فرهنگ ایرانی ما
کتاب "خلقیات ما ایرانیان" محمد علی جمال زاده به عادات و رفتار ایرانیان در دوره های زمانی مختلف می پردازد و بسیار زیرکانه به شرح بسط رفتار های بد رایج می پردازد. شاید این سوال پیش بیاید که رفتار های ایرانیان در گذشته چه ربطی به ما دارد؟
اما پس از مطالعه ی متن کتاب اگر نگویند جمال زاده آن را نگاشته حتما فکر خواهید کرد که در زمان حال نگاشته شده است.
بسیار شنیده ایم که ایرانیان بهترین و باهوش ترین و زیرک ترین و با اخلاق ترین مردمان دنیا هستند.
اما به نظرم هدف این گونه بیان ها و نوشته ها تسکین نامرادی ایرانیان در قرون اخیر است .
در همین باب جمال زاده دربخشی از کتاب به نقل از شاردن سیاح مشهور فرانسوی که در عصر صفویه مکرر به ایران مسافرت نموده می نویسد:
"ایرانیان بیش از همه چیز دلشان می خواهد زندگی کنند و خوش باشند. آن سلحشوری سابق را از دست داده اند و تنها جیزی که از دنیا می فهمند عیش است و نوش و...
ازین گذشته ایرانیان بسیار مخفی کار و متقلب و بزرگترین متملقین عالم هستند و در وقاحت بی همتا هستند..."
یا جیمز موریه جمله جالبی در باره فرهنگ ایرانیان در کتاب حاجی بابای اصفهانی دارد:
"به ایرانیان دل مبندید که وفا ندارند.سلاح ایشان دروغ و خیانت است.به هیچ و پوچ آدمی را به دام می اندازند.هرچه در عمارت ایشان کوشی به خرابی تو می کوشند. دروغ نا خوشی ملی و عیب فطری ایشان است و قسم شاهد بزرگ این معنی.
مگر قسم های ابشان را ندیده اید ببینید سخن راست را چه احتیاج به قسم است."
کم نیستند اشخاصی که این نوع نظرو چه بسا سنگین تر از اینها را حواله ما کرده اند.
اوصافی که در جای جای این کتاب توسط افراد مختلف به ما نسبت داده می شود چند وجه اشتراک دارد که عبارتند از:
دروغگویی
قسم
دورویی
عیش و نوش
تقلب و فریبکاری
جمال زاده می گوید ما نسبت به این مطالب می توانیم چهار دیدگاه داشته باشیم:
1-تجاهل و تغافل:
بهترین راه برخورد با این نوع فرهنگ روش لاادری گرایی و انکار گرایی است یعنی چنان وانمود کنیم که از همه جا بی خبریم ونمی دانیم و نمی خواهیم که بدانیم که دیگران در حق ما چه گفته اند و باز چه می گویند...
2-- انکار:
یعنی بیاییم و بگوییم اینها دشمن هستند و قصدی دارند و توطئه هست و ... خلاصه همه را منکر شویم .بگوییم تمام این حرفها از بیخ و بن دروغ است و منتقدان ما تمامی سخنانشان دروغ است.
3- تلافی:
یعنی بایدمقابله به مثل نماییم و با بزرگنمایی و اینکه ما هم یکی را دو تا به این مسایل اضافه کنیم و به خودشان برگردانیم و به قول معروف حق شان را کف دستشان بگذاریم و تصفیه حساب کامل با آنها نماییم.و تلاش خود را معطوف به این امر کنیم که در تمامی مجالس و محافل خودی غیر خودی از بدی آنان بگوییم و از نابودی شان احتراز ننماییم...
4- تعقل: که بی شک راه سعادت ماست. یعنی به دستور عقل عمل کنیم و عقل ودمان راچراغ راه قرار دهیم و از بت واره خودخواهی و خودبزرگ بینیو عصبانیت و کج خلقی پیاده شویم و ببینیم عقل و انصاف چه حکم می کند.بسیاری از تمدنهای نوین حاصل رویکرد عقلانی به سنت و گذشته خودشان هستند.گفتن دایم از فرهنگ و تمدن درخشان گذشته ای که وجود خارجی ندارد دردی ازما درمان نمی کند.
گذشته چراغ راه آینده باید بشود.
مرحوم بازرگان و کاظم زاده ایرانشهر هم کتاب جالبی در این باب دارند