حسین بن علی شورش مسلحانه بر ضد قدرت مستقر یا نقد قدرت
عاشورا نزدیک می شود وحسین با خاندانش به دنبال ماوایی برای اینکه بتوانند زندگی آرامی داشته باشند ازاین سرزمین به آن سرزمین در حال مهاجرت هستند.
نخل های بیابان هم دیگر بر سرپسر پیامبر سایه نمی اندازند.گرمای بیابانهای حجاز و عراق امان از زنان و کودکان بریده است.
ضجه های کودکان دل هر انسانی را به درد می آورد اما انگار دل کوفیان از سنگ ساخته شده است.
خطبه خوانی های حسین بن علی هم جواب نمی دهد.
آمدن اشبه الناس به رسول خدا هم دل آهنین کوفیان را نرم نمی کند
گریه آتشین کودک شش ماهه برای عطش هم انگار دل یخ زده کوفیان را آب نمی کند.
زنی با قامت بلند ایستاده بر تلی نظاره گر است اما
انگار قدخمیده او در جوانی هم به دیده گان بسته سپاه یزید کارگر نیست.
به نظر می رسد که کوفیان دلها را قفل زده اند.چشم ها را چشم بند و گوشهایشان را کر ساخته اند تا نشوند و نبینند و قضاوت نکنند.
آخر قرار است پسر پیامبرشان را بدون گناه مانند یحیای پیامبر به قتل برسانند.
اما
انگار ازمکافات عمل غافلند.
چون دل ندارند و فکر و اندیشه ای.
حسین سرجنگ ندارد
حسین برای جنگ نیامده است
حسین برای ماوایی برای اهل بیتش می گردد تا سکنی گزیند.
حسین روز عاشورا هم اعلام می کند که من نمی خواهم خونی ریخته شود بگذارید بروم و در دورترین نقطه خودم را پنهان کنم و کاری به شما ندارم
اما انگار قرار است صدای منتقد محترم حکومت هم خفه شود.
حسین گناهش شورش بر علیه خلیفه نیست که بسیاری توجیه عمل شنیع یزید با توسل به این امرمی کنند. حسین گناه بزرگتری دارد
او نقاد قدرت است.او زشتی ها و پلشتی های سیاست اموی عصر یزید را عریان می سازد.
این گناه حسین است.
و این گناه نابخشودنی تمام نقادان تاریخ به تاسی از حسین است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۲۷ ق.ظ توسط دکترسیدحسین اطهری
|