردمی بودن زمامداران مشخصات و نشانه هایی دارد که بر اساس آنها معلوم می شود که کدام زمامدار مردمی و کدام از آن به دور است .

پرهیز از احتجاب :

“احتجاب” در لغت به معنی در پرده شدن ، در حجاب شدن و در پرده رفتن است.(۲)

در صدر اسلام زمامداران و کارگزاران نظام به هیچ وجه از مردم فاصله نمی گرفتند و ارتباط مردم با ایشان سهل و به دور از تشریفات بود (۳)؛ و نخستین کسی که خود را در حجاب قرار داد و از مردم فاصله گرفت و نگهبانان و پاسبانان و دربانان بر درگاه خود گماشت و تشریفات به پا کرد و ارباب حاجت را در درگاه خود منتظر نگه داشت ، معاویه بود که خلافت نبوی را برچید و سلطنت اموی را به پا کرد و خود را پادشاه خواند.(۴)  پیش از حاکم شدن امویان زمامداران به شدت از احتجاب پرهیز می کردند و راندن ارباب حاجت را از درگاه زمامدار و خلیفه از نظر شرعی ممنوع بود و هیچ کس چنین نمی کرد ، ولی همینکه وضع خلافت دگرگون شد و خلافت به سلطنت مبدل گردید ،نخستین چیزی که رسم شد، وضع درگاه زمامداران و بستن آن به روی عامه مردم بود .

راه و رسم امیر مومنان(ع) :

امام علی (ع) درشیوه زمامداری خود چنان رفتار می کرد که میان او و مردمش هیچ پرده ای حایل نشود و مردمش با او احساس نزدیکی و بی پیرایگی کنند . در خطبه ای که در میدان ” صفین” ایراد کرد و حقوق مردمان را بدین سان یاد آور شد ، تمام آنچه را که زمامداران خود سر و ستمگر می پسندیدند زیر پا نهاد و راه و رسم درست رابطه میان زمامداران و مردمان را به همگان آموخت ،چنانکه فرمود :با من چنانکه با جباران سخن می گویند سخن مرانید، و چنانکه با مستبدان ، محافظه کاری می کنند از من کناره مجویید ، و با ظاهر آرایی و به طور تصنعی آمیزش مدارید ، و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید ، و نخواهم مرا بزرگ انگارید ، چه آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود ، کار به حق و عدالت بر او دشوار تر است . پس ، از گفتن حق ،یا رای زدن در عدالت باز مایستید،که من خویشتن را {به عنوان یک انسان }برتر از آن نمی دانم که اشتباه نکنم و نه در کار خویش از خطا ایمن باشم ،مگر که خدا مرا در کار نفس کفالت  کند که از من بر آن توانا تر است . (۵)

پیامدهای احتجاب:

احتجاب ارتباط های انسانی را از بین می برد و ستمگری و بیداد به بار می آورد . امیر مومنان (ع) کارگزاران خویش را از فاصله گرفتن از مردم برحذر می داشت ،چنانکه در عهد نامه مالک اشتر فرمود است :هیچ گاه خود را زمانی طولانی از رعیت پنهان مدار ؛ زیرا پنهان بودن زمامداران از چشم رعایا خود موجب نوعی محدودیت و بی اطلاعی نسبت به امور است ، و این چهره پنهان داشتن زمامداران ،آگاهی ایشان را نسبت به مسائل نهانی قطع می کند . در نتیجه بزرگ در نزد آنان کوچک،و کوچک ،بزرگ ،کار نیک ،زشت ،و کار بد ،نیکو ؛و حق با باطل آمیخته می شود . و همانا والی ،انسان است که آنچه را مردم از او پوشیده دارند ،نداند ؛و حق را نشانه ای نبود تا بدان راست از دروغ شناخته شود.(۶)

در اندیشه سیاسی امام علی (ع) “احتجاب” از یک سو ستمی به مردم است و از سوی دیگر ستمی به خود زمامدار . ” احتجاب” پیوند زمامداران را با مردم قطع یا سست می کند نیز زمامداران را از آگاهی های لازم محروم می سازد .

امیر مومنان در نامه ای به قَیس بن سعد بن عباده هنگامی که فرماندار آذربایجان بود ،نوشت:پس از مردم روی پنهان مدار و حجاب از پیش خود بردار و در خانه ات را بر روی همگان باز نگه دار ،و تکیه گاهت حق و حقیقت باشد ،زیرا آن کس که با حق همراه باشد ، از عدالت منحرف نمی شود و نزدیکان و خواص را بر سایرین مقدم نمی دارد . و از هوای نفس و خواهش های نفسانی پیروی مکن که پیروی هوای نفس تو را گمراه می کند و از راه خدا باز می دارد . همانا آنان که از راه خدا منحرف می شوند برای ایشان عذاب و شکنجه ای سخت است ، زیرا روز حساب را فراموش کرده و از یاد برده اند .(۷)

قطع ارتباط با مردم موجب عذاب و آتش دنیا و آخرت است و هیچ آتشی چون جدایی زمامداران و مردم ،نظام سوز نیست.

فروتنی در برابر مردم :

زمامداری که خود را خدمتگزار مردم بداند ،در رفتار خود با مردم افتاده و فروتن خواهد بود و به هیچ وجه در رفتارش با آنان برتری جویی و سلطه گری وجود نخواهد داشت . و امام علی (ع) در نامه ای به برخی از کارگزاران خود چنین سفارش کرده است :در برابر مردمان فروتن باش ، و آنان را با گشاده رویی و نرم خویی بپذیر ، و با همگان یکسان رفتار کن و مساوات را حتی در گوشه چشم افکندن و نگاه کردن و درود و تحیت رساندن پاس دار ، تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوان نبندند و ناتوان از عدالتت مایوس نگردد. (۸)

پرهیز از امتیاز نسبت به مردم :

پیشوای عدالت خواهان ، امیر مومنان(ع) چنان بر این امر تاکید می کرد که کارگزارانش در سلوک اجتماعی خود بر مردمان امتیاز جویی نکنند و در آنچه همگان برابرند ،برای خود امتیازی قرار ندهند ،و می فرمود :از خداوند شرم دارم که خود را از برده ای یا آزاد شده ای برتر گیرم .(۹)

چنانکه در عهد نامه مالک اشتر بدو یاد آور شده است :و بپرهیز از آنکه چیزی را به خود مخصوص داری که بهره همه مردم در آن یکسان است.(۱۰)

ممتاز شدن یک گروه  یا یک طبقه نسبت به مردمان ، مایه تباهی سیاست و حکومت است . امیر مومنان (ع) اجازه نمی داد که کارگزارانش برای خود و خانواده شان برتری و امتیازی نسبت به مردم ایجاد کنند.در نامه ای به محمد بن ابی بکر هنگامی که او را والی مصر قرار داد ، چنین نوشت :و برای همه رعیت خود آنچه برای خود و خاندانت دوست داری ، دوست بدار ؛ و برای آنها آنچه برای خود و خاندانت نمی پسندی ، مپسند .(۱۱)

پرهیز از تشریفات :

قوت و عظمت و عزت زمامداران مسلمان در جلال و دبدبه های ظاهری و تشریفات چشم پر کن نیست بلکه با جلال و حشمت های معنوی است که توام با سادگی و بی پیرایگی است . در اندیشه سیاسی امیرمومنان (ع) این اجازه برای کسی وجود ندارد که مردمان را جزو جلال و دبدبه خود قرار دهد. شریف رضی آورده است :و چون دهقانان انبار (شهری در ده فرسخی غرب بغداد،و از شهرهای آباد عصر ساسانی) هنگام رفتن امام به شام او را دیدند ، برای وی پیاده شدند و پیشاپیش دویدند . فرمود: این چه کار بود که کردید؟گفتند عادتی است که داریم و بدان امیران خود را بزرگ می شماریم . فرمود : به خدا که امیران شما از این کار سودی نبرند ،و شما در دنیایتان خود را بدان به رنج می افکنید و در آخرتتان بدبخت می شوید . و چه زیانبار است رنجی که کیفر در پی آن است ، و چه سودمند است آسایشی که با آن از آتشی در امان است .(۱۲)

روایت شده که امام صادق (ع) می فرمایند :امیر مومنان برای رفتن نزد اصحاب خود سواره به راه افتاد ،و کسانی که در پی او پیاده به راه افتادند،پس متوجه ایشان شد و گفت: حاجتی دارید ؟ گفتند :نه ای امیر مومنان ، بلکه دوست داریم که همراه تو باشیم . به ایشان گفت : پی کار خود روید که اگر پیاده ای همراه سواره ای رود اسباب تباهی سواره است و خواری پیاده … و بار دیگر سوار شد و کسانی در پی او به راه افتادند ، پس گفت : در پی کار خود روید و دور شوید ، که صدای کفش ها به دنبال مردان ، اسباب تباهی دل های احمقان است . (۱۳)

امام علی (ع) اینگونه روابط را محکوم می کرد و اجازه نمی داد مردمی بودن زمامداران به این عادات و تشریفات آلوده شود ؛ و این گونه مناسبات را، مایه بدبختی مردمان می دانست و نتیجه آن را عقاب و آتش معرفی می کرد .

پیشوای آزادی خواهان ،حقوق متقابل مردمان و زمامداران را در عمل به زیبایی جلوه بخشید و ثابت کرد که پیشوایان حق و عدل چگونه سیر می کنند و به کدام سیره پایبندند . آن حضرت راه نصیحت و انتقاد را بر مردم خود  گشود تا زمامداران و کارگزاران ،خود را از کجی و ناراستی حفظ کنند و همه همت خود را بر اصلاح امور متوجه نمایند .

حکومت امام علی(ع) با چنین جلوه هایی حکومت موفق تاریخ است.

پی نوشت ها :

  1. نهج البلاغه ،نامه ۵۳٫
  2. محمد معین ،فرهنگ فارسی.
  3. محمد جلال شرف ،نشاه الفکر السیاسیو تطوره  فی الاسلام.
  4. تاریخ الیعقوبی.
  5. نهج البلاغه ،خطبه ۲۱۶٫
  6. همان ،نامه ۵۳٫
  7. تاریخ الیعقوبی .
  8. نهج البلاغه ،نامه ۴۶٫
  9. الغارات.
  10. نهج البلاغه ،نامه ۵۳٫
  11. تحف العقول .
  12. نهج البلاغه ،حکمت ۳۷٫
  13. بحارالانوار.
  14. دولت آفتاب ،دکتر مصطفی دلشاد تهرانی .
  15. حکومت حکمت، دکتر مصطفی دلشاد تهرانی .
  16. جمال دولت محمود، دکتر مصطفی دلشاد

کثرت راه و توحید مقصد

این روزها دلمشغولی زیادی دارم بخصوص به آخرین روزهای عمرم که نزدیکتر می شوم وبیماری ام فشار زیادی به روح و جسمم وارد می کندو نمی دانم آیا خداوند مرا مصداق  فرموده اش در قران کریم «و لنبلونکم بشی‏ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس والثمرات‏ و بشر الصابرین؛» (بقره آیه 155) .
البته شما را به سختی‏هایی چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت ‏بیازمائیم و بشارت باد به صبرکنندگان.
ونبلوکم بالخیر و الشر . ما شما را با خیر و شر می آزمائیم .قرار داده است.یا عذابش

اما من امیدواربه رحمت خداوند رحمان و رحیمم هستم و می دانم که دستم را در ناامیدی ها گرفته و خواهد گرفت

سوالات زیادی در باب دین و دینداری برایم طرح می شود.

اما در باب مقصد انسان می دانم که مقصد تمام بشریت یکی بیشتر نیست و اما کیفیت رسیدن به مقصد برایم همواره سوال بوده است و هنوز هم هست.

اعتقاد دارم که راههای رسیدن به خدا فراوان است و هر کس به طریقی به او خواهد رسید و دعوا و نزاع بر سر حقانیت این یا آن بیهوده است.البته راه داریم تا راه ؛راه کوتاه و مستقیم و یا راه طولانی و ملال آور.راهی که سریع ما را به مقصد برساند یا راهی که رنج و الم در او باشد

اعتقادم بر این است که هر سالکی به خدا می رسد  .......ولی من راه محمد و خاندان او را کوتاهترین راه می دانم و بس.

اما راه محمد و خاندانش چیزی جز سلوک و رفتار بر مبنای اخلاق نیست که هدف تمام انبیا و اولیا بوده و هست

انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق

هدف بعثت پیامبر ما تکمیل مکارم اخلاقی است که او علیه السلام فرمود شما شکل انسان محشور شوید شفاعت و بهشت شما با من

اخلاقی باشیم که هدف خلقت است

با مهر

 

سلام و درود به پاکان و مصلحان

برخی دوستان زحمت کشیده و پیام می گذارندو مطالبی بیان می کنند که نیاز به پاسخ دارد خواهشمندم حتما ایمیل خودتان را در بخش اظهار نظر قراردهید تا بتوانم از خجالت دوستان در آیم.

بامهر

امام علی این‌گونه حکومت می‌کرد

حاکم باید چه اوصاف و شرایطی داشته باشد؟ و چگونه باید حکومت کند؟ نگاه امام علی (ع) به این موضوع چیست و شیوه عملی او در این زمینه چه بوده است؟

اداره امور مردمان را بر دوش گرفتن سنگین ترین امانت هاست، و زمامدارانی می توانند حقوق مردمان را به درستی ادا نمایند و حکومت را به سوی اهدافش راه ببرند که به درایت و معرفت و عدالت و قوت و سلامت متصف باشند و اگر جز این باشد تباهی و خود کامگی و گمراهی و بیدادگری، دولت و ملت را نابود می سازد. امام علی(ع) در این باره می فرمایند:

شما خوب می دانید که نه جایز است که بخیل بر ناموس و جان و غنیمت ها و احکام مسلمانان ولایت یابد و امامت آنها را عهده دار شود تا در مال های آنها حریص گردد؛ نه نادان تا به نادانی خویش مسلمانان را به گمراهی برد؛ و نه ستمکار تا به ستم، عطای آنان را بِبُرَد؛ و نه حیف میل کننده اموال، تا به مردمی ببخشد و مردمی را محروم سازد؛ نه آنکه به خاطر حکم کردن رشوه ستاند تا حقوق را پایمال کند، و آن را چناچه باید نرساند؛ و نه آنکه سنت را ضایع سازد و امت را به هلاکت در اندازد. (۱)

در اندیشه سیاسی علی (ع) هیچ خطری برای جامعه اسلامی همچون خطر بر سر کار آمدن افراد فاقد اهلیت یا کم صلاحیت نیست.

بی گمان مردمان هلاک شدند آن گاه که پیشوایان هدایت و پیشوایان کفر را یکسان شمردند و گفتند: هر که به جای پیامبر نشست، چه نیکوکار باشد و چه بدکار اطاعت او واجب است؛ پس بدین سبب هلاک شدند. خدای سبحان فرموده است: ” پس آیا مسلمانان را همچون بدکاران قرار خواهیم داد ؟شما را چه شده ؟ چگونه داوری می کنید ؟”

بنابر این، شروط یاد شده ضروری زمامداران در حکومت حکمت است و فقدان این شروط در زمامداران به حکومت جهالت و ظلالت منجر می شود.

درایت، عقل و خردمندی

شرط تصمیم گیری های درست و به موقع در اداره امور درایت و خردمندی است. بدون تشخیص درست مسائل و دریافت فهیمانه امور چگونه می توان به تصمیمی راست دست یافت و حقوق مردمان را پاس داشت و پرچم حکومت حکمت را برافراشت؟

انسانی که اهل درایت نیست، بی اندیشه سخن می گوید و بدون فهم عمیق عمل می نماید و پیوسته در اشتباه به سر می برد و خود و دیگران را به تباهی سوق می دهد. امام علی (ع) در ضمن خطبه ای چنین فرموده است:

هر آینه زبان مومن در پس قلب اوست و قلب منافق در پس زبان او. زیرا مومن هنگامی که آهنگ گفتن کند، نخست در درون خود در آن بیندیشد، اگر نیک بود بر زبان آرد، و اگر بد بود پنهانش دارد. و منافق هر سخن که به زبانش آید بگوید و نداند که چه به سود اوست و چه بر زیان او. و رسول خدا (ص) فرمود: “ایمان بنده ای استوار نگردد تا دل او استوار شود، و دل او استوار نشود تا زبان او استوار نگردد “. پس هر یک از شما که تواند خدا را دیدار کند در حالی که دست به خون و مال مسلمانان نیالوده و زبان به ریختن آبرویشان نگشوده باشد، باید چنین کند. (۲)

درایت و خردمندی در هر امری لازم است و دراداره امور از شروط نخستین است که بدون آن هیچ چیزی سامان نمی یابد. وامیر مومنان (ع)چنین رهنمود داده اند:

پیشوا و رهبر به قلبی اندیشمند، و زبانی گویا، و دلی که بر اقامه حق استوار باشد نیازمند است. (۳)

علم و معرفت

اتصاف به علم و معرفت در تمام مراتب زمامداری از شروط اساسی است و سزاوار ترین مردمان به اداره امور عالم ترین ایشان است، چنان که امیر مومنان (ع) به صراحت بیان کرده است:

ای مردم؛ سزاوارترین مردمان به خلافت قوی ترین آنان بدان و داناترینشان به فرامین خداوند است. (۴)

و انسان فاقد معرفت و حکمت، پیوسته در افراط و تفریط عمل می کند، و چنین انسانی مدیریتی نامتعادل عرضه می دارد و همه امور را دستخوش آشفتگی و تزلزل می نماید. به بیان امیر مومنان (ع):

جاهل را نمی بینی مگر اینکه یا افراط می کند یا تفریط. (۵)

امام علی(ع) در سخنی در وصف آنان که داوری و حکومت میان مردمان را عهده دار می شوند و فاقد معرفت و حکمت لازمند، چنین فرموده است:

دشمن ترین مردمان نزد خدا، دو کس باشند: یکی آن که خداوند او را به خود وانهاده، و او از راه راست به دور افتاده؛ دل او شیفته بدعت است، و خواننده مردمان به ضلالت است. دیگران را به فتنه در اندازد و راه رستگاری پیشینیان را به روی خود مسدود سازد. در مرگ و زندگی گمراه کننده پیروان خویش است و برگیرنده گناه دیگری، و خود گناهان خویش را پایندان.

دیگری کسی است که کوله باری از نادانی فراهم ساخته، و خود را در میان جماعت نادان امّت درانداخته. شتابان در تاریکی فتنه تازان، کور در بستن سازش میان مردمان. آدمی نمایان او را دانا نامیده اند و او نه چنان است؛ چیزی را بسیار فراهم آورده که اندکش بهتر از بسیار آن است. خویشتن را از آبی گَنده سیراب کرده و چه بسا چیز های بی فایدت در گنجینه خاطر خود اندوخته. در میان مردم به داوری نشیند و خود را عهده دار گشودن مشکل دیگری بیند. و اگر کار سربسته ای نزد او ببرند، تُرهاتی چند از رای خود آماده گردانیده، و آن را صواب داند. عنکبوتی را ماند که در بافته های تار خود خزیده، نداند که بر خطاست یا به حقیقت رسیده. اگر به صواب رفته باشد، ترسد که را خطا پیموده، و اگر به خطا رفته، امید دارد آنچه گفته صواب بوده. نادانی است که راه جهالت پوید، کوری است که در تاریکی گمشده خود جوید. آنچه گوید نه از روی قطع و یقین گوید. به گفتن روایتها پردازد. و چنانکه کاه بر باد دهند آن را زیر و رو سازد. به خدا سوگند، نه راه صدور حکم را دانسته و نه منصبی را که بر عهده اوست شایسته است. آنچه را خودنپذیرد علم به حساب نیاورد، و جز مذهب خویش مذهبی را حق نشمارد. اگر حکمی را نداند، آن را بپوشاند تا نادانیش نهفته بماند. خون بی گناهان از حکم ستمکارانه او در خروش است، و فریاد میراث بر بادرفتگان همه جا در گوش. (۶)

عدالت

در اندیشه سیاسی امیر مومنان (ع) شرط عدالت برای زمامداری چنان است که اگر نباشد یا ضعیف باشد، زمامدار به هیچ وجه نمی تواند به تعهدات خود عمل کند یا پایدار بماند و بی گمان به ستم و بی انصافی و تبعیض و باند بازی و تمامیت خواهی و استبدادرای و بیدادگری کشیده خواهد شد.

و هیچ چیز مانند بی عدالتی در حکومت، خانمان سوز و بنیان برانداز نیست، و کمترین بی عدالتی نیز ویرانگر است. امانت حکومت و مدیریت جز با عدالت ادا نمی شود. امیر مومنان(ع) فرمود:

سه ویژگی است که در هر پیشوایی وجود داشته باشد می توان پذیرفت که به امانت خود وفادار مانده است: در حکمش عدالت روا دارد، از مردم خود را نپوشاند، و قوانین الهی را درباره اشخاص دور و نزدیک یکسان بر پا دارد. (۷)

امام علی (ع) شرط عدالت را اصیل ترین شرط زمامداری دانسته و مهمترین امور را متوقف بر آن معرفی کرده و فرموده است:

داوری و حکومت و اقامه حدود و نماز جمعه جز با پیشوایی عادل درست نمی شود. (۸)

پس کسی می تواند امانت دار مردم باشد و امانت حکومت را بر سر منزل برساند که ذره ای از عدالت و انصاف دور نشود و در حکمی که می دهد و تصمیمی که می گیرد جز حق را ملاحظه نکند و میان مردم –دور و نزدیک، خویش و بیگانه، هوادار و مخالف – در اجرای قوانین تفاوت نگذارد؛ و از هر گونه تبعیض و ستم پاک باشد و خود تسلیم قوانین الهی باشد؛ و اگر اینگونه نباشد خود را تباه می کند و دین را بی آبرو می نماید و نظام حکومتی را به فروپاشی سوق می دهد، چنانکه پیشوای عدالت خواهان علی(ع) فرمود:

همانا اگر برای مردم پیشوایی استوار، امین، حافظ حقوق جامعه، مورد اعتماد قرار داده نشود، بنیان دین از میان می رود، و سنتها و احکام دگرگون شود، و بدعتگذاران در آن بدعتها فراهم آورند، و ملحدان آن را نقض سازند و باطل ها را بر مسلمانان، حق بنمایند. (۹)

صبر، تحمل و قوّت

هر کس که در هر مرتبه از مراتب زمامداری قرار می گیرد، باید قوت لازم را برای آن مرتبه داشته باشد، یعنی قوت تحمل بار سنگین امانت اداره مردمان، گشادگی سینه، توانایی تحمل مخالفان، شجاعت لازم در تصمیم گیری و ایستادگی، صلابت و استواری در امور، مصمم بودن در راهبری، توان ایستادگی در برابر مشکلات و ناملایمات، صبر و استقامت بر مصیبت ها و نیز نعمت ها، و صبر بر اطاعت خدا، و توانای حفظ حدود الله و مرز ها، و پاسداری از حقوق مردمان و قوانین و مقررات و… به بیان امیر مومنان علی (ع):

ای مردم، سزاوارترین اشخاص برای حکومت کسی است که بدان تواناتر باشد. (۱۰)

امام علی(ع) در عهد نامه مالک اشتر چنین یاد آور می شود:

بر سر هر یک از کارهایت مهتری از آنان بگمار که نه بزرگی کار او را ناتوان سازد، و نه بسیاری آن وی را پریشان سازد. (۱۱)

انسانی که سعه صدر لازم را در اداره امور نداشته باشد، سنگینی بار امانت مدیریت را تاب نمی آورد و حق مردمان را ادا نمی کند، چنانکه امیر مومنان علی (ع) به صراحت فرموده است:

کسی که سینه اش تنگ باشد، برای ادای حق تاب نیاورد. (۱۲)

گشادگی سینه از لوازم مدیریت است، و بی گمان آنکه سینه اش تنگ باشد، قوت لازم را برای اداره امور نخواهد داشت، امام (ع)فرمود:

وسیله و ابزار ریاست و مدیریت، گشادگی سینه است. (۱۳)

نابردباری و کم تحملی سبب می شود که رشته کار از کف انسان بیرون رود و نیز نتواند مخالفان را تحمل نماید و حقوق مردمان را ادا کند و انصاف را به پا دارد. امیر مومنان علی(ع) کارگزاران خود را به شکیبایی و دادورزی در اداره امور سفارش کرده و می فرمایند:

پس داد مردم را از خود بدهید و با آنان انصاف روا دارید و در براوردن حاجت های ایشان شکیبایی ورزید. (۱۴)

و در بیان دیگری می فرمایند:

بردباری سر ریاست و سیاست است. (۱۵)

با چنین قوت هایی در مدیریت، حکومت حکمت سامان می یابد و اعتدال همه امور را فرا می گیرد و عدالت به درستی رخ می نماید. امام علی (ع)در حکمتی چنین می فرمایند:

و عدالت بر چهار رکن است: بر فهمی ژرف نگرنده، و دانشی پی به حقیقت برنده، و نیکو داوری کردن، و در بردباری استوار بودن. پس آنکه به ژرفای دانش رسید از آبشخور شریعت سیراب گردید و آن که بردبار بود، تقصیر نکرد و میان مردم با نیکنامی زندگی نمود. (۱۶)

سلامت، پرهیز از خودکامگی و آلوده نبودن به خصلت های ناپسند

پاک بودن زمامدار از آلودگی های نفسانی و خصلت های غیر انسانی از شروط واجب برای زمامداری در حکومت حکمت است و کسی نمی تواند با وجود چنین خصلت هایی و آلودگی هایی مدیریتی حکیمانه داشته باشد، خصلتها و آلودگی هایی همچون: دنیا دوستی، خودخواهی، خود محوری، انحصار طلبی، خودرایی، ریاست طلبی، قدرت پرستی، مقام دوستی، جاه طلبی، خودستایی، شهرت طلبی، آزمندی، آرزو گرایی، جوپذیری، سازشکاری، پرده دری، خودبینی، تنگ نظری، بی وفایی، باطل گرایی، طمع ورزی، بد خلقی، خشک مغزی، کینه توزی، حقارت پذیری، خشونت ورزی، فخر فروشی، لجاجت ورزی، حیله گری، بدبینی، انتقام گیری، بی اعتمادی، شتاب ورزی، نا امیدی، پست همتی، ریاکاری، ظاهر بینی، بی حیایی، محبت کور و افراطی، خودنمایی، اشرافیگری و جز اینها.

بر مبنای اندیشه سیاسی امیر مومنان علی (ع) کسانی که آلوده به این خصلت هایند، در مدیریت خود به هیچ وجه نمی توانند حق را به پا دارند و امر خدا را اجرا کنند، و چنانکه فرموده است:

فرمان خدا را بر پا ندارند جز کسی که سازشکار نباشد و به رو ش اهل باطل عمل نکند و در پی طمعها نرود. (۱۷)

دنیا دوستی در صورت های گوناگون جلوه می کند و هیچ آفتی چون آن زمامداری را به تباهی نمی کشاند و سلامت امور را زایل نمی گرداند؛ و خطرناک ترین جلوه آن این است که دین وسیله دنیا دوستی و تمتعات حیوانی گردد. امیر مومنان علی (ع) در عهد نامه مالک اشتر درباره حکومت هایی که دین را وسیله مقاصد دنیایی خود کرده بودن و به نام اسلام پناهی، دنیا خواهی می کردند، و به جای امانت داری خودکامگی می نمودند، چنین می فرماید:

در این باره نیک بنگر که این دین در دست بد کاران گرفتار بود؛ در آن، کار از روی هوس می راندند و به نام دین دنیا را می خوردند. (۱۸)

و هچنین می فرمایند:

به سبب دوستی با دنیا، گوش ها از شنیدن حکمت کَر می شود و چشم ها از دیدن نور بصیرت کور می گردد. (۱۹)

خودکامگی، انحصارطلبی و قدرت پرستی، خِرد نورانی و عقل ربانی را زایل می کند و آدمی را از صورت و سیرت انسانی بیرون می برد و از او جانوری درنده خوی می سازد که جز دریدن {حرمت آدمیان} و تجاوز نمودن {حقوق مردمان}و خوردن {داراییهای آنان} نمی پردازد. امام علی در این باره به مالک اشتر چنین هشدار داده است:

اگر قدرتی که از آن برخورداری، نخوتی در تو پدید آرد و خود را بزرگ بشماری، بزرگی حکومت پروردگار را که برتر از توست بنگر، که چیست، و قدرتی را که بر تو دارد و تو را بر خوردار از آن قدرت نیست، که چنین نگریستن سرکشی تو را می خواباند و تیزی تو را فرو می نشاند و خرد رفته ات را به جای باز می گرداند. (۲۰)

همچنین کسی که دچار خود بینی و خود پسندی شود، قوت اداره امور را از دست می دهد و پشتوانه مردمی خود را از بین می برد و کارش بدانجا می رسد که مغلوب دشمنانش می شود. علی (ع) فرمود است:

هرکه در آرا و نظرهای خود به چشم خودپسندی بنگرد، دشمنان بر او چیره خواهند شد. (۲۱)

خودرایی و جاه طلبی و تنگ نظری بزرگ ترین آفت زمامداری و مایه زوال سلامت امور است و حکومت را به سوی هلاکت سوق می دهد، و پیشوای آزادی خواهان امیر مومنان در این باب، فرمود است:

هر که خودرای گردید، به هلاکت رسید. (۲۲)

با کمترین ظهور خود محوری، ریاست طلبی و مقام دوستی در عرصه زمامداری، حکومت جهالت و ضلالت رخ می نماید که صورتی از حیوانیت آدمی است و سلطه گری، بیدادگری و تباهی گری از لوازم آن است. امام (ع) این حقیقت را به مالک اشتر گوشزد کرده و فرموده است:

نسبت به مردمان همچون جانوری آزاردهنده و درنده خوی مباش که خوردنشان را غنیمت بشماری. (۲۳)

مستی شراب گذراست و مستی مال و قدرت و ستایش رو به تزاید و تباه کننده همه چیز است؛ مال دوستی و قدرت پرستی و ستایش طلبی بزرگ ترین آفت زمامداری و رهبری است؛ و اگر اندکی از اینها در زمامداران مسلمانان باشد تمام لیاقت های دیگر آنان را به تباهی می کشاند، همان طور که سرکه، عسل را تباه می کند.

شیخ مفید آورده است که چون بدعت های عثمان بسیار شد و ابوذر بنای اعتراض گذاشت، روزی وارد خانه عثمان شد و دید گروهی نزد خلیفه گرد آمده اند و او را به اوصافی که در وی نیست می ستایند و یاوه سرایی می کنند. پس ابوذر مشتی خاک بر گرفت و به چهره های آنان پاشید. عثمان گفت: ” وای بر تو، این چه کاری است که تو می کنی و به چهره مسلمانان خاک می پاشی ؟ ” ابوذر گفت “: “من کاری نکردم جز آنچه رسول خدا (ص) به انجام دادن آن فرمان داده است، بدان که خود از رسول خدا (ص)، شنیدم که می فرمود: ” هرگاه ستایشگران و مداحان را دیدید، به چهره آنان خاک بپاشید؛ و من دیدم که این گروه با یاوه سرایی می خواهند خود را مقرب تو کنند و تو را به آنچه در تو نیست می ستایند “.

و در پایان می توان گفت که پیشوای آزادی خواهان، حقوق متقابل مردمان و زمامداران را در عمل به زیبایی جلوه بخشید و ثابت کرد که پیشوایان حق و عدل چگونه سیر می کنند و به کدام سیره پایبندند. آن حضرت راه نصیحت و انتقاد را بر مردم خود گشود تا زمامداران و کارگزاران، خود را از کجی و نادرستی حفظ کنند و همه همت خود را برای اصلاح امور متوجه نمایند.

و حکومت امام علی (ع) با چنین جلوه هایی حکومت موفق تاریخ است.

پی نوشت ها:

۱ – نهج البلاغه، کلام ۱۳۱٫
۲ – همان، خطبه ۱۷۶٫
۳ – شرح غرر الحکم، ج۶، ص۴۷۲٫
۴ – همان، خطبه ۱۷۳٫
۵ – همان، حکمت ۷٫
۶ – همان، کلام ۱۷٫
۷ – کنز العمال فی احادیث الاقوال و الافعال
۸ – دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام.
۹ – علل الشرایع.
۱۰ – نهج البلاغه، خطبه ۱۷۳٫
۱۱ – همان، نامه ۵۳٫
۱۲ – کنز الفوائد، ج ۱، ص ۲۷۸٫
۱۳ – نهج البلاغه، حکمت ۱۷۶٫
۱۴ – همان، نامه ۵۱٫
۱۵ – شرح غررالحکم، ج۱، ص۱۹۷٫
۱۶ – نهج البلاغه، حکمت ۳۱
۱۷ – همان، حکمت ۱۱۰٫
۱۸ – همان، نامه ۵۳٫
۱۹ – شرح غررالحکم، ج۱، ص۱۵۶٫
۲۰ – نهج البلاغه، نامه ۵۳٫
۲۱ – شرح غررالحکم، ص۲۴۰٫
۲۲ – نهج البلاغه، حکمت ۱۶۱٫
۲۳ – نهج البلاغه، نامه ۵۳٫
۲۴ – حکومت حکمت، دکتر مصطفی دلشاد تهرانی
۲۵ – دولت آفتاب، دکترمصطفی دلشاد تهرانی
۲۶- جمال دولت محمود، دکترمصطفی دلشاد تهرانی

آیت‌الله جوادی آملی: استقلال حوزه را حفظ کنیم و با دین، سیاست‌بازی نکنیم

آیت‌الله جوادی آملی گفت: باید استقلال حوزه را حفظ کنیم و در عین سیاسی بودن با دین سیاست‌بازی نکنیم.

به گزارش مهر، آیت‌الله عبدالله جوادی آملی دیروز در دیدار جمعی از دانش پژوهان جامعه المصطفی العالمیه، خطاب به حاضران گفت: شما در عین حال که سیاسی هستید، سیاسی کاری نکنید، وگرنه اولین آسیب به دین و قرآن وارد می‌شود. اگر ما اینها را با هم مخلوط نمی‌کردیم، قرآن را آتش نمی‌زدند و مسجد را تخریب نمی‌کردند.

این مرجع تقلید با اشاره به عمل ناپسند تخریب مساجد در بحرین، خاطرنشان کرد: ما باید طوری رفتار کنیم که کارهای سیاسی به کارهای دینی و مسجد آسیب نرساند. ما چگونه با جهان رابطه داشته باشیم که مسجد ما آسیب نبیند؛ البته اگر این مساجد توسط بیگانه‌ای که به کسی رحم نمی‌کند تخریب شود، مستثنی است، اما ما بهانه به دست کسی ندهیم و با دین سیاست بازی نکنیم.

آیت‌الله جوادی آملی افزود: دین – همان راهی را که شهید مدرس و امام خمینی(ره) رفتند- عین سیاست ماست، ولی بازی کردن با دین چنین خطرهایی هم دارد.

ایشان از طلاب جامعه المصطفی العالمیه به عنوان سفیران هدایت و تبلیغ یاد کرد و افزود: این عزیزان نیازهای جامعه خود را به حوزه، منتقل و پاسخ خود را از حوزه علمیه دریافت می‌کنند و به کشورهای خودشان می‌رسانند.

ایشان در ادامه افزود: آن دینی که به ما گفت که باید عالم شوید، به ما گفت چه چیزی و برای چه هدفی بخوانیم. اینچنین نیست که بفرماید “اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّین” یا بفرماید “طَـلَبُ الْعِلْمِ فَریضة” و نگوید چه چیزی بخوانیم.

ایشان با بیان روایتی از وجود مبارک پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع) در مورد ضرورت فراگیری علم از طالبان علوم الهی و تفکر در آیات کلام‌الله مجید، اظهار داشت: دینی که تفکر در آن لازم است و علمی که تحصیلش واجب است باید “انما العلم ثلاثه آیةٌ محکمه سنةٌ قائمه فریضةٌ عادله” باشد و بقیه رشته‌ها به همین امور سه گانه بر می‌گردد.

آیت‌الله جوادی آملی تاکید کرد: نه با یکی از این سه رشته می‌توان حوزه‌ها را اداره کرد و نه می‌توان نیازهای حوزه‌هایی که چشم انتظارشان به حوزه‌های دیگر دوخته شده است را تامین کرد.

استاد برجسته حوزه علمیه، به وظایف انسان در برنامه‌های محلی، منطقه‌ای و بین‌المللی اشاره کرد و افزود: برنامه‌های محلی ما مصرف داخلی دارد و ما باید برای مسلمانان برنامه داشته باشیم. برنامه‌های منطقه‌ای ما بالاتر از برنامه‌های محلی و حوزه اسلامی است که ما باید برای موحدان عالم که خدا و وحی و نبوت را قبول دارند، برنامه داشته باشیم. در حوزه بین‌المللی هم باید برای کل بشر برنامه داشته باشیم.

این مرجع تقلید تاکید کرد: آیه‌های ۷ و ۸ سوره ممتحنه که منبع مبنای قانون اساسی است و در مقدمه این قانون آمده و سبب برخی از اصول آن شده و این اصول باعث تصویب برخی از مواد شده است، وظیفه ما حوزویان را مشخص می‌کند که در حوزه جامعه بشری باید برنامه داشته باشیم.

آیت‌الله جوادی آملی با بیان اینکه باید حریت را بدانیم و بفهمیم و به جهان عرضه کنیم، گفت: این حریت که از قداست برخوردار است با ولنگاری فرق می‌کند.

ایشان در همین زمینه اظهار داشت: باید معنای حریت جهانی و حریت در دنیا را درک کنیم تا دیپلماسی ما بین‌المللی باشد.

این مفسر بزرگ قرآن کریم، حوزه را دارای نظام مستقل دانست و تصریح کرد: چون حوزه‌ها مستقل هستند و در عین حال معاون نظام نیز می‌باشند، لذا روابط بین الملل حوزه هم باید مستقل و معاون دیپلماسی نظام باشد.

آیت‌الله جوادی آملی خاطرنشان کرد: حوزه، معاون و دستیار نظام است و نیازهای نظام را رفع می‌کند.

ایشان در تشریح بیشتر این موضوع، افزود: نظام به فضلای قضایی، ائمه جمعه و جماعات، نمایندگان ولی فقیه و… نیاز دارد و حوزه، این افراد را تربیت می‌کند.

این مرجع تقلید افزود: حوزه در تمام جهت در حال ارائه خدمات به نظام است و در روابط بین‌المللی هم باید در عین حال که با بخش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی ارتباط دارد، این پیوند را حوزوی تنظیم می‌کند نه سیاسی؛ یعنی این چنین نیست که اگر رابطه ما با یک کشوری بهم خورد، رابطه علمی ما هم به هم بخورد.

آیت‌الله جوادی آملی توصیه کرد: بگذارید حوزه استقلالش را حفظ کند، در عین حال همه نیازهای نظام را تامین می‌کند؛ چون نظام، جان ماست و باید حفظش کنیم، اما او به ما وابسته است نه ما به او. اگر ادراک کردیم که نظام به ما وابسته است باید تمام نیازهای نظام را برآورده کنیم و الان هم این نیازها را برآورده می‌کنیم.

آیت‌الله جوادی آملی در بخش دیگری از سخنان خود به تشریح جایگاه و منزلت حضرت فاطمه زهرا(س) و تفسیر کوتاهی از فرمایشات امیرالمومنین(ع) هنگام دفن پیکر مطهره این بانوی بزرگوار اسلام پرداخت و گفت: در آن زمان عده‌ای فهمیدند که وجود مبارک صدیقه کبری فاطمه زهرا(س) چه مقامی دارد، بنابراین همه تصمیم گرفتند که آن حضرت را حذف کنند.

ایشان گفت: تنها سخن از بین در و دیوار نیست، بلکه یک جامعه قیام کرد که این بانوی بزرگوار را منزوی کند. آنها از سخنرانی حضرت فاطمه(س) احساس خطر کردند و مقام این بانوی بزرگوار آنقدر والاست که قبل از اینکه جامعه آن روز را نفرین کند، مدینه می‌لرزید.

مقاله ای خواندنی حجت الاسلام والمسلمین رسول جعفریان درباره سی دی "ظهور نزدیک است

حجت الاسلام والمسلمین رسول جعفریان با اشاره به سی دی "ظهور نزدیک است" که اخیرا و در تیراژی گسترده منتشر شده،مقاله ای خواندنی منتشرکرده است.

وی در این مقاله که در وبلاگش در خبرآنلاین منتشر شده نوشته است:

امروز یازدهم فروردین ماه 1390 فرصتی دست داد تا سی دی «ظهور نزدیک است»‌ را ملاحظه کنم. از این بابت خشنود شدم که پس از چند سال که گهگاه این مطلب در گوشه و کنار گفته می شد، یکجا گردآوری شد و بانیان آن، بی پرده مطالب خویش را مطرح کردند.
در این باره برخی از مراجع تقلید موضع گرفتند و امیدوارم سایر مراجع و همچنین علمای بزرگوار که مسؤولیت بیان احکام دین و حفظ شریعت مبین اسلام و آیین تشیع را دارند، دیدگاه‌های خود را بیان کنند. مجلس نقدی هم در مدرسه فیضیه بوده که سی دی آن نیز انتشار یافته است.
به یاد آوردم که در متنی از آثار علامه محمد باقر مجلسی ـ که رضوان خداوند بر او باد ـ مطالبی در باره تطبیق برخی از روایات با دولت صفوی دیده بودم.
در جستجوی اولیه، به یاد مجموعه‌ای از رسائل ایشان افتادم که به سال 1368 در مشهد تحت عنوان «مجموعه رسائل اعتقادی» چاپ شده بود. یکی از آن رسائل، رساله اثبات رجعت یا ترجمه چهارده حدیث بود. نگاه کردم، اما ملاحظه کردم که در جایی از آن اشاره به این مطلب نشده است.

در این حال، نکته‌ ای که توجهم را جلب کرد این بود که در صفحات نخست در چندین مورد نقطه چین گذاشته شده بود. حدس زدم در این موارد، مطلب یا مطالبی بوده است که مصحّح یا ناشر مصلحت را در نقل آن ندیده‌اند.
به دنبال نسخه خطی این اثر که از قضا نسخه‌های آن هم فراوان است، گشتم و خوشبختانه آن را یافتم. حدسم درست بود. چند مطلب از متن چاپی به عمد حذف شده بود اما با گذاشتن نقطه چین، اشاره شده بود که اگر کسی آن مطالب را می‌ خواهد، باید به اصل نسخه مراجعه کند!
در اینجا بود که دریافتم علامه مجلسی دو حدیث نخست از آن چهارده حدیث را بر دولت صفوی منطبق کرده و به تطبیق برخی از مطالب موجود در این دو روایت با دولت صفوی، از جمله شاه اسماعیل و حتی قتل صفی میرزا به دست پدرش شاه عباس کرده است. تعبیری که در این روایت به عنوان نشانه بوده این که قوچ فرزند خود را خواهد کشت.
تصور کردم در این اوضاع و احوال که بحث ظهور با چنین صراحتی مطرح شده اس، بهتر است از باب عبرت، متن آنچه را که آن علامه بزرگوار قریب سیصد و اندی سال پیش در این باره آورده، عینا خدمت خوانندگان عزیز تقدیم کنم و قضاوت را به عهده خود عزیزان بگذارم.

رسول جعفریان سچس متن نوشته مرحوم علامه مجلسی را چنین نقل کرده است:

اما بعد چنین گوید فقیر خاکسار محمد باقر بن محمد تقی ـ حشرهما الله مع الائمة الابرار ـ که چون بر کافّه ارباب فطنت و ذکا و عامّه اصحاب بصیرت و اعتلا ظاهر و هویداست که ادای شکر نعمت سلسله علیه صفیّه صفویه ـ انار الله برهانهم و شیّد الله ارکانهم ـ که اساطین دین مبین اجداد طاهرین ایشان ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ ببرکات تأییدات ایشان، استوار و قوانین شریعت منوّره و اقانین دوحه ملّت مطهّره نبوی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به سعی جمیل ایشان مایه دار است، بر کافّه مؤمنان متحتّم و دعای خلود این دولت ابد پیوند بر عامّه فرقه ناجیه شیعیان لازم است.
و چون از پرتو این سلطنت روز افزون، این ذرّه بی‌مقدار توفیق یافت که اخبار حضرات ائمه اطهار ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ را در ضمن بیست و پنج مجلد از کتاب بحار الانوار جمع نمود، و عموم طلبه دینیه را از کتاب مزبور انتفاع عظیم حاصل گردید، در اثنای جمع احادیث، دو حدیث به نظر قاصر رسید که ائمه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به ظهور این دولت علیه خبر داده‌اند و به اتصال این سلطنت بهیّه به دولت قائم آل محمد ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ شیعیان را بشارت فرموده‌اند،
به خاطر فاتر رسید که ترجمه این دو حدیث شریف را با دوازده حدیث دیگر که مشتمل بر احوال شریف حضرت خاتم اوصیاء و نقاوه ازکیا و شفیع روز جزا و مخزن اسرار سید انبیاء، یعنی صاحب الزمان و خلیفة الرحمان ـ علیه و علی آبائه الصلاة و السلام ـ بوده باشد، به موقف عرض نوّاب کامیاب فلک قباب خورشید حجاب، اعنی شهریار عادل کامل باذل گردون بارگاه ملایک سپاه گلدسته گلستان مصطفوی، نوباه بوستان مرتضوی، ثمره شجره نبوّت رسالت، غصن دوحه امامت و ولایت، خلاصه احفاد سیّد المرسلین و نقاوه اولاد ائمه طاهرین ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ باسط مهاد امن و امان، رافع لوای عدل و احسان، بانی مبانی مروت و انصاف، ماحی مراسم جور و اعتساف، قاسم ظهور قیاصره دوران، کاسر اعناق اکاسره زمان، سلطان سلطان نشان و خاقان گیتی ستان السلطان ابوالمظفر السلطان شاه سلیمان الصفوی الموسوی بهادرخان ـ خلد الله ملکه و اجری فی بحار الظفر االنصرة فلکه ـ برساند، و این چهارده درّ شاهوار که از دریای علوم اهل بیت رسالت ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ استخراج نموده‌ام، حمایل بر دوش شاهد دولت ابد توأمان گرداند.

امید که اطناب این سلطنت عظمی به اوتاد خیام سعادت فرجام خاتم اوصیاء پیوند یابد و صبح صادق این دولت کبری تا طلوع خورشید عالم افروز قائم آل محمد ـ علیه السلام ـ از آسیب ظلمت فتنه‌های زمانی تیرگی نیابد بمحمد و آله الطاهرین، من قال آمین، ابقی الله مهجته، فانّ هذا دعاء یشمل البشر.


حدیث اول: شیخ عالی مقدار محمد بن ابراهیم نعمانی که از اعاظم محدثین است در کتاب غیبت بسند معتبر از ابوخالد کابلی روایت کرده است که حضرت امام همام محمد بن علی باقر علوم الانبیاء و المرسلین ـ صلوات الله علیه ـ فرمودند: کأنّی بقوم قد خرجوا بالشرق یطلبون الحق، فلایعطونه، ثمّ یطلبون فلایعطونه، فاذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم، فیعطون ما سألوا فلایقبلونه، حتی قوموا و لایدفعونها الاّ الی صاحبکم قتلاهم شهداء.


یعنی: گویا می‌بینم گروهی را که از جانب مشرق ظاهر شوند و طلب دین حق از مردم کنند و مردم را به آن دعوت نمایند. پس از ایشان قبول نکنند. پس بار دیگر طلب نمایند و قبول نکنند. پس چون این آیه را بییند، شمشیرهای خود را بر دوشها گذارند و جهاد کنند. پس مردم بدین حق درآیند. پس ایشان به این راضی نشوند تا آن که بر ایشان پادشاه و والی شوند، و پادشاهی ایشان بماند و به کسی ندهند مگر به صاحب شما. یعنی حضرت صاحب الزمان ـ صلوات الله علیه ـ و هر که با ایشان کشته شود، در جنگ شهید شده است. او ثواب شهیدان را دارد.


مترجم گوید که بر صاحبان بصیرت ظاهر است که از جانب مشرق کسی که دین حق را طلب نمود و مردم را بدین حق دعوت کرد و پادشاهی یافت، به غیر سلسله علیّه صفویّه ـ خلّد الله ملکهم ـ نبود. و در این حیث شریف شیعیان خصوصا انصار واعوان این دولت توامان را بشارتهاست که بر عاقل پوشیده نیست.


حدیث دوم: باز شیخ نعمانی در کتاب مذکور بسند معتبر از حضرت امام بحق ناطق جعفر بن محمد الصادق روایت کرده است که آن حضرت فرمود که، روزی حضرت امیر المؤمنین و امام المتقین علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ خبر می دادند از وقایعی که بعد از آن حضرت به ظهور آید تا ظاهر شدن قائم آل محمد ـ علیه السلام ـ پس حضرت سید الشهداء حسین بن علی ـ علیه السلام ـ فرمودند که یا امیر المؤمنین! چه وقت حق سبحانه و تعالی زمین را از ظالمان پاک خواهد کرد؟‌حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمود که خدای تعالی زمین را از لوث کافران پاک نخواهد کرد تا خون حرام بسیار به زمین ریخته شود. بعد از آن پادشاهان بنی امیه و بنی عباس را به تفصیل بیان فرمودند. در حدیث طولانی که راوی اختصار کرده است. پس فرمود که: «اذا قام القائم بخراسان و غلب علی ارض کوفان و الملتان و جاز جزیرة بنی کاوان، و اقام منّا قائم بجیلان و اجابته الآبر و الدیلم، و ظهرت لولدی رایات الترک متفرّقات فی الاقطار و الحرمات و کانوا بین هنات و هنات، اذا خربت البصره و قام امیر الامرة». فحکی علیه السلام حکایه طویلة ثم قال: اذا جهّزت الالوف و صفّت الصفوف و قتل الکبش الخروف، هناک یقوم الاخر و یثور الثائر و یهلک الکافر؛ ثم یقوم القائم المامول و الامام المجهول له الشرف و الفضل و هو من ولدک یا حسین، لا أین یظهر بین الرکنین فی ذرّ یسیر یظهر علی الثقلین و لایترک فی الارض الادنین؛ طوبی لمن أدرک زمانه و لحق أوانه و شهد أیامه،


یعنی هرگاه، خروج کند پادشاهی از خراسان و غالب شود بر زمین کوفه و ملتان و بگذرد از جزیره بنی کاوان که در حوالی بصره است، و خروج کند از ما پادشاهی در گیلان و او را اجابت کنند و یاری نمایند اهل ابر ـ که در حوالی استراباد است ـ و دیلم ـ که قزوین و حوالی آن است ـ و ظاهر شود از برای فرزند من عَلَمای ترکان، و متفرق شوند اطراف عالم و در مکان های شریف و جنگها و فن‌های عظیم ایشان رو دهد، در وقتی که جنگ کننده در بصره و برخیزد پادشاه پادشاهان. ـ پس حکایت طولانی بیان فرمودند که راوی از میان انداخته است، پس فرمودند ـ : که آن گاه تهیه کرده شود چندین هزار لشکر برکشیده صفها، و بکشد قوچ فرزند خود را، در آن هنگام دیگری پادشاه شود، امامی که مردم قدرش را ندانند یا پی به مکانش نبرند. او راست شرف و فضیلت بر عالمیان و او از فرزندان تست ای حسین. وصف آن نمی‌توان کرد. مثل او کجا بهم می رسد؟ ظاهر شود در میان دو رکن کعبه معظمه با جماعتی اندک، و بر جن و انس غالب گردد و مردم دون، یعنی کافران و ظالمان را از زمین براندازد. خوشا حال کسی که زمان او را دریابد و به روزگار دولت او برسد و در خدمتش حاضر گردد.

مترجم گوید که: ظاهر است که خروج کننده خراسان اشاره است به امرای ترکان مثل چنگیزخان و هلاکوخان، و خروج کننده در گیلان اشاره است به شاه دین پناه رضوان مکان شاه اسماعیل ـ حشره الله مع الائمه الطاهرین ـ لهذا حضرت فرمود که از ماست و او را فرزند یاد کرد.
و از میان خسروان روزگار به این نسب عالی مقدار همین سلسله علیّه ممتاز و سرافرازند و پادشاه پادشاهان با مراد همان خسرو خلد آشیان است با دیگری از سلاطین عظام و اولاد کرام او. و چون راوی بسیاری از حدیث را انداخته، به خصوص حکم نمی‌توان کرد.
و کشتن قوچ فرزند خود را به گمان این حقیر اشاره است به شهادت شاهزاده عالی تبار صفی میرزا ـ نور الله مضجعه ـ و پادشاه دیگر که طلب خون نماید اشاره است به سلطنت سلطان علیین آشیان شاه صفی ـ افاض الله علیه.
و چون حدیث را اختصار کرده‌اند بعضی از وقایع افتاده است، اما بشارت به تعجیل ظهور حضرت صاحب الزمان ـ علیه الصلاة‌ و السلام ـ و اتصال این دولت دین پرور به دولت حق امام البشر از آخر حدیث ظاهر است.
(منبع: رساله اثبات رجعت یا ترجمه چهارده حدیث) (و نیز بحار: 52 / 243 که اشارت کوتاهی به حدیث اول و تطبیق آن بر صفویه دارند با این عبارت: لا یبعد أن یکون إشارة إلى الدولة الصفویة شیدها الله تعالى و وصلها بدولة القائم‏)

نفاق چیست؟ منافق کیست؟ قرآن و روایات در این باره چه می‌گویند؟

نفاق چیست؟ و منافق کیست؟ فراتر از برچسب‌زنی‌های سیاسی و تاریخ مصرف دار، قرآن و احادیث دینی درباره این مفهوم چه می‌گویند و چه کسانی و چه رفتارهایی را نشانه نفاق می‌دانند.

عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، محقق حوزه علمیه و عضو مجمع مدرسین و محققین، در یادداشتی به بررسی این موضوع پرداخته است. او دروغ، خلف وعده، خیانت در امانت، عمل نکردن به گفته‌های خود، تحمل نکردن صدای مخالف، استفاده ابزاری از دین و موضع‌گیری دوگانه در قبال مسائل خود و دیگران را از نشانه‌های منافقان می‌داند.

واژه «منافق» و «نفاق» واژه ای است که در قرآن مجید و روایات مکرر به کار رفته و حتی در قرآن مجید سوره ای به نام «منافقون» و درباره آنان آمده و در آن به برخی از اعمال و ویژگی های آنان اشاره شده است. صفت نفاق در ادبیات اسلامی بسیار منفی و زشت شمرده شده به گونه ای که منافق بدتر از کافر و مشرک خوانده شده است)نساء/۱۴۵). همین امر باعث شده است که در طول تاریخ از این واژه بسیار استفاده شود و افراد و گروه های زیادی مخالفان خود را به این نام و صفت بخوانند و نظام ها و حکومت ها مخالفان و منتقدان خود را به این عمل و صفت متهم کنند. در این نوشتار برآنیم که به برخی از ویژگی های اصلی منافقان در قرآن و روایات اسلامی به اختصار اشاره کنیم.

کلمه نفاق به معنای «اظهار کردن مطلبی بر خلاف اعتقاد» است(المعجم الوسیط، ص۹۴۲). در اصطلاح دینی منافق کسی است که در باطن کافر است و در ظاهر مسلمان(قاموس قرآن، ج۷، ص۹۸). گویا این کلمه از ریشه نَفَق، به معنای نقب زیر زمینی که دو درب دارد، گرفته شده است(همان). به هر حال منافق به معنای دورو است، کسی که ظاهرش با باطنش فرق دارد و کسی که به چیزی که اعتقاد ندارد وانمود می کند که اعتقاد دارد. پیامبر اسلام(ص) می فرماید: «کسی که باطنش با ظاهرش ناسازگار باشد او منافق است، هر که می خواهد باشد»(بحارالانوار، ج۷۲، ص۲۰۷).

منافق ویژگی هایی دارد که در اعمال و رفتار او آشکار و نمایان است. از جمله مهم ترین ویژگی های منافق مطابق آیات و روایات اسلامی امور زیر است:

۱-منافق از دین استفاده ابزاری می کند.

از مهمترین ویژگی های منافق این است که به دین یا اخلاق یا… اعتقاد قلبی ندارد اما وانمود می کند که اعتقاد دارد تا از این راه بهره ای ببرد. او خود را دیندار یا متخلق به اخلاق نیکو یا پایبند به قانون و حقوق انسان ها نشان می دهد تا در قلب انسان ها جا پیدا کند و بدین وسیله به قدرت برسد یا قدرت خود را مستحکم سازد یا به مال و ثروت و امور دیگر دنیوی برسد. قرآن مجید در مورد منافقین می فرماید: «آنان قَسَم های خود را چون سپری بر خود گرفته اند»(منافقون/۲). آنان قسم می خورند که ایمان دارند اما حتی قسم آنان سپری برای آنان است. به هر حال منافق کسی است که به چیزی اعتقاد ندارد ولی ادعا می کند که اعتقاد دارد تا از این راه بهره ای ببرد. و البته او چه بسا اشک هم بریزد و داد دین هم سر دهد. پیامبر اسلام(ص) می فرماید: «منافق، چشمانش در اختیار اوست، هر طور بخواهد گریه می کند»(کنز العمال، ح۸۵۴). اعمال و کردار منافق ریاکارانه است و دینداری او برای جلب توجه است(نساء/۱۴۲؛ کنزالعمال، ح۸۶۲).

۲-دروغ، خلف وعده، خیانت در امانت از ویژگی های منافق است.

در آیات متعددی از قرآن مجید این سه ویژگی به منافقان نسبت داده شده است. نفاق بر دروغ استوار است و منافق دائما در سخن و عمل خود دروغ می گوید. او وعده می دهد و عمل نمی کند و او امانت را رعایت نمی کند و در آن خیانت می کند. برخی از آیات قرآن خلف وعده و دروغ را و برخی آیات دیگر خدعه و حیله را از اعمال منافقین به حساب می آورد(توبه/۷۷؛ نساء/۱۴۲؛ منافقون/۱؛ حشر/۱۱و…).

پیامبر اسلام(ص) می فرماید: «منافق کسی است که هر گاه وعده دهد خلف وعده کند… و هرگاه سخن بگوید دروغ گوید، و هرگاه امانتی به او سپارند خیانت ورزد»(بحارالانوار، ح۷۲، ص۲۰۷). آن حضرت می فرماید: «نشانه منافق سه چیز است؛ سخن به دروغ گوید، از وعده تخلف کند و در امانت خیانت کند»(نهج الفصاحه، ص۵۳۷) و می فرماید: «سه چیز در هر که باشد منافق است، هر چند روزه بدارد و نماز بخواند و حج و عمره بگزارد و بگوید من مسلمانم. کسی که چون سخنی می گوید، دروغ گوید و چون وعده می دهد وفا نکند و چون امانت می گیرد، خیانت کند»(همان، ص۵۳۸).

امام سجاد(ع) می فرماید: «منافق…اگر سخنی به تو گوید دروغ گوید و اگر به تو وعده ای دهد، خلف وعده کند و اگر به او اعتماد کنی و امانتی سپاری به تو خیانت می کند»(الامالی الصدوق، ص۳۹۹).

۳-منافق از صدای مخالف هراسان است.

ویژگی دیگر منافق این است که وحشت زده است و هر صدایی را برای خود خطری احساس می کند و جلو آن را می گیرد. قرآن مجید درباره منافقان می فرماید: «یحسبون کل صیحة علیهم» هر فریاد و صدایی را به زیان خویش می پندارند(منافقون/۴). علت این امر این است که منافقان همیشه نگران هستند که ماهیت واقعیشان برای مردم آشکار شود و به همین جهت جلوی صدای مخالف را می گیرند. در حکومت منافقانه امویان هیچ صدایی به جز صدای مداحان حکومت به گوش نمی رسید. آنان علی(ع) و خاندان او را دشمن خود می دانستند و در حالی که در منابر هر سخنی و ناسزایی بر ضد این خاندان مجاز بود، گفتن جمله ای در مدح آنان ممنوع بود. به هر حال همه کسانی که منافقانه از دین استفاده می کرده اند از صدای مخالف وحشت داشته جلو آن را می گرفته اند. امام سجاد(ع) از خصوصیات منافق را این می شمارد که مخالف را بر نمی تابد و پشت سر مخالف خود بدگویی می کند(الامالی الصدوق، ص۳۹۹). به فرموده علی(ع) منافقان فقط مدح و ثنا را دوست دارند و آن را به همدیگر قرض می دهند و آن را از همدیگر انتظار دارند(نهج البلاغه، خ۱۹۳).

۴-منافق می گوید و عمل نمی کند.

ازویژگی های منافق آن است که دیگران را از اعمالی نهی می کند که خود آن ها را ترک نمی کند و دیگران را به اعمالی ترغیب می کند که خود انجام نمی دهد. امام علی(ع) می فرماید: «آشکارترین منافق کسی است که به طاعت خدا فرا خواند و خودش بدان عمل نکند و از معصیت بازدارد و خودش از آن باز نایستد» و می فرماید: «منافق ترین مردم کسی است که به طاعت خدا امر کند و خودش عمل نکند و از گناه باز دارد و خودش ترک نکند»(غررالحکم، ح۳۲۱۴ و ۳۳۰۹).

امام سجاد(ع) می فرماید: « منافق نهی می کند و خود نهی نمی پذیرد، به آنچه دستور می دهد خودش عمل نمی کند»(الامالی الصدوق، ص۳۹۹).

پس بارزترین و آشکارترین و رسواترین منافق کسی است که دیگران را به خاطر انجام همان کاری مواخذه می کند که خود بدتر از آن را انجام می دهد و دیگران را به خاطر ترک همان اموری محکوم می کند که خود ترک می کند و زیر پا می گذارد.

۵-منافقین موضع ثابتی ندارند.

قرآن مجید درباره منافقین می فرماید: «مذبذبین بین ذلک لا الی هولاء و لا الی هولاء» میان آن دو دو دلند نه با اینانند و نه با آنان(نساء/۱۴۳). پیامبر اسلام(ص) می فرماید: «منافق همچون بزغاله ای است که میان دو گله سرگردان است»(نهج الفصاحه، ص۵۳۷).

از آنجا که منافق دین را برای خود دین و حق را برای خود حق و اخلاق را برای خود اخلاق نمی خواهد و تنها از آنها به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کند، موضع ثابت و روشن و یکنواختی ندارد. نمونه این را در دنیای امروز به وضوح می بینیم. کشورها و نظام ها در رابطه با حوادثی که در نقاط مختلف دنیا رخ می دهد برخوردی دوگانه دارند و مطابق منافع خود موضع می گیرند. یک عمل را در یک کشور محکوم می کنند در حالی که همان عمل را در کشوری دیگر تایید یا توجیه می کنند. اما مومن واقعی مبنای ثابت و روشنی دارد چون مطابق حق سخن می گوید و موضع می گیرد و نه مطابق منافع خود.

در آیات و روایات ویژگی های دیگری نیز برای منافقان بیان شده است که ذکر همه آنها به درازا می انجامد.

سخن را با دو حدیث از پیامبر خدا(ص) درباره خطر منافق برای جامعه به پایان می بریم: علی(ع) می فرماید رسول خدا به من فرمود:

 «من برای امتم نه از مومن می ترسم و نه از مشرک؛ زیرا مومن را خداوند به واسطه ایمانش جلوگیری می کند و مشرک را خداوند به سبب شرکش از پای در می آورد. اما ترس من از برای شما از منافق زبانبازی است که مطابق اعتقادات شما سخن می گوید و برخلاف آنچه معتقدید عمل می کند»(نهج البلاغه، نامه ۲۷).

و آن حضرت می فرماید: «بیشتر از هر چیز بر امت خودم از منافق زبانباز می ترسم»(نهج الفصاحه، ص۵۳۷).

یادداشت سفر حج

سفر معنوی حج را روز سوم فروردین آغاز کردم و روز پانزدهم هم به کشور باز گشتم.نقاط مثبت و منفی فراوانی در سفر دیدم که انشا الله خواهم نگاشت.

اما مهمترین چیزی که در این سفر دیدم حراج عزت.اقتدار و شرافت ایرانی و ایران بود.

مسافرانی که به جای زیارت برای تفریح و خوشگذرانی عید و تعطیلات به عمره می روندو در مغازه های سعودی ایرانیت را به حراج می گذارند و آبروی مذهب تشیع  را می برند

من اگر جای مسئولان ایرانی باشم حج عمره را تعطیل میکردم و یا فقط یکبار اجازه رفتن می دادم

بقیه بماند برای بعد

سال نومبارک

همراه با رستاخیز و تجدید حیات طبیعت برای شما دوستان آرزوی حیاتی نو در ابعاد معنوی و روحانی و سلامتی آرزو مندم.

با مهر

اطهری