در ایران ما هر کار خلافی که صورت میگیرد به نام سیاسی بودن موضوع رویش سرپوش نهاده می شود و ازحوزه عمومی خارج و بحث و گفتگو ونقد درباره آن ممنوع میشود.

این سیاست زدگی تمام شاکله زندگی ایرانی را دربرگرفته است و حتی مباحث علمی دانشگاهی هم از این امر مصون نیستند.دزدی های میلیاردی و فسادهای دولتی و غیردولتی بنام سیاست و سیاسی بودن از حوزه مردمی و مطالبات مردمی خارج می شوند و انگار اینکه اتفاقی نیفتاده است.

دین ما زندگی ما اقتصادما فرهنگ ما همگی سیاست زده اندو تا اینگونه است نه پیشرفتی ممکن است و نه توسعه ای. نقد لازمه جامعه فعال و زنده است

.نکته ای را در این باره از غرب مثال آورم:

فکر می کنید اگر مارکس در انگلستان نبود و جامعه بورژوازی غرب را نقد نمی کرد تا حال جندین مرتبه جامعه غرب سقوط کرده بود.آیا نقد مارکس باعث نجات غرب نشد و اندیشمندان آنها را به فکر راه حل نیانداخت.

تابعد