شیعه معتقد است، امامان جانشینان به حق پیامبر (ص) می باشند و حکومت از آنان می باشد و در دوران ظهور امامان به دنبال احقاق حق بوده است. اما برخی از آنان تصورشان از حکومت معصومان، همانند حکومت دیگران بوده است با این تفاوت که به جای غاصبان، حکومت در دست امامان باشد. و به عبارتی چنین گمان می کردند که کارهایی که حکومتهای جور انجام می دهند لازمه حکومت است که هر کسی هم جای آنان باشد همان کارها را می کند. یکی از این افراد عماربن احوص از اصحاب امام صادق (ع) است که آرزوی حکومت امام صادق (ع) را می نمود ولی توجهی به تفاوت آن حکومت با حکومت امویان نداشت. امام در یک مقایسه بین حکومت خودشان با حکومت بنی امیه به این تفاوتها اینگونه اشاره فرمودند: به مردم فشار نیاورید آیا نمی دانی که حکومت داری بنی امیه با شمشیر و زور و فشار و ستم بود ولی روش ما با نرمی و مهربانی و متانت و نگهداری و حسن معاشرت و پاکدامنی و کوشش است. پس کاری کنید که مردم به دین شما و مسلکی که دارید رغبت پیدا کنند. (خصال ۲/۳۵۴) «فلاتخرقوا بهم اما علمت ان اماره بنی امیه کانت بالسیف و العسف و الجور و ان امارتنا بالرفق و التألف و الوقار و التقیه و حسن الخلطه و الورع و الاجتهاد فرغبوا الناس فی دینکم و فیما أنتم فیه»
آیا هر حکومتی را به صرف ادعای خودش می توان مطلوب دین دانست؛ بنی امیه و بنی العباس ادعای جانشینی پیامبر را داشتند. می توان آن حکومتها را مورد تأیید پیامبر دانست؟! یا با تغییر افراد ظالم بدون این که محتوا عوض شود می توان حکومتی را تأیید کرد؟!
در نظام سیاسی اسلام، اخلاق بر سیاست مقدم است. رئیس جامعه باید کسی باشد که حکمت عملی را بداند و مسلط بر نفس خود باشد و سیاستمدار باید پروای اخلاقی داشته باشد تا فضایل اخلاقی خود را به جامعه تزریق کند. یعنی یک حاکم سیاسی در مقابل منتقدان خود به جای به کارگیری خشم و خشونت از حلم خویش استفاده کرده و از منتقد خود استقبال می کند.
حضرت علی (ع) در عهدنامه خود به مالک اشتر پیش از این که دستوراتی در باره کشورداری بدهد، دستوراتی در باره خودسازی به او داده است. زیرا مسؤول حکومت باید فردی خود ساخته باشد تا بتواند مردم را نیز تهذیب نماید. و درجای دیگر بطور کلی میفرماید: کسی که خود را پیشوای جمعیتی قرار دهد، باید پیش از تعلیم دیگران خود را تعلیم دهد و پیش از تأدیب با زبان و گفتار، با اعمال و رفتار خویش مردم را ادب آموزد و آن کس که بتواند خودش را تعلیم دهد و خویشتن را ادب کند، ارزشش زیادتر است از کسی که به مردم آموزش میدهد و آنان را ادب میکند. (من نصب نفسه للناس اماما فلیبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه و معلم نفسه و مؤدّبها احق بالاجلال من معلم الناس و مؤدّبهم؛ (نهج البلاغه، حکمت۷۳) زیرا حاکمان نقش تعیین کنندهای در ترویج اخلاق در میان جامعه دارند. و مردم بر راه و روش حاکمانشان هستند: الناس علی دین ملوکهم.
بنا براین دو دیدگاه در باره سیاست و اخلاق وجود دارد؛ یکی سیاست را تابع اخلاق و دیگری اخلاق را تابع سیاست می داند، برای روشن شدن این مطلب ضروری است به نمونههای عینی و عملی این دو دیدگاه در حکومت علی (ع) و معاویه و تفاوت آن، به صورت فهرست وار اشاره کنیم:
۱- حکومت امانت است نه طعمه
قرآن، حکومت را امانت دانسته است و می فرماید: ان الله یأمرکم ان تودوا الامانات الی اهلها واذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل. خدا فرمان می دهد که امانت ها را به صاحبانش برگردانید و در وقتی که میان مردم قضاوت می کنید، به عدالت حکم کنید.
بیشتر مفسران پذیرفته اند که دستور «ادای امانت» متوجه حکمرانان است. به قرینه جمله بعد«وقتی که در میان مردم حکم می کنید، به عدالت حکم کنید». لذا عهده دار شدن امور جامعه، امانتی است که از طرف مردم به فرمانروایان اجتماع واگذار می شود(سبحانی، معالم الحکومه الاسلامیه/۲۲۸) بر این اساس مشاغل عامه حتی بالاترین آنها، یک نمایندگی از سوی مردم است.(علی غفوری،آگاهی هایی در باره قانون اساسی۱/۱۰۲)
البته آن عده از مفسرانی که چنین اختصاصی را استفاده نکرده اند ولی به هر حال، حکومت را نیز از جمله امانت ها شمرده اند.(تبیان۳/۲۳۴؛ مجمع البیان۲/۶۳؛ تفسیر کبیر۱۰/۱۳۹؛ کشاف۱/۵۲۴)
یونس بن عبدالرحمن نیز وقتی از امام کاظم(ع) در باره این آیه پرسید، امام(ع) امانت را به «امامت» تفسیر کردند و تنها ائمه را مخاطب این فرمان دانستند. هرچند که دستور ادای امانت به صاحب آن، موارد دیگر را نیز در برمی گیرد. (شیخ صدوق/معانی الاخبار/۱۰۸)
علی (علیه السلام) نیز در این رابطه نیز میفرماید: بر امام لازم است که در میان مردم آنچنان حکومت کند که خداوند دستور داده است و امانتی که خداوند به او سپرده است ادا کند و هرگاه چنین کند، بر مردم است که فرمان او را بشنوند و اطاعتش را بپذیرند و دعوتش را اجابت کنند؛ «حق علی الامام أن یحکم بما انزل الله و ان یؤدی الامانة فإذا فعل ذلک فحق علی الناس ان یسمعوا له و ان یطیعوا و ان یجیبوا اذا دعوا» (تفسیر المیزان۴/۳۸۵)
در این کلام حکومت امانتی دانسته شده است در دست حاکم و در صورتی مردم موظف به اطاعت فرامین و دستورات او هستند که او نیز به وظایف خود عمل کرده باشد.
و در نامه به یکی از کارگزارانش به نام اشعث بن قیس، می فرماید: بی گمان کاری که به تو سپرده شده است نه لقمه ای چرب بلکه امانتی بر گردن توست. «وان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک امانه». (نهج البلاغه، نامه۵)
در این بینش دولت مردان و زمامداران، حافظ و نگهبان حقوق مردمند نه غیر از آن. شهید مطهری از این دو دیدگاه نسبت به حکومت چنین یاد می کند: یکی از مسایلی که رضایت عموم بدان بستگی دارد، این است که حکومت با چه دیدی به توده مردم و خودش نگاه می کند؟ با این چشم که آنها برده و مملوک و خود مالک و صاحب اختیار است؟ یا با این چشم که آنها صاحب حقند و او خود تنها وکیل و امین و نماینده است.(سیری در نهج البلاغه، ص۱۲۴؛ چ ۲، صدرا، تهران، ۱۳۵۴)
طبعا این دو نگاه به حکومت موجب تفاوت در عملکرد حاکم میگردد در نگاه امانتی، او موظف است بیشترین احتیاط را در صرف اموال مردم و یا نصب والیان به کار ببرد. اما در نگاه طعمه، خود را مالک و قادر ما یشاء می داند و هرکاری نسبت به اموال و نفوس مردم، برای حفظ قدرت و امیال نفسانی اش مجاز می گردد. کاری که معمولا حکومتهای جور انجام می دهند.
۲- ارزش حکومت به عدالت
حکومت در نگاه علوی به ذاته ارزش ندارد و هرگز آنان برای آن تلاش نمی کنند. مگر این که بتوانند حق و عدالت را در میان جامعه تحقق بخشند. لذا هنگامی که ابن عباس در سرزمین ذی قار خدمت امام رسید حضرت مشغول پینه زدن به کفش خود بودند. آن حضرت از او پرسیدند: قیمت این کفش چقدر است؟ گفتم بهایی ندارد. فرمود: به خدا سوگند همین کفش بی ارزش نزد من از حکومت بر شما محبوب تر است مگر اینکه حقی را با آن برپا دارم یا باطلی را دفع کنم «والله لهی احبّ الی من امرتکم الّا ان اقیم حقاً او ادفع باطلاً» (نهج البلاغه/خطبه۳۳)
علی (ع) در دوران خلافت خود به هیچ روی و تحت هیچ شرایطی حاضر نیست ظلمی بر مردم روا داشته شود و می گوید: سوگند به خدا اگر تمام شب را بر روی خارهای به سر برم و یا باغل و زنجیر به این سو و آن سو کشیده شوم خوش تر است از این که خدا و پیامبرش را در روز قیامت در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم و چیزی از اموال عمومی را غصب کرده باشم…. به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاست به من بدهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوی را از مورچه ای ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد. (نهج البلاغه، خ۲۲۴)
در حالی که برای امثال معاویه حکومت و کسب قدرت مهم است نه چیز دیگر. معاویه پس از انعقاد صلح نامه با امام حسن مجتبی(ع) شرایطی را که خوشایندش نبود، زیر پا گذاشت و رسما اعلام کرد که هدفش از آن جنگ و صلح، چیزی جز کسب قدرت و حکومت بر دیگران نبوده است و چون اینک دیگر مانعی سرِ راه او نیست، دلیلی برای پایبندی خود به پیمانهایش نمی بیند. او در «نخیله» نماز جمعه خواند و در خطبه آن به امضا کنندگانِ صلح نامه اظهار داشت: به خدا سوگند، برای آن با شما نجنگیدم تا نماز بخوانید، روزه بگیرید، حج بگذارید و یا زکات بپردازید؛ چه خودتان این کارها را انجام می دهید؛ تنها برای آن با شما جنگیدم تا فرمانروای شما گردم و خداوند خواسته ام را، گرچه ناخوشایند شماست، به من داد.» (شرح ابن ابی الحدید،ج ۴،ص ۱۶۰٫ تاریخ طبری، ج۴، ص۱۲۴٫ تاریخ ابن اثیر،ج۳، ص۲۰۳).
۳- حکومت نباید تحمیلی باشد
معصومان هرگز خود به دنبال قدرت نبودند و برای آن تلاش نمی کردند. البته اگر مردم از آنان می خواستند، شانه از مسئولیت خالی نمی کردند. در تعبیری پیامبر صلوات الله علیه آنان را به کعبه تشبیه کردند که کعبه به جایی نمی رود بلکه مردم دور او می گردند. لذا پیامبر صلوات الله علیه با اینکه در روز غدیرخم، علی(ع) را به جانشینی خود تعیین فرموده بود و بارها در مناسبت های مختلف به این امر گوشزد و تصریح نموده بود در عین حال به امیرمومنان چنین توصیه فرمود: «اگر مردم بدون در گیری ولایت را به تو دادند و همه (اکثریت) به آن راضی شدند، حکومت را بپذیر و اگر اختلاف کردند، آنان را رها ساز و به حال واگذار» «فان ولوک فی عافیة و اجمعوا علیک بالرضا فقم فی امرهم و ان اختلفوا فدعهم و ما هم فیه» (کشف المحجه ۲۴۸)
همانطور که خود پیامبر صلوات الله علیه حکومت مردم مدینه را پس از پذیرش اکثریت اوس و خزرج پذیرفتند. علی علیه السلام نیز هنگامی که مواجه با هجوم مردم پس از قتل عثمان به درب منزلشان شد، فرمود: «ای مردم امر حکومت مربوط به شماست و برای هیچ کسی جز آنکه شما او را برگزینید شایسته نیست.»«ایها الناس ان هذا امرکم لیس لاحد فیه حق الا من امرتم»( تاریخ طبری ۶/۳۰۷)
لذا مورخین تنها حکومتی را که در صدر اسلام با رضایت مردم به وجود آمده است، حکومت علی (علیه السلام) می دانند و خود آن حضرت در نامه یکم نهج البلاغه می فرمایند: «مردم بدون اکراه و اجبار و از روی میل و اختیار با من بیعت کردند.» «بایعنی الناس غیر مستکرهین و لا مجبرین بل طائعین مخیرین» و آن حضرت کسانی چون حسان بن ثابت، کعب بن مالک، مسلم بن مخلد و محمد بن مسلم و چند تن از عثمانیه را که مخالف بودند، بر بیعت اجبار نکرد.
علی علیه السلام حق انتخاب را از آن همه ی مردم می داند، اما چون درآن روزگار امکان چنین امری وجود نداشت تا از همه ی مردم در شهرها و قصبات نظر خواهی شود این امر را به عهده ی مرکز نشینان می دانست لذا فرمود: «سوگند به جانم که اگر امامت منعقد نمی شود تا این که همه مردم حضور یابند به چنین کاری، راه عملی وجود ندارد» «و لعمری لو کانت الامامة لاتنعقد حتی یحضرها عامة الناس فما الی ذلک سبیل.»(نهج البلاغه،خ۱۷۲). جمله «فما الی ذلک سبیل» مشروعیت مراجعه به آرای عمومی را نفی نمی کند بلکه در آن شرایط آن را غیر ممکن می شمارد. مفهومش این است که هرگاه امکان عملی برای راه یابی به آرای عمومی وجود داشته باشد، مانعی نخواهد بود و چه بسا لازم و ضروری است. در عین حال سیره ی علی علیه السلام چنین بود که هرگاه فردی را برای فرمانداری به جایی می فرستاد، ماندگاری او را منوط به رضایت مردم کرده بود. می فرمود: «نوشته ی من را برای آنان بخوان [که از جانب من به امارت منصوب هستی] اگر راضی بودند بر آنان فرمانروایی کن زیرا من دوست ندارم کسی را بر انجام کاری که نمی خواهد، مجبور کنم.» «کان علی علیه السلام اذا بعث والیا قال له: اقرء کتابی علیهم فاذا رضوا بک کن والیا علیهم انی لا احب ان اجبر احدا بما یکرهه».(نهج السعاده ۵/۳۵۹)
توجه کردن به رای و نظر مردم در نظر علی علیه السلام تا آنجا بود که وقتی که آنان تمایلی به جنگ نداشتند فرمود: «شما زنده ماندن را دوست دارید، و من نمی توانم شما را به راهی که دوست ندارید، مجبور کنم.» «قد احببتم البقاء و لیس لی ان احملکم علی ماتکرهون.»(نهج البلاغه،خ۲۱۸)
همین روش را امام مجتبی(ع) نیز به کاربردند و چون اکثریت مردم جنگ را نخواستند، آن حضرت فرمود: «می بینم که اکثر شما ازجنگ روی گردانید و من بر این باور نیستم چیزی را که از آن کراهت دارید بر شما تحمیل کنم» (اخبار الطوال۲۱۷) و لذا قدرت را واگذاشت و حاضر نشد برای حفظ قدرت چیزی را بر مردم تحمیل کند.
رضایت مردم آنقدر اهمیت دارد که حتی در عمل عبادی نیز باید بدان توجه شود. نقل شده است پیامبر نهی فرمود از اینکه کسی بدون اجازه ی مردمی بر آنان امامت نماز کند.«نهی رسول الله صلوات الله علیه «ان یؤم الرجل قوما الا باذنهم»(بحار ۷۳/۳۳۵).
و امیرالمومنین علیه السلام به مالک فرمود: باید بهترین کارها در نزد تو، آن باشد که در حق میانه ترین و در عدل فراگیرترین و در جلب خشنودی مردم گسترده ترین است که بی شک خشم همگانی، اثر رضایت خاصان را از بین می برد در حالی که خشم خواص با خشنودی همگان بخشوده می شود. «ولیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق و اعمها فی العدل و اجمعها لرضی العامة فان سخط العامة یجحف برضی الخاصة و ان سخط الخاصة یغتفر مع رضی العامة» (نهج البلاغه، نامه ۵۳)
۴- حکومت حق متقابل مردم و حاکم
در زمانی که حاکمان خود را مالک الرقاب مردم می دانستند و هیچ حقی برای آنان قائل نبودند جز اطاعت و فرمانبرداری. علی علیه السلام از حق متقابل مردم و حاکم یاد کرده است و در صورتی که طرفین حقوق یکدیگر را رعایت کنند عزت به ارمغان می آید و می فرماید: «پس از ستایش پروردگار، خداوند سبحان، برای من، بر شما به جهت سرپرستی حکومت، حقی قرار داده و برای شما همانند حق من، حقی تعیین فرموده است… و آنگاه که مردم حق رهبری را ادا کنند و زمامدار حق مردم را بپردازد. حق در آن جامعه عزت یابد و راههای دین پدیدار و نشانه های عدالت برقرار…» «اما بعد فقد جعل الله سبحانه لی علیکم حقا بولایة امرکم و لکم علی من الحق مثل الذی لی علیکم… فاذا ادت الرعیة الی الوالی حقه و ادی الوالی الیها حقها عز الحق بینهم.» (نهج البلاغه، خ۲۱۴)
و در جاهای دیگر بر این حق متقابل تاکید شده است: ای مردم به راستی که برای من بر شما حقی است و برای شما نیز بر من حق. «ایها الناس ان لی علیکم حقا و لکم علی حق»(نهج البلاغه، خ۳۴)
۵- احترام به آراء مردم
حکومتها را به دو نوع مردمی و استبدادی تقسیم کرده اند. استبداد عبارت است از مسلط بودن یک فرمانروا بر سر قوم و تحکیم کردن یک یا چند نفر بر تمام ساکنان یک مملکت و ایشان را بر خلاف میلشان به کاری واداشتن و رأی و اراده خود را مافوق رأی و اراده عموم ملت شمردن.
در فرهنگ قرآنی و گفتار و سیره معصومان استبداد به شدت مذموم و توجه به نظرات مردم اهمیت و دستور داده شده است. حکومت اسلامی حکومتی مردمی است نه استبدادی.
قرآن پس از واقعه احد که به مشورت مردم انجام گرفت و اتفاقا موجب شکست مسلمانان گردید، و عده زیادی شهید شدند از جمله حمزه سیدالشهداء، گرچه شکست بخاطر تمرد برخی مسلمانان از دستور پیامبر بود. در عین حال خداوند پس از این واقعه هم دستور عفو و بخشش آن عده و استغفار برای آنان را صادر فرمود و هم بر تداوم مشورت با مردم تاکید کرد. و چنین فرمود: فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر.
براساس این دستور الهی، پیامبر موظف می شود، در مصالح عامه با مردم مشورت نماید.(نائینی تنبیه الامة ۵۳) در ادامه نائینی می گوید: دلالت آیه و شاورهم فی الامر که عقل کل و نفس عصمت را بدان مخاطب و به مشورت با عقلای امت مکلف فرموده اند، بر این مطلب در کمال بداهت و ظهور است.چرا که معلوم است مرجع ضمیر، جمیع نوع امت و قاطبه مهاجران و انصار است، نه اشخاص خاصه و دلالت کلمه مبارکه «فی الامر» که مفرد محلی و مفید عموم اطلاقی است.بر اینکه متعلقِ مشورتِ مقرره در شریعتِ مطهره، کلیه امور سیاسیه است هم در غایت وضوح و خروج احکام الهیه عز اسمه از این عموم از باب تخصص است نه تخصیص (همان)
لذا امیرالمؤمنین به مالک چنین توصیه فرمود: ولیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق و اعمها فی العدل و اجمعها لرضی العامة فان سخط العامة یحجف برضی الخاصة و ان سخط الخاصة یغتفر مع رضی العامة (نهج البلاغه،نامه ۵۳) باید برای تو پسندیده ترین کارها همان باشد که در حق میانه ترین در عدل فراگیرترین و در جلب خشنودی مردم گسترده ترین است که بی شک خشم همگانی اثر رضایت خاصان را از بین می برد در حالی که خشم خواص ناخشنودی همگانی بخشوده می شود.
۶- برخورد صادقانه با مردم، نه حیله و نیرنگ سیاستمدارانه
معمولا سیاستمداران صادقانه برخورد نمی کنند. ظاهرا شعار عدالت و انسان دوستی دفاع از مردم و… می دهند اما در باطن به دنبال مطامع و خواسته های نفسانی خود هستند.لذا پیمان شکنی برای آنان مفهوم ندارد.
علی (علیه السلام) یکی از موانع خود را نداشتن روحیه فوق می داند که به همین دلیل نیز توسط برخی سرزنش می شود. البته کسانی که ظاهر را می بینند و به پیروی موقت و ظاهری دل خوش می کنند. این سیاست ماکیاولی اگرچه بعدها اعلام شده است اما در روحیه ی قدرتمندان از قدیم بوده است. لذا حتی عده ای از پیروان علی علیه السلام، معاویه را از علی سیاستمدارتر می دانند. حضرت در جواب آنان می فرماید:
و الله ما معاویة بادهی منی و لکنه یغدر و یفجر و لولا کراهیة الغدر لکنت من ادهی الناس و لکن کل غدرة فجره و کل فجره کفره و لکل غادر لواء یعرف به یوم القیامة.
به خدا سوگند معاویه زیرک تر از من نیست لکن شیوه ی او پیمان شکنی و تبهکاری است. اگر پیمان شکنی ناخوشایند نبود زیرک تر از من کس نبود. اما هر پیمان شکنی به گناه برانگیزاند و هرچه به گناه برانگیزاند دل را تاریک گرداند. روز رستاخیز پیمان شکن را درفشی است افروخته و او بدان شناخته می شود.
یکی از تفاوتهای سیاست علوی و اموی در این بود که علی (ع) مکر و حیله را ناروا می دانست و معاویه به هیچ تعهدی پایبند نبود. آنان که علی را سیاستمدار نمی دانستند به همین دلیل بود که از شیوه های معاویه استفاده نمی کرد؛ نیکلسن می گوید: علی با آن که فضایل بسیار داشت و کوشا، هوشیار و دور اندیش و شجاع و روشن رأی و بردبار و وفادار و شریف بود، حزم و دهای زمامداران را نداشت… در کار سیاست ورزیده نبود و برای پیش بردن مقصود خویش، به هر وسیله ای چنگ نمی زد… (ر.ک: تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، جاویدان، ص۳۲۸)
خود امیر المؤمنین(ع) از این تفاوت چنین یاد می کنند: به خدا سوگند! معاویه زیرک تر از من نیست؛ لیکن شیوه او حیله گری و گنهکاری است. اگر حیله گری ناپسند نبود، زیرک تر از من کسی نبود؛ اما هر نیرنگی نوعی گناه است و هر گناهی نوعی کفر و انکار است. روز رستاخیز در دست هر حیله-گری پرچمی است که با آن شناخته می شود. (نهج البلاغه، خطبه۲۰۰؛ والله ما معاویه بادهی منی و لکنه یغدر و یفجر و لولا کراهیه الغدر لکنت من ادهی الناس و لکن کل غدره فجره و کل فجره کفره و لکل غادر لواء یعرف به یوم القیامه)
ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه می گوید: علی در جنگ کاری انجام نمی داد مگر آنچه موافق کتاب و سنت بود اما معاویه بر خلاف کتاب و سنت عمل می کرد و تمام حیله ها را بکار می برد؛ چه حلال و چه حرام. روشش در جنگ، روش پادشاه هند بود آنگاه که با کسرا مواجه شد. علی شروع به جنگ نمی کرد تا آنها آغاز می کردند. کسی که فرار می کرد تعقیب نمی کرد؛ به مجروح کاری نداشت؛ دربی اگر بسته بود، باز نمی کرد.(شرح نهج البلاغه۱٫/۲۲۸)
۷- هدف وسیله را توجیه نکند
گرچه برخی تصور نموده اند که برای رسیدن به اهداف عالی می توان از ابزار نادرست استفاده کرد اما در فرهنگ صحیح اسلامی این روش مردود شناخته شده است. پس از وفات پیامبر و ماجرای سقیفه بنی ساعده، که حکومت به دست دیگران غصب گردید با این که پیامبر(ص) از طرف خداوند علی(ع) را به عنوان جانشین خود تعیین کرده بودند، ابوسفیان از موقعیت استفاده نمود و برای اختلاف افکنی بین مسلمانان نزد علی(ع) آمد و گفت: دستت را بده تا با تو بیعت کنم. به خدا سوگند اگر بخواهی مدینه را پر از سوار و پیاده سازم. اما امام حاضر نشد از هر وسیله ای برای رسیدن به هدف استفاده کند حاضر شد بیست و پنج سال خانه نشین باشد اما از دشمنان اسلام کمک نخواهد و فرمود: تو از این سخنان غیر از فتنه انگیزی قصدی نداری. همانا به خدا سوگند تو همواره بد خواه اسلام هستی ما را حاجت به نصیحت تو نیست. پیامبر (ص) وصیتی به من فرموده است که بر آن وصیت عمل می کنم. (الکامل ۲/۲۲۰؛ شرح نهج البلاغه۲/۷) اشاره حضرت به این وصیت از پیامبر است: پیامبر خدا (ص) برای من عهدی بسته و فرمود: ای پسر ابی طالب، بر تو است ولایت امت من. پس هر گاه در عافیت و آسایش تو را به ولایت برگزیدند و با رضا و رغبت بر تو اجتماع نمودند به امر پیشوایی آنان برخیز و اگر بر تو اختلاف کردند، آنان را با همه آنچه در آن هستند، واگذار. :«و قد کان رسول الله (ص) عهد الیّ عهد فقال: یابن ابی طالب لک ولاء امتی فان ولوک فی عافیه و اجمعوا علیک بالرضا فقم فی امرهم و ان اختلفوا علیک فدعهم و ما هم فیه.»(مستدرک نهج البلاغه، باب۳، ص۳۰؛ سید بن طاووس، کشف المحجة، ص۲۴۸)
شاید ابوسفیان در این ادعا که مدینه را از سواره و پیاده نظام پر کند، گزاف گویی نکرده باشد زیرا شخصی مانند ابوسفیان می توانست برای علی (ع) که دارای آن همه سوابق درخشان در اسلام بود، سپاه تهیه کند ولی علی (ع) نمی توانست با همکاری و بیعت او قیام کند و مطالبه حق نماید. خداوند، خود گمراهان را همکار خود نگرفته است پس باید مؤمنان نیز چنین باشند: وَمَا کُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا (کهف/۵۱) من آن نیستم که گمراهگران را همکار خود بگیرم. بنابر این در این دیدگاه هدف وسیله را توجیه نمیکند و نباید برای رسیدن به هدف عالی و مقدس از هر وسیله ای استفاده کرد.
و وقتی عباد بصری امام زین العابدین(ع) را در راه مکه دید. به آنحضرت گفت: جهاد و سختی آن را ترک کرده ای و به حج و راحتی آن روی آورده ای. در حالی که قرآن می فرماید: ان الله اشتری من المؤمنین … و بشر المؤمنین. (آیات ۱۱۱و۱۱۲ سوره برائه) امام فرمودند: هرگاه آنان که وصفشان در این آیات آمده،[التائبون، العابدون، الحامدون، السائحون ...] دیدم، جهاد با آنان افضل از حج است. (بحار الانوار، ج۴۶ ، ص۱۱۶ )
بنابر این برای رسیدن به اهداف عالی نمی توان از ابزار نادرست استفاده کرد؛ نمی توان از فریب، دروغ، نیرنگ، و خیانت، به درستی و راستی و یکرنگی و سلامت نایل شد؛ نمی توان با خشونت، ترور و قساوت، به لطافت و انسانیت نزدیک گردید؛ نمی توان با خودکامگی و زورگویی، آزادگی و کمال طلبی ایجاد کرد و…
گفته اند که چهل سال پیش از بعثت پیامبر اکرم(ص) در خانه کعبه سنگی یافتند که بر آن حکمتهایی نگاشته شده بود از جمله: هرکه نیکی بکارد، هر آینه خرمی درو می کند و هر که بدی بکارد ندامت درو خواهد کرد. اعمال زشت انجام می دهید و پاداش نیک می خواهید؟ آری، هرگز از درخت خار، انگور نچینند. (من یزرع خیرا یحصد غبطه و من یزرع شرا یحصد ندامه تعملون السیئات و تجزون الحسنات؟ اجل کما لایجتنی من الشوک العنب. سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۱۳)
علی (ع) می فرماید: کسی که با توسل به گناه پیروز شود، پیروز نیست و کسی که با ستم غلبه کند در واقع مغلوب است. (ماظفر من ظفر الاثم به و الغالب بالشر مغلوب. نهج البلاغه، حکمت۳۲۷)
و آنگاه که به حضرت توصیه کردند که برخی از سران را همراه خود کند و از بیت المال به آنان بدهد تا آنان مردم را همراه امام کنند. فرمود: آیا به من دستور می دهید برای پیروزی خود از جور و ستم بر آنان که حاکمشان هستم، استفاده کنم؟ به خدا سوگند تا شب و روز برقرار است و ستارگان از پی هم طلوع می کنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد.(أتأمرونی ان اطلب النصر بالجور فیمن ولیت علیه! و الله لااطور به ما سمر سمیر و ما امّ نجم فی السماء نجما (نهج البلاغه، خطبه۱۲۶)
۸- تحقیر نکردن مردم
یکی از شیوه های حکومتی جباران تحقیر مردم است. خداوند از روش فرعون در حکومت چنین یاد می کند: فاستخف قومه فاطاعوه؛ قومش را کوچک و تحقیر نمود پس مطیع او شدند. هر چیزی که نشانگر این حالت باشد باید در حکومت اسلامی برطرف شود مردم احساس عزت کنند و با شهامت بتوانند از حقوق خود دفاع نمایند. علی علیه السلام می فرماید: من بارها از پیامبر شنیدم که می فرمود هرگز امتی را پاک و منزه ندانید که در آن امت – بی آنکه بترسد- و بدون لکنت زبان حق ناتوان را از توانا ستاند.
(فانی سمعت رسول الله صلوات الله علیه یقول فی غیر موطن: لن تقدس امة لا یؤخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع) (نهج البلاغه، نامه ۵۳)
روزی علی علیه السلام از جایی به جایی سوار بر مرکب در حرکت بود. یکی از یاران در حالی که پیاده بود امام را همراهی می کرد. حضرت چون کسی را در رکاب خود دید فرمود: ارجع فان مشی مثلک مع مثلی فتنة للوالی و مذلت للمؤمن؛ برگرد چرا که راه رفتن مثل تو با مثل من فتنه برای حاکم و ذلت برای مومن است (نهج البلاغه،حکمت ۳۳۲). و هنگامی که امام علی علیه السلام در راه صفین در شهر انبار براساس رسوم ایرانیان استقبال کردند حضرت ناراحت شد و فرمود: ماهذه الذی صنعتموه. فقالوا: خلق منا تعظم به امرء نا. فقال: والله ما ینتفع بهذا امراء کم؛ این چه کاری است که می کنید به خداسوگند حاکمان شما از این گونه احترام گذاشتن ها سودی نبردند شما در دنیا خود را به زحمت می افکنید و در آخرت نیز دچار عذاب می شوید و چه سودمند است آسایشی که امان از جهنم در پی آن باشد. (نهج البلاغه، حکمت۳۷)
۹- انتقاد پذیری و سعه صدر
اساسا روش اخلاقی اسلام در همه جا منطق و پاسخگویی است حتی خداوند نیز در خلقت انسان که برای ملائکه شبهه ای مطرح شد با استدلال به آنان پاسخ داد و آدم را برای امتحان با آنان، در معرض دید آنان قرار داد و ادب پاسخ گویی را خداوند به ما آموخت که به جای پاسخ گفتن کسی را متهم نکنید
طبیعی است هر کس مسولیت می پذیرد مواجه با مشکلات و سختی هایی می شود از جمله در معرض اتهام و زیر ذره بین قرار می گیرد. اشکالاتی به آنان – به حق یا نا به حق – وارد می گردد. در مقابل این مشکلات و ایرادات چه موضعی داشته باشد؟ بر آشفته شود؛ از کوره به در رود؟ یا از خود خویشتنداری و بردباری نشان دهد و این حق را برای مردم قایل باشد که اگر اشکالی به ذهنشان آمد بتوانند آن را مطرح کنند؛ چه درست باشد و چه نادرست. در روایت آمده است: آله الریاسه سعه الصدر؛(نهج البلاغه، حکمت۱۶۷) ابزار مدیریت شرح صدر است. روزی حضرت علی(ع) در میان عده ای از مردم مطلبی فرمود؛ یکی از خوارج گفت: خدا بکشد این مرد را چقدر فقه می داند. اطرافیان شمشیر کشیدند تا او را که به رهبری و حاکم جامعه چنین توهینی کرده بود، بکشند. حضرت مانع شدند و فرمودند: آرام باشید. او دشنامی داده و پاسخش فقط یک دشنام است و البته بخشودن گناه او شایسته تر است و او را بخشید(نهج، حکمت۴۲۰)
لذا امیرالمؤمنین (ع) از مردم می خواهد مانند حکومت های جباران به آنحضرت ننگرند و مطالب خود را در برابر حکومت او بیان کنند: و لاتکفوا عن مقاله بحق او مشوره به عدل؛ از گفتن حق یا نظر دادن در عدالت باز مایستید. و یا می فرماید: و لاتظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی(نهج/خ۲۱۶) و گمان مبرید که شنیدن حق بر من سنگین و گران است
و آنگاه که کسی علی(ع) را مدح و ثنا کرد حضرت او را از این کار منع کردند و مطالبی را بیان داشتند و در آخر از مردم خواستند نظراتشان را برای آنحضرت بیان کنند: پس، از اظهار سخن حق یا ابراز نظر عادلانه خودداری نکنید؛ «فلا تکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل» (نهج البلاغه، خ ۲۱۷)
۱۰- پاسخگویی
اساسا روش اخلاقی اسلام در مقابل اشکالات و شبهات، پاسخگویی و استدلال است حتی خداوند نیز در خلقت انسان که برای ملائکه شبهه ای مطرح شد با استدلال به آنان پاسخ داد و آدم را برای امتحان با آنان، در معرض دید آنان قرار داد و ادب پاسخ گویی را خداوند به ما آموخت که به جای پاسخ گفتن کسی را متهم نکنید. معمولا حاکمان نمی خواهند خود را پاسخگو بدانند و به انتقادات و ایراداتی که به آنان گرفته می شود، اعتنایی کنند یا پاسخگو باشند. اما در روش و سیره معصومان پاسخگویی وجود دارد. و امام علی (ع) به مالک می نویسند: و اگر رعیت بر تو گمان ستم برد، عذر خود را آشکارا با آنان در میان گذار و با این کار از بدگمانی شان در آر. «و ان ظنت الرعیه بک حیفا فاصحر لهم بعذرک و اعدل ظنونهم باصحارک»؛ (نهج البلاغه، نامه۵۳) حضرت با این بیان به او فهماندند که جواب سربالا ندهد و نگوید من منصوب امیرالمومنین هستم و نیازی به پاسخگویی به شما احساس نمی کنم و یا مخالفین و سوال کنندگان را متهم به مخالفت با امیرالمومنین کند. همانطور که از روایت روشن است سوال نیز حتما نباید درست باشد.
۱۱- جلوگیری از تملق و چاپلوسی
علی علیه السلام آنگاه که مورد ستایش برخی از اصحاب قرار گرفت، این نوع برخورد را مناسب جامعه اسلامی ندانست و فرمود: “فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابرة و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ عند اهل البادرة و لا تخالطونی بالمصانعة…
” با من آن سان که با جباران و ستمگران سخن می گویند تملق و چاپلوسی سخن می گویند القاب برطنطنه برایم بکار نبرید آن ملاحظه کاریها و موافقتهای مصلحتی که در برابر مستبدان اظهار می کنند در برابر من اظهار نکنید، با من به سبک سازشکاران معاشرت نکنید …
۱۲- مدارا با مردم؛ نفی خشونت
علی علیه السلام در نامه به مالک اشتر فرمودند: و اشعر قلبک الرحمة للرعیة و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم فانهم صنفان اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق (نهج، نامه ۵۳) و مهربانی بر رعیت را برای دل خود پوششی گردان و دوستی ورزیدن با آنان را و مهربانی کردن با همگان، و مباش همچون جانوری شکاری که خوردنشان را غنیمت شماری چه رعیّت دو دستهاند: دستهای برادر دینی تواند، و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند.
در حالی که معاویه در نامه ای به زیاد بن ابیه، استاندار بصره و کوفه نوشت: شایسته نیست که من و تو یکسان مردم را با سیاست نرمش، هدایت کنیم که دچار سرمستی می شوند و یا بر مردم سخت بگیریم که آنان را به مهلکه خواهیم انداخت؛ لیکن تو سیاست خشونت و درشتی پیش گیر و من سیاستِ نرمی و مهربانی را دنبال می کنم»
در راهنمای دانشوران ذیل عنوان «حیص بیص» از ابن خلکان نقل می کند که نصر الله محلی(یا مجلی) گفت: در خواب علی بن ابیطالب را دیدم و گفتم: شما مکه را فتح کردید و گفتید آن کس که به خانه ابوسفیان در آید آمن است و آنگاه آنها با فرزندت حسین کردند آنچه کردند. گفت: مگر اشعار ابن صیفی را نشنیدهای؟ گفتم: نه. گفت: از خودش بشنو. از خواب که برخاستم به خانه «حیص بیص» رفتم و خوابم را گفتم. بانگش به گریستن بلند شد و گفت: این اشعار را دیشب نظم کردم و سوگند یاد کرد که آن را بر هیچ کس نخواندهام و آنگاه خواند:
ملکنا فکان…ینضح؛ یعنی حکومت که در دست ما آمد عفو و بزرگواری روش ما بود و چون به دست شما رسید خون در سرزمین ابطح جاری شد. شما کشتن اسیران را روا شمردید ولی ما از اسیران گذشتیم و آنها را بخشودیم. همین تفاوت میان ما و شما بس که از کوزه همان برون تراود که در اوست.(به نقل از: مجموعه آثار۱۷/۵۰۲)
۱۳- عدم ورود به حوزه خصوصی افراد
در قرآن کریم ورود به حوزه خصوصی افراد چه تفتیش عقاید و چه در اعمال منع شده است
الف- تفتیش عقاید ممنوع : کسی حق اکراه و اجبار بر دین را ندارد «لا اکراه فی الدین» . و هرکس اظهار ایمان کرد باید از او پذیرفته شود ولو این که در دل نپذیرفته باشد «و لا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مؤمنا» : به کسی می گوید اسلام آورده ام نگویید ایمان نیاورده است. منافقان با این که از نظر اسلام، ایمان ندارند اما کسی نمی تواند با آنان برخورد کند و نسبت کفر به آنان دهد.
ب- تجسس ممنوع : در عمل نیز نباید در زندگی مردم تجسس نمود. خداوند می فرماید «یا ایها الذین امنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسسوا و لا یغتب بعضکم بعضا» (حجرات ۱۲) ای مومنان از بسیاری از گمانها پرهیز کنید به راستی بعضی از گمانها گناه است و تجسس نکنید و برخی از شما نسبت به برخی غیبت نکند. پیامبر صلوات الله علیه می فرمایند: به دنبال عیوب مردم نباشید زیرا کسی که به دنبال عیوب مردم باشد خدا به دنبال عیب اوست و کسی که خدا به دنبال عیوبش باشد رسوایش می کند. «لا تتبعوا عثرات المسلمین فانه من تتبع عثرات المسلین تتبع الله عثرته و من تتبع الله عثرته یفضحه» (کافی ۲/۳۵۵)
ورود به حوزه خصوصی در آنجا که در تعارض با حقوق اجتماع باشد، به قدر ضرورت باید صورت پذیرد زیرا همانطور که فرموده اند «الضرورات تتقدر بقدرها» لذا هنگامی که در دوره پیامبر، محتکران گندمها را احتکار کردن و حاضر به فروش آنها نشدند و مردم شکایت آنان را به پیامبر نمودند، آنحضرت دستور دادند مالکان موظفند انبارها را باز کنند و گندم را در اختیار خریداران قرار دهند. اما وقتی خریداران با افزایش قیمت گندم مواجه شدند و از پیامبر(ص) خواستند قیمت گذاری نمایند، پیامبر نوسان قیمت را مربوط به خداوند (و نزولات باران) دانستند و حاضر به قیمت گذاری نشدند و در مورد نرخ گذاری فرمود: نمی خواهم خداوند را ملاقات کنم در حالی که بدعتی ایجاد کرده باشم و دستوری در این رابطه بمن نرسیده باشد.«ماکنت لالقی الله ببدعة لم یحدث الی فیها شیئا» (وسائل ۱۲/۳۱۸) سخن از بدعت و ظلم به میان آورده است.
و در روایت اهل سنت چنین آمده: من امیدوارم خداوند را ملاقات کنم و ظلمی به کسی از شما نکرده باشم در خون و مال که در آن روز مطالبه کند. «و انی لارجو ان القی الله و لیس احد منکم یطالبنی بمظلمة فی دم و لا مال» (سنن ابی داوود ۲/۲۴۴)
امام خمینی(ره) در فرمان هشت ماده ای – بند ۶ – بر این حکم مسلم اسلام تأکید کردند و چنین فرمودند:
هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصی کسی بدون اذن صاحب آنها وارد شود یا کسی را جلب کند یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه تعقیب و مراقبت نماید و یا نسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیر انسانی – اسلامی مرتکب شود یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگری به نام کشف جرم یا کشف مرکز گناه گوش کند و یا برای کشف گناه و جرم هرچند گناه بزرگ باشد شنود بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسراری که از غیر به او رسیده ولو برای یک نفر فاش کند. تمام اینها جرم و گناه است و بعضی از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از کبایر بسیار بزرگ است. و مرتکبین هریک از امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعی هستند و بعضی از آنها موجب حد شرعی می باشد.
سپس در بند ۷ توطئه ها و گروهکها را از این قاعده استثنا می کند و سپس می گوید … و موکّدا تذکر داده می شود که اگر برای کشف خانه های تیمی و مراکز جاسوسی و افساد علیه نظام جمهوری اسلامی از روی خطا و اشتباه به منزل شخصی یا محل کار کسی وارد شدند و در آنجا با آلت لهو یا آلات قمار و فحشا و سایر جهات انحرافی مثل مواد مخدر برخورد کردند حق ندارند آن را پیش دیگران افشا کنند. چرا که اشاعه فحشا از بزرگترین گناهان کبیره است و هیچ کس حق ندارد هتک حرمت مسلمانان و تعدی از ضوابط شرعیه نماید فقط باید به وظیفه نهی از منکر به نحوی که در اسلام مقرر است عمل نمایند و حق جلب یا بازداشت یا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساکنان آن را ندارند.(صحیفه امام، ۱۷/۱۴۰-۱۴۱)
۱۴- آزادی مخالفان
تندترین مخالفان در حکومت علی (ع) خوارج بودند. آنان گرچه با نادانی خود، حکمیت را به علی(ع) تحمیل کردند اما پس از این که متوجه شدند چه کلاهی سر آنها رفته است، به علی (ع) فشار می آوردند تا بر خلاف پیمانی که با معاویه بسته است وارد جنگ شود، امام علی(ع) حفظ پیمان را امری ضروری می دانستند، لذا وقتی نتوانستند این امر خلاف را بر آن حضرت تحمیل کنند شروع به فحاشی، ناسزا گویی و نهایتاً کفر علی (ع)کردند لقد کفر و الله الرجل. و با قسم جلاله نسبت کفر به علی(ع) دادند. در نماز آن حضرت اخلال می کردند. افراد ساده را گول زده و سپاه بزرگی را راه انداختند و حضرت به آنان کاری نداشت. حتی وقتی که عده ای از یاران خواستند با برخی از خوارج برخورد کنند، فرمود: آنها سه حق بر گردن ما دارند: حق آنان از بیت المال باید پرداخته شود، درمسجد می توانند حضور به هم رسانند و اقامه نماز کنند و تا علیه ما شمشیر نکشیده اند کسی نباید متعرض آنان شود. (تاریخ طبری۴/۵۳) بحار۳۳/۴۰۷
و آنان که با علی بیعت نکردند مانند: حسان بن ثابت، کعب بن مالک، مسلم بن مخلد محمد بن مسلم و… (تاریخ طبری۴/۴۲۹) هرگز علی (ع) با آنان برخورد نکرد و به تعبیر شیخ مفید آزادانه در بلاد اسلامی و تحت حکومت علی به نشر عقاید خود مشغول بودند (الجمل و النصره/۹۴)
۱۵- برخورد انسان دوستانه حتی با مخالفان
علی (ع) در نامه به مالک اشتر وظیفه او را در برخورد با مردم (چه مسلمان و چه غیر آن) چنین بیان می کنند: مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حیوان درنده باشی که خوردن آنان را غنیمت شماری. زیرا آنان یا برادر دینی تو اند یا انسانی همانند تو. (و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه لهم و اللطف بهم و لاتکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم فَاِنَّهُمْ صِنْفانِ: اِمَّا اَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ، وَ اِمّا نَظیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ، (نهج البلاغه، نامه ۵۳)
آنچه امروزه به عنوان حقوق بشردوستانه مطرح است که در جنگ باید اصول انسانی را رعایت نمود. پیامبر (ص) و معصومان (ع) در ۱۴۰۰ سال قبل رعایت کردند و به پیروان خود نیز توصیه عمل به آن و بلکه بالاتر از آن را دادند. از جمله:
۱- ابتدا نکردن به جنگ. با این که در فقه بحث از جهاد ابتدایی شده است اما جهاد در اسلام تحقیقا به صورت دفاعی بوده است و هرگز مسلمانان آغازگر جنگ نبوده اند. در جنگهایی هم که بین امیرالمؤمنین با مخالفین پیش آمد تلاش آنحضرت این بود که جنگی اتفاق نیافتد و در صورت ممکن با مذاکره، اختلافات برطرف شود ولی آنگاه که از این راه به نتیجه نمی رسید و دشمن هجوم می آورد، به دفاع بر می خواست وشجاعانه دفاع می-نمود. در جنگ صفین به سپاه خویش دستور اکید داد که در برابر خصم صفوفشان را بیارایند اما دست به جنگ نزنند؛ نه تیرپرتاب کنند و نه شمشیر و نیزه بکار برند. بلکه بگذارند دشمن دست به جنگ تجاوزکارانه بزند. (الامامه و السیاسه۱/۶۸؛ تاریخ یعقوبی۱/۸۰؛ مروج الذهب۲/۳۷۰؛ و همین دستور در جنگ نهروان داده شد. ر.ک: مروج الذهب۲/۴۱۵-۴۱۶) و منادی دستوراتش را به بانک رسا اعلام می دارد: تا یک تن از شما به شهادت نرسیده باشد همچنان دست از جنگ باز دارید. (اغانی۱۶/۱۲۷) و در نامه ۱۴ به لشکریانش در جنگ صفین چنین توصیه می فرماید: با دشمن جنگ را آغاز نکنید تا آنها شروع کنند، زیرا به حمد الله حجت با شماست و آغازگر جنگ نبودنتان تا آن که دشمن به جنگ روی آورد، حجت دیگر بر حقانیت شما خواهد بود. اگر به اذن خدا شکست خوردند و گریختند، آن کس را که پشت کرده نکشید و آن را که قدرت دفاع ندارد آسیب نرسانید و مجروحان را به قتل نرسانید، زنان را با آزار دادن تحریک نکنید….(لاتقاتلوهو حتی یبدؤوکم فانکم بحمد الله علی حجه و ترککم ایاهم حتی یبدؤوکم حجه اخری لکم علیهم. فاذا کانت الهزیمه باذن الله فلاتقتلوا مدبرا و لاتصیبوا معورا و لاتجهزوا علی جریح و لاتهیجوا النساء باذی)
۲- برخورد نکردن با زنان، کودکان، پیران، مجروحان.
۳- تخریب نکردن آبادانیها و از بین نبردن درختان، حیوانات و مسموم نکردن آب و حتی مانع آن نشدن و…
۴- برخورد جوانمردانه در جنگ. در برخورد با دشمن باید جوانمردانه وارد شد و به اصطلاح نامردی از نظر اخلاقی محکوم است. ترور و کشتار غافلگیرانه به شدت ممنوع است. زیرا در حدیثی مشهور که از طرق متعدد نقل شده است، پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «الایمان قید الفتک و لا یفتک مؤمن» همانا ایمان مانع فتک(ترور) است و انسان مؤمن کسی را به ترور نمی کشد. (مسند احمد حنبل، ج۱، ص۱۶۷، ج۴، ص۹۲؛ کنز العمال، ج۱، ص۹۳،۱۴۳؛ لهوف،۶۸؛ بحارالانوار۴۷، ص۱۳۷) و از حسن بن محبوب نیز روایت شده است که ابوصباح کنانی نزد امام صادق(ع) از شخصی نام برد که به امیرمؤمنان علی(ع) ناسزا میگفت و توهینها روا میداشت. پس، از حضرت اجازه خواست تا او را ترور کند. امام (ع) چنین اجازهای نداد و مخالفت نمود و فرمود: قد نهی رسول الله عن الفتک، ان الاسلام قید الفتک. بی گمان رسول خدا(ص) از فتک (ترور) نهی کرده است. زیرا اسلام از ترور جلوگیری کرده است. (کافی، ج۷، ص۳۷۵؛ تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۲۱۴)
۵- دشنام ندادن؛ علی (ع) حتی به یاران خود اجازه دشنام به دشمنانش را نداد آنان که در مقابل او صف آرایی کرده و به جنگ او آمده بودند: إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ، وَلکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ، وَذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ، کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ، وَأَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ، وَقُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیَّاهُمْ: اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَدِمَاءَهُمْ، وَأَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَبَیْنِهِمْ، وَاهْدِهِمْ مِنْ ضَلاَلَتِهِمْ، حَتَّی یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ، وَیَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَالْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ (نهج البلاغه/خ۲۰۶)من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید! اما اگر کردارشان را یادآور میشدید، و گمراهیها و کارهای ناشایسته)آنان را بر میشمردید به راست نزدیکتر و معذورتر بود، (شما باید به جای دشنام) به آنها میگفتید: بار پروردگارا! خون ما و آنها را حفظ کن!،بین ما و آنها را اصلاح نما! و آنان را از گمراهی به راه راست هدایت فرما! تا آنان که جاهلند حق را بشناسند، و کسانی که ستیزگی و دشمنی با حق میکنند دستبردارند و باز گردند.
در حالی که معاویه دستور لعن و سب علی(ع) و یارانش را صادر نمود.