عید فطر مبارک
امیدوارم که حال انسانی ماه رمضان در ما پایدار باشدو همچنان که در این ماه از گناه و ستم دوری می کنیم درماههای دیگر هم اینچنین باشیم.
امیدوارم که حال انسانی ماه رمضان در ما پایدار باشدو همچنان که در این ماه از گناه و ستم دوری می کنیم درماههای دیگر هم اینچنین باشیم.
در تاریخ بشر و زندگی قهرمانان شاید کمتر کسی چون علی (ع) ملاک داوری وسنجش قرار گرفته است. زندگی پر فراز و نشیب علی(ع) و روبرو شدن وی با جریانات گوناگون که همواره نمودهایی در یک جامعه دارند و موضع گیری های او در مقابل این جریان ها از وی شخصیتی ساخته است که همواره ملاک داوری بوده است. حوزه های گوناگونی که علی (ع) نقش برجسته و حضور مشخص داشت چنان مختلف و گوناگون است که در هر جنبه ای می توان نمونه ای قابل تطبیق از زندگی وی را جست. رشد و نمو در جامعه ای سرشار از عبودیت و پرستش، گرایش وی در آغاز زندگی به دین تهی از هرشائبه شرک، قرار گرفتن در یک جمع اقلیت مورد شکنجه و آزار در مکه، مشارکت در تأسیس قدرت وحاکمیت در تبعید، حضور در فتح سرزمین مادری، مشارکت عملی وفکری در روند تبدیل قدرتی کوچک به قدرتی قابل توجه در جزیرةالعرب، برخورداری از موقعیت منحصر به فرد برای جانشینی بنیانگذار مکتب و حاکمیت، کم لطفی و نارو زدن دوستان و همرزمان دیروزی وانجام کودتایی بدون خون ریزی برای کنار گذاشتن وی از موقعیت متناسب با شخصیتش، سکوت مفهوم دار وی وتعامل زیرکانه اش با قدرت وقت به گونه ای که نه مخالفتش موجب براندازی حاکمیت تازه تأسیس گردد و نه همکاری اش بیانگر رضایت کامل از حاکمیت باشد، اعتراضی مدبرانه و معنا دار، برعهده گرفتن نقش جدی تر در آگاهی بخشی به توده ها در روزگاری که انحراف های جدی تری در حاکمیت می بیند و اعتراض های مشخص تر بر عثمان خلیفه سوم که عملکردش به تزلزل موقعیت حاکمیت دینی در اذهان جامعه می گشت و خلافت به سمت حاکمیت های استبدادی کشانده می شد، دفاع جدی از عثمان و تلاش برای پیش گیری از قتل خلیفه در یک شورش توده ای، در دست گرفتن زمام امور در شرایطی که شورش توده ای و از هم گسیختگی امور همه گیر شده بود، قرار گرفتن در برابر خواسته های متضاد از سوی شورشیانی که در پی انتقام و دست کم اجرای شتابان عدالت بودند و از سوی چهره های متنفذ و متمکن که بر حفظ پایگاه افتصادی خود پای می فشردند، قد علم کردن جریان بنی امیه که در آغاز استقرار دین با قدرت با آنان جنگیده و از میدان بدر برده بود و زخمهای کاری بر آنان وارد کرده بود، روبرو شدن با دوستان و همکاران دیروزی در جنگی کور که در سویی صحابه های نامور پیامبر(ص) از قبیل طلحه و زبیر و زن قدرتمند وسیاستمدار آن حضرت و دختر خلیفه وجانشین نخستین وی قرار داشتند و طبیعی بود که پایگاه مردمی مناسبی برخوردار باشند و در جامعه نفوذ قابل توجهی داشته باشند و مشروعیت حاکمیت علی(ع) را در ذهن نسل جدیدی که حضور پیامبر را درک نکرده و حوادث عصر آن حضرت را ندیده بودند و حق وباطل را با ملاک های متداول می سنجیدند به طور جدی با تردید مواجه کند. اوج جانفشانی که بصریان برای زن پیامبر نشان دادند و تاریخ گزارش مفصّلی ازآن ارائه کرده است چیزی جز بازتاب نفوذ معنوی عایشه نیست و علی (ع) باید با چنان عناصر محبوب در بین توده های ناآگاه می جنگید، همچنین جنگ بسیار سخت وپیچیده ای که وی در مبارزه با خوارج و صاحبان اندیشه های خشک و تعصب آلود داشت ونیز درگیری و جدال با معاویه سیاستمداری که از هر امکانی برای استقرار قدرت خود بهره می گرفت، درگیر شدن در جریان حکمیت و پیامد های آن و دهها حادثه بزرگ وکوچک در زندگی وی زمینه لازم را برای جستن ملاک داوری در حوادث گوناگون، در اختیار جامعه های اسلامی گذاشته است و وی را به معیاری برای داوری در هر پیش آمدی تبدیل کرده است. نمونه هایی از این ملاک ها ومعیارها را بامروری بر زندگی آن حضرت (ع) طی چند نوشته یاد آور می شویم. با این تأکید که هدف تنها ارائه نمونه ها است و نه استقصای فراگیر وکامل.
۱- ایمان و باور
با قاطعیت می توان گفت پس از پیامبر اکرم (ص) که بنیان گذار اسلام بود هیچ کس در ایمان و اعتقاد به اهداف آن حضرت همپای علی بن ابیطالب نبود. اگر از دیدگاه های کلامی خاص که بگذریم و بحث ازآن را به جاهای خاص آن مباحث وابگذاریم و در این نوشته فقط از زاویه یک مؤمن به علی بن ابیطالب بنگریم خواهیم دید که آن حضرت در باورو اعتقاد به رسالت و پیام وی بی نظیر بود و هیچ کس به جزخود پیامبر را نمی توان در این حد معتقد و مؤمن به این پیام دانست.
انسان ها تحت تأثیر عوامل گوناگون ممکن است به اندیشه ای بارو بیاورند. این عوامل در مواردی می تواند فقط عوامل و انگیزه های محیطی باشد. بسیاری از مسلمانان از آن رو مسلمان و باورمند به دین اسلام هستند که در محیط اسلامی به دنیا می آیند به طوری که اگر در محیط دیگری و از پدر ومادری با اعتقادات دیگر به دنیا می آمدند به احتمال زیاد دینی غیر از اسلام داشتند. این موضوع در مورد همه پیروان ادیان صادق است و برای همین کسانی که در حوزه نفود دینی به دنیا آمده و بزرگ می شوند به ندرت به دین دیگری روی می آورند. این عدم روی آوری به دین دیگر هرگز به مفهوم دین باوری آگاهانه از سوی آن افرادنیست بلکه در حقیقت آن دین بخشی از فرهنگی است که فرد از پیشینیان خود به ارث برده و تا آخر عمر با خود دارد. این افراد وقتی به مرحله تدبر در دین برسند این امکان وجود دارد که از دین پیشین خود دست بردارد اما معمولا به این مرحله نمی رسند و در درستی دین خود هرگز تردید پیدا نمی کنند.
گاه عامل نخستین باور به دینی قرار گرفتن در مجموعه تصمیم های جمعی و دیکته شده است. در این مورد اسلام آوردن مسلمانان پس از فتح مکه نمونه گویایی است. حتی در مواردی از اسلام آوردن های پیش از فتح مکه در همین چهار چوب قرار می گیرد. وقتی اسلام در جزیرةالعرب پا به عرصه گذاشت و کم کم بقا و پایداری خود را در اذهان جامعه و به ویژه در اندیشه رؤسای قبایل امکان پذیر کرد، اسلام آوری های دسته جمعی شروع شد. در این اسلام آوردن ها تصمیم گیرنده اصلی خود فرد نبود بلکه بزرگان و رؤسای قبایل بودند که تصمیم می گرفتند به پیامبر اسلام (ص) ایمان بیاورند و یا دربرابر وی قرار گیرند و یا سکوت کرده منتظر آینده و تحولات در پیش باشند. این رؤسای قبایل نیز خود دو گروه بودند در مواردی رئیس قبیله واقعا به پیام پیامبرایمان می آورد و افرادقبایلش به تبع وی اسلام را می پذیرفتند و در مواردی هم صلاحدیدهای سیاسی و انگیزه هایی از این قبیل باعث اسلام آوردن رئیس قبیله و به تبع وی دیگر افراد قبیله می شد.
در کنار این عوامل در مواری هم آگاهی و اقناع فرد موجب ایمان و باور وی به دین واندیشه ای می شود. مسلمانانی که در زمان حضور پیامبر (ص) در مکه و بویژه در دوران اختفاء به پیامبر ایمان آوردند در این گروه جای می گیرند. بدون تردید افرادی که در آن مقطع تاریخی که پیروزی و موفقیت پیامبر اکرم از نظر تحلیل و بررسی های سیاسی قابل پیش بینی نبود، به آن حضرت ایمان آوردند، تحت تأثیر اطمینان به درستی پیام بود. این افراد با همه وجود به آن پیام ایمان پیدا کردند و در این راه جان فشانی نمودند. اگر هر باوری در همین مرحله بماند و به دوران پیروزی و چیرگی دست پیدا نکند معمولا باورمندان به آن پیمان خلوص اعتقادی خود را نگه می دارند. اما وقتی باور مرحله تلاش و جدال برای تثبیت را پشت سر گذاشت و به دوران بهره وری رسید و آثار دنیوی پیدا کرد آن ایمان نخستین کم کم به مرحله آزمون دشواری پا می گذارد. در این مرحله جدال سختی در درون انسان برای بهره مندی از دست آوردهای باور ویا پایبندی به زلالی باور، آغاز می شود. قانون مشهوری که می گوید انقلاب ها فرزندان خود را می خورند مربوط به همین دوره است. در حقیقت این دوره همچون کوره ای گداخته است که باورمندان هر باوری را در درون خود کاملا می گدازد تا ناخالصی های آن مشخص شود. ایمان افراد را در این مرحله می توان مورد داوری قرار داد.
علی بن ابیطالب از جمله افرادی بود که هم دوران ایمان پنهانی مکه را آزمود هم ایمان دوران پیروزی و قدرت یابی اسلام در مدینه را دید، هم شاهد یورش و غارت دست آورد های اسلام بود، و هم ناظر روی آوری دوباره مردم به اسلام و در دست گرفتن قدرت توسط وی بود. به تعبیر دیگر علی بن ابیطالب همه چرخش های یک باور در یک جامعه را به چشم دیده ودر متن حوادث حضور داشت واز همه آزمون ها سر بلند بیرون آمد . وی در دوران آغازین رسالت پیامبر اسلام (ص) بدون چشم داشت به دورانی که ممکن بود پیروزی بدست بیاید و رسالت پیامبر اکرم به قدرت تبدیل شود، به پیامبر ایمان آورد. امام در زمانی ایمان آورد که هیچ کس فکر نمی کرد روزی این ادعا به حقیقت بپیوندد و نتیجه ای بدهد. ایمان علی (ع) در این دوران گویای آن بود که علی جز به محتوای ایمان خود به چیز دیگری نمی اندیشید. همین امر موجب شد وی در همه حوادثی که در طول رسالت پیامبر (ص) اتفاق افتاد به خوبی از عهده وظایف خود برآید. این ایمان عمیق به حقیقت باعث شد وی در هیچ مرحله ای به تردید و دو دلی نیفتد و هرگز شک در وجودش راه نیابد. این ایمان، وی را برآن می داشت در جایی که دلیری لازم بود دلیر باشد ودر جایی که صبوری و شکیبایی لازم باشد صبور باشد. وی همانگونه که در جنگ ها از خود دلیری و فدا کاری نشان داد در تحمل غصب شدن حقش در مورد جانشینی رسول خدا (ص) هم از خود دلیری و فدا کاری نشان بدهد. علی همانگونه که در ابراز شجاعت و دلیری در جنگ ملاک و معیار بشمار می آید در صبوری برای حق هم معیار فداکاری بود. در کنار پیامبر اکرم (ص) افراد زیادی بودند که در جنگ ها و مبارزها از خود دلیری نشان دادند اما در زمانی که موضوع بهره مندی از قدرت بدست آمده، پیش آمد نتوانستند خلوص نخستین خود را حفظ کنند. در تاریخ اسلام مبارزانی داشتیم که زبانزد شده بودند و همین زبانزد شدن آنان در بسیاری موارد دیگران را به اشتباه افکند و موجب گمراهی آنان شد. کسانی که تاریخ اسلام را مطالعه کردند می دانند که افرادی چون طلحه و زبیر از دلیران جنگ در زمان پیامبر اسلام بودند اما همین افراد وقتی که موضوع بهره مندی از قدرت بوجود آمد نتوانستند به خاطر حق از منافع خود چشم پوشی کنند و همین امر موجب شد افرادی به تردید بیفتند که مگر امکان دارد که افرادی چون طلحه و زبیر با آن سابقه درخشان در دام خود خواهی بیفتند و به ناحق در برابر علی بیستند. بسیاری از سپاهیان این دو نفر در بصره از همین افراد بودند که نمی توانستند این تغییر شگفت را باور داشته باشند.
۲-مدیریت خویشتن
شاید یکی از دشواری های بعدی هر انقلاب ویا حرکت های اصلاحی در طول تاریخ ناتوانی برخورداران از قدرت در مدیریت نفس خویش است. قدرت بسیار لذت بخش و دوست داشتنی است. انکار لذت مندی قدرت انکار امری بدیهی است. وقتی فرد برخوردار از قدرت احترام و تکریم دیگران را در برابر خود می بیند از آن لذت می برد و فقدان ونابودی آن را غیر قابل پذیرش می داند. این که نسل دوم مدیران انقلاب ها و در مواردی حتی نسل نخستین آنها، نمی توانند اندک مخالفت و انتقاد دوستان و یاران دیروزی خود را ببینند تفسیری جز بازتاب لذت قدرت نیست. شاید نمونه بسیار روشن و گویای این واقعیت انقلاب الجزایر باشد که وقتی بومدین به قدرت رسید احمد بن بلا بنیانگذار و رهبر اصلی و نخستین آن را سالیان سال در زندان نگه داشت. از این نمونه ها بسیار می توان سراغ گرفت. وقتی رهبران یک انقلاب و یا حرکت اصلاحی از پایگاه قدرت به تخریب، آزار، شکنجه و زندانی کردن دوستان و یاران و همفکران دیروزی خود می افتند مفهوم آن چیزی جز ناتوانی برخورداران از قدرت در مدیریت نفس نیست. اگر این واقعیت شایع در همه انقلابات را در نظر بگیریم مفهوم سخن رسول خدا (ص) که بعد از برگشت پیروزمندانه سپاهیان اسلام از میدان رزم، خطاب به آنان می فرمود :« از جهاد کوچک برگشتید اکنون آماده جهاد بزرگ باشید » روشن می شود. همه می دانیم که مفهوم تقوی چیزی جز مدیریت نفس نیست. این که در اسلام این همه به تقوی سفارش شده است دلیل روشنی بر این واقعیت است که آن چه موجب مصونیت یک جامعه می شود برخورداری افراد جامعه و بویژه مدیران آن از تقوی و یا همان مدیریت بر نفس است. وقتی قدرت مندی در مقام دفاع از موقعیت خود گرفتار خشم و طغیان نفس می گردد و بر همه می تازد و حتی دوستان و نزدیکان ویاران پیشین خود را مورد تهاجم قرار می دهد، ناخود آگاه اعلان می کند که بر نفس خود مدیریت ندارد و نمی تواند خویشتن را کنترل کند. شاید نمونه روشن این واقعیت را در برخورد خلیفه سوم با همرزمان دیروزی خودش دید. وقتی خلیفه سوم افرادی چون اباذر، عبد الله بن مسعود، علی بن ابیطالب و بسیاری دیگر از همراهان دیروزی خود را برنمی تابد و به خاطر حفظ قدرت خود همه آنان را در خصوص تعهد و پایبندی به میراث رسول خدا (ص) متهم می کند، به روشنی نشان می دهد که گرفتار لذت و شیرینی قدرت شده و مدیریت بر خویش را از دست داده است.
در مورد میزان مدیریت قدرتمندان برخویش ، علی بن ابیطالب (ع) معیار وملاک بسیار والا است. علی بن ابیطالب (ع) هنگامی که قدرت را به دست می گیرد هرگز فریفته قدرت نمی گردد. نه طرفداری توده ها او را گول می زند و نه مخالفت قدرت خواهان وی را به خشم می آورد. وقتی بر مخالفان خود چیره می شود هرگز آنان را زندانی و تحقیر نمی کند. به کسی اتهام نمی زند و در دام قدرت اسیر نمی شود و هرگز برای حفظ قدرت خود به توجیه وسایل نمی پردازد. اگر در جنگ جمل فرد دیگری به جای علی بن ابیطالب (ع) بود ، به حتم به آسانی از خطای همسر پیامبر (ص) که تعداد زیادی را به مسلخ آورده بود نمی گذشت و به بهانه اینکه باید ریشه فساد و مخالفت را از بین برد و نظام اسلامی را بیمه کرد، دمار از روزگار حاضران در سپاه عایشه می کشید. اما علی بن ابیطالب (ع) نه تنها فرمانده سپاه را با حرمت و تکریم به جایگاهش برگرداند که هیچ یک از حاضران در آن سپاه را مجازات نکرد و با بزرگی برخورد کرد بخشید و هرگز از اینکه روزی ممکن است بقایای این سپاه قدرت او را تهدید کند، به فکر نابودی آن نیفتاد. این برخورد ها گویای آن است که وی در اوج توانمندی در مدیریت بر نفس و تقوی بود. معمولا در دو شرایط است که نفس زمام خود را از انسان می گیرد : یک هنگامی که انسان تهی دست است و از توان مالی، اقتدار و وجاهت اجتماعی برخوردار نیست و در برابر برخورداران احساس حقارت می کند و در نتیجه زمام اختیار از دست می دهد و بر همه ارزش های اخلاقی می شورد و دوم به هنگامی است که انسان بسیار برخوردار است. برخوردار از قدرت مالی، قدرت سیاسی، قدرت اجتماعی و نظائر. در این شرایط است که نفس انسانی احساس استغناء می کند و به شورش روی می آورد. قرآن کریم این ویژگی را به عنوان خصیصه انسان ها می شمارد و می گوید : «انسان به هنگامی که خود را در بینیازی می بیند به سرکشی روی می آورد. » . این احساس بی نیازی تنها بی نیازی مالی نیست بلکه از همه مهمتر بی نیازی قدرت است. انسان های برخوردار از قدرت بسیار زودتر از برخورداران مالی سوار اسب سرکش طغیان می گردند و برهمه می تازند. اینکه همواره برخورداران از قدرت خود را سایه وجانشین خدا در روی زمین می شمردند بیانگر همین روحیه استغناء و سرکشی آنان است. اگر بنا بود خدا سایه قدرت در زمین داشته باشد باید رسولان الهی می بودند اما آنان خود را سایه و جانشین خدا نمی نامیدند بلکه خود را پیام رسان پیام های الهی می دانستند. در بین مسلمانان از زمانی که عنوان جانشین رسول خدا به جانشین خدا تبدیل شد راه برای سایه و جانشین خدا شدن قدرت مندان گشوده گشت. گرفتاری در دام استغنا بد ترین گرفتاری فرا روی قدرت مندان است. بدیهی است تنها افرادی از این دام می توانند دوری گزینند که بتوانند سمند سرکش نفس را با قدرت اراده در کنترل آورند و آن ر ا مدیربت کنند. علی بن ابیطالب در این کار سرآمد همه بود و الگویی برای همه انسان ها به شمار می آمد. حتی علی بن ابیطالب (ع) را می توان شهید تقوای نفس شمرد. اگر فرد دیگری به جای علی بن ابیطالب (ع) بود بعد از پیروزی بر خوارج، آنان را چنان سرکوب می کرد که تا مدت ها نتوانند کاری انجام دهند ؛ اما برای علی بن ابیطالب (ع) حفظ قدرت اصل نبود بلکه حفظ ارزش های انسانی و اسلامی اصل بود و اگر برای حفظ قدرت خود اصلی از اصول انسانی را زیر پا می گذاشت در حقیقت مهم ترین هدف بعثت را زیر پا گذاشته بود زیر پیامبر (ص) تصریح کرد بود که : « من برای تکمیل ارزش های اخلاقی مبعوث شده ام ». این که مجازات مجرم نباید بیش از جرمش باشد و نباید انگیزه دیگری از قبیل حفظ قدرت در مجازات مجرم تأثیر بگذارد یک اصل اخلاقی است و علی بن ابیطالب (ع) که به پاسداری اهداف رسالت متعهد بود نمی توانست این اصل اخلاقی را که از جمله اهداف رسالت بود زیر پا بگذارد و با پیروزی بر خوارج به قتل عام آنان دست یازد. این تعهد بود که علی (ع) را از نابودی همه خوارج با آنکه دست به شمشیر برده بودند و علیه قدرت او دست به مبارزه زده بودند، مانع شد و همین امر در نهایت به شهادت او منجر شد. اما حفظ این ارزش ها آن قدر ارزشمند بود که شهادت آن بزرگ مرد تاریخ انسانیت را توجیه کند. باید همه قدرتمندان خود را با معیار علی بن ابیطالب (ع) بسنجند تا بدانند چه مقدار بر نفس خویش سیطره دارند و آن را کنترل می کنند و در واقع چه میزان از تقوا برخوردارند. اگر در خشم و رضا نمی توانند خود را کنترل کنند هیچ تناسبی با علی بن ابیطالب ندارند گرچه همه مردم از بیم و ترس آنان را بستایند و اگر بر خویش کنترل دارند نسبتی مستحکم با آن الگوی تقوا دارند گرچه کسی آنان را نستاید و یا مجبور باشند قدرت خود را فدای اصول مهم ا خلاق و انسانی کنند.
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی
علی (ع) دیکتاتور نیست و نباید با او مثل دیکتاتورها برخورد کنید. این ادعا و درخواستی است که خود آن حضرت دارد (نهج البلاغه، نامه ۲۱۶). اما دیکتاتورها چه ویژگی هایی دارند که علی (ع) از آنها بیزار است و علی (ع) چه ویژگی هایی دارد که او را با دیکتاتورها کاملا متفاوت می گرداند؟ پاسخ این پرسش را باید از سخن و سیره و روش خود آن حضرت گرفت. آن حضرت برای رساندن این مضمون از واژه «جبار» استفاده می کند که گاهی آن را به «جبارین» و گاهی به «جبابره» جمع می بندد. آن حضرت گاهی از سنت ها و روشهای جبارین سخن می گوید و آن را در مقابل سنت ها و روش های انبیا قرار می دهد: «کجایند عمالقه و نسل آنها؟ کجایند فرعون ها و نسل آنها؟ کجایند اصحاب شهرهای «رس»، همانها که پیامبران را کشتند و سنت های آنان را خاموش کردند و راه و روش جباران را زنده ساختند»(نهج البلاغه، خ ۱۸۲).
آن حضرت در سخنی دیگر جباران را در مقابل پرهیزگاران قرار می دهد و می فرماید پرهیزگاران در نهایت همان بهره را از دنیا می برند که جباران می برند، اما جباران از آخرت بی بهره اند (همان، نامه ۲۷).
آن حضرت در قباله نامه نمادینی که برای خرید خانه بیان می کند ، از جباران سخن به میان می آورد و فرعون ها و کسری ها و قیصر ها را یاد می کند و به این اشاره می کند که جان بی ارزش آنان در دست خداست (همان، نامه ۳).
به هر حال آن حضرت هم سنت و سیره و راه و روش جباران و دیکتاتورها را رد و محکوم می کند و هم عاقبت ناخوشایند آنان را گوشزد می کند. اما راه و روش علی(ع) هیچ شباهتی با راه و روش جباران و دیکتاتورها ندارد. این مطلب را در چند محور پی می گیریم:
۱٫ویژگی نخست دیکتاتورها این است که از مدح و ثنا لذت می برند و به مداحان جایزه می دهند و از انتقاد نه تنها استقبال نمی کنند بلکه با منتقدین به شدت برخورد می کنند. معیار و ملاک رشد افراد در حکومت های دیکتاتوری مداحی و چاپلوسی است و در مقابل، انتقاد باعث سقوط و از دست دادن شغل و موقعیت می شود. به همین جهت است که در این حکومت ها مداحی رواج می یابد و در مدح و منقبت حاکمان به صورت های مختلف و با زبان های مختلف، با شعر و نثر، و از کرامت و عصمت و علم و دانش آنان سخن به میان می آید. اما امام علی از این امر نفرت دارد. آن حضرت هنگامی که فردی او را مدح می کند، می فرماید: “از بدترین حالات زمامداران در پیشگاه صالحان این است که گمان برده شود آنان فریفته تفاخر گشته و کارشان شکل برتری جویی به خود گرفته است. من از این نارحتم که حتی به ذهن شما خطور کند که مدح و ستایش را دوست داشته، از شنیدن آن لذت می برم. من-بحمدالله- چنین نیستم و اگر فرضا مدح و ستایش را دوست می داشتم، به خاطر خضوع در برابر ذات پر عظمت و کبریایی خدا –که از همه کس به ثنا و ستایش سزاوارتر است- آن را ترک می کردم… مرا با سخنان جالب خود نستایید… آن گونه که با زمامداران زورگو و ستمگر سخن می گویند با من سخن مگویید و آن چنان که در پیشگاه حکام سخت گیر و جبار خود را جمع و جور می کنید، در حضور من نباشید و به صورت تصنعی با من رفتار ننمایید و هرگز گمان مبرید که در مورد حقی که به من پیشنهاد کرده اید کندی ورزم یا ناراحت شوم و نه اینکه خیال کنید من در پی بزرگ کردن خویشتنم، زیرا کسی که شنیدن حق و یا عرضه داشتن عدالت به او برایش مشکل باشد عمل به آن برایش مشکل تر است! پس از گفتن سخن حق و یا مشورت عدالت آمیز، خودداری مکنید، زیرا من خویشتن را بالاتر از آنکه اشتباه کنم نمی دانم و از آن در کارهایم ایمن نیستم، مگر اینکه خداوند مرا حفظ کند” (نهج البلاغه، نامه ۲۱۶).
۲٫ویژگی دوم دیکتاتورها خود رأیی است. آنان از مردم اطاعت و تبعیت محض و بی چون و چرا را طلب می کنند. در نظام دیکتاتوری فرد محور، حتی اگر مجلس یا نهادی برای تصمیم گیری وجود داشته باشد که در آن کارهای مهم با مشورت تصمیم گیری شود ، صوری است و در واقع تصمیم گیرنده فرد حاکم است و مجلسیان حق ندارند از منویات فرد حاکم تخطی کنند. اما حکومت امام علی (ع) اینگونه نیست. آن حضرت می فرماید من در امر حکومت در همه چیز با شما مشورت می کنم. تنها در حکم خدا با کسی مشورت نمی کنم (که البته حکم خدا از شؤون امامت است که قابل مشورت نیست)(نهج البلاغه، نامه ۵۰)
آن حضرت به مالک اشتر، که او را به فرمانداری مصر نصب کرده، دستور می دهد که در مسائل حکومتی با کارشناسان و عالمان، زیاد مشورت کند: «با دانشمندان زیاد به گفتگو بنشین و با حکماء و اندیشمندان نیز بسیار به بحث بپرداز. این گفتگو ها و بحث ها باید درباره اموری باشد که به وسیله آن وضع کشورت اصلاح می شود» (نهج البلاغه، نامه ۵۳،ش ۴۰).
البته آن حضرت به مالک دستور می دهد که برخی از افراد را مشاور خود قرار ندهد. می فرماید با بخیل مشورت مکن که جلوی احسانت را می گیرد و با افراد ترسو مشورت مکن چرا که روحیه ات را تضعیف می کنند و با افراد حریص مشورت مکن که باعث ستمگری می شوند (همان، ش۲۷-۲۸). معنای این سخنان این است که حاکم باید با کارشناسان مشورت کند و برای تصمیم های مهم حکومتی به نظر کارشناسان توجه کند.
۳٫ویژگی سوم دیکتاتورها برخورد سخت و خشن آنان با مخالفان است. آنان سخت ترین مجازات ها را برای کسی که احتمال دهند اندک مخالفتی با آنان دارد در نظر می گیرند و آنان را اعدام، شکنجه و زندانی می کنند. در این حکومت ها کسی که کم ترین اشکال را به حکومت داشته باشد، حتی اگر مخالفت خود را از طریق قانونی و به صورت نرم و مسالمت آمیز ابراز دارد، از حقوق اولیه خود محروم می شود و باید حداقل به حصر و زندان و تبعید دراز مدت تن دهد. اما در حکومت علوی وضع متفاوت بود. حتی خوارج بی منطق در مسجدی که علی (ع) نماز می خواند و در واقع مرکز تصمیم گیری آن حضرت بود شعار می دادند و اصل و اساس حکومت علی (ع) را زیر سؤال می بردند و هیچ کس حق تعرض به آنان را نداشت. حتی وقتی دست به شمشیر بردند و جنایت کردند باز آن حضرت با آنان گفتگو کرد و از آنان درخواست کرد که از این اعمال دست بردارند و به دامن جامعه بازگردند. تا اینکه آن حضرت مجبور شد با چشمی گریان تن به جنگ دهد. تا زمانی که خوارج در شهر بودند و شعار می دادند آزاد بودند و علی (ع) تنها با منطق پاسخ آنان را می داد. خوارج شعار می دادند که: “لا حکم الا لله” فرمانی جز فرمان خدا نیست و در نتیجه حکومت علی (ع) بر حق نیست اما حضرت با آنان بحث می کرد و پاسخ آنان را می داد. آن حضرت می فرمود این شعار حقی است اما شما آن را بد فهمیده اید. درست است که زمامداری جز برای خدا نیست اما مردم حتما به یک زمامدار نیاز دارند چه نیکوکار باشد و چه بدکار، تا نظام جامعه به هم نریزد و مردم بتوانند به کار خود مشغول باشند و…”(نهج البلاغه، خطبه ۴۰)
در حکومت علی (ع) مخالفت و شعار علیه حکومت جرم نبود و هرگز اینگونه نبود که آن حضرت مخالفان خود را محارب یا خارج از دین بخواند و آنان را مجازات کند.
۴٫ در حکومت های دیکتاتوری مردم ارزشی ندارند و در واقع غلام و کنیز حاکم هستند و هرگونه بی حرمتی به آنان رواست. آنان باید در پیش مرکب همایونی به خاک بیفتند و به صورتی ذلیلانه به پیشواز و بدرقه حاکم بروند و یا برای دست بوسی حاکم صف بکشند و… اما در حکومت امام علی(ع) مردم با شخص حاکم برابرند و هیچ کس حق ندارد به حاکم احترامی بگذارد که تحقیر شخصیت او را در بر داشته باشد. امام علی وقتی وارد شهر انبار می شود با صحنه ای عجیب روبرو می شود. مردم به دنبال مرکب امام می دوند. چون آن حضرت علت را می پرسد پاسخ می شنود که ما به امرای خود اینگونه احترام می گذاریم. حضرت به شدت آنان را مورد مؤاخذه قرار می دهد و می فرماید شما با این کار هم دنیا و هم آخرت خود را تباه می کنید(نهج البلاغه، حکمت ۳۷).
همچنین وقتی فردی با پای پیاده به دنبال مرکب امام حرکت می کند امام به او می فرماید: باز گرد، چرا که پیاده حرکت کرد شخصی مانند تو در رکاب کسی مثل من، مایه فتنه و غرور برای والی و ذلت و خواری برای مومن است (همان، حکمت ۳۲۲).
۵٫دیکتاتورها کل مملکت را ملک طلق خود می دانند و اگر جایی از مال مملکت برای مردم خرج شود در واقع مرحمتی از سوی حاکم است. در این حکومت ها مردم باید برای گرفتن قدری پول به دست بوس حاکم بروند و یا به صورت های دیگر خود را تحقیر کنند تا عطایی جزئی از او دریافت کنند. در این حکومت ها اگر مالی از بیت المال به مردم برسد همراه با تحقیر است. اما در حکومت امام علی امر به عکس است. آن حضرت کل حکومت را از آن مردم می داند و خود را تنها کلیددار بیت المال می شمارد: «ای مردم… امر خلافت مربوط به شماست کسی در آن حقی ندارد، جز آن کسی که او را شما به امارت برگزیده اید… من در مقابل شما حقی ندارم جز اینکه حافظ کلیدهای بیت المال شما هستم»(کامل ابن اثیر، ج۳،ص۱۹۳، به نقل از آیت الله سبحانی، مسائل جدید کلامی، ص۶۲۹).
آن حضرت در پاسخ کسانی که به ایشان اعتراض می کردند که چرا بیت المال را مساوی تقسیم می کند، می فرماید: “آیا به من دستور می دهید که برای پیروزی خود، از جور و ستم در حق کسانی که بر آنان حکومت می کنم استمداد جویم؟! به خدا قسم تا عمر من باقی و شب و روز برقرار و ستارگان آسمان در پی هم طلوع و غروب می کنند هرگز به چنین کاری دست نمی زنم. اگر اموال از خودم بود، به طور مساوی در میان مردم تقسیم می کردم تا چه رسد به اینکه این اموال اموال خداست!»(نهج البلاغه،خطبه۱۲۶).
نگاهی گذرا به کتاب شریف نهج البلاغه نشان می دهد که آن حضرت چه اندازه در مصرف بیت المال مواظب بوده و از هزینه کردن اندکی از آن برای خود و نزدیکانش پرهیز می کرده است. این در حالی است که دیکتاتورها خود را مالک همه اموال مملکت می دانند و کاخ و قصرهای مجلل برای خویش می سازند و برای یک سفر خود به بهانه های مختلف هزینه های بسیار سنگینی را بر بیت المال مردم تحمیل می کنند.
۶٫در حکومت های دیکتاتوری حق مردم و حقوق بشر ارزشی ندارد و همه حق از آن حکومت است. در این حکومت ها برای حفظ و بقای حکومت هر حقی زیر پاگذاشته می شود و در واقع اولویت اول حفظ و بقای حکومت است. این در حالی است که علی(ع) حکومت را صرفا برای احقاق حق می خواهد و همه نگرانی او این است که در حکومت او به کسی ظلم شود و یا او نتوانسته باشد حق مردم را به آنان برساند. آن حضرت در یک جا می فرماید تلاش من برای این است که می خواهم خود را از مسئولیت حقوقی که بر گردنم هست خارج سازم، حقوقی که خداوند و شما بر گردنم دارید و هنوز کاملا از انجام آنها فراغت نیافته ام…(نهج البلاغه، خطبه۲۱۶). آن حضرت در جای دیگر می فرماید: حق شما بر من این است که جز اسرار جنگی هیچ سری را از شما مخفی نسازم و در اموری که پیش می آید جز حکم الهی کاری بدون مشورت شما انجام ندهم. هیچ حقی را از شما به تأخیر نیاندازم بلکه آن را در وقت سر رسیدن آن ادا کنم و همه شما نزد من مساوی باشید(همان،نامه ۵۰).
آن حضرت در وصیت نامه به مالک اشتر بیش از هر چیز بر عدالت و پرهیز از ستم توصیه می کند: … انصاف را رعایت کن! که اگر چنین نکنی ستم نموده ای و کسی که به بندگان خدا ستم کند، خداوند پیش از بندگانش دشمن او خواهد بود و کسی که خدا دشمن او باشد، دلیلش را باطل می سازد و با او به جنگ می پردازد تا دست از ظلم بردارد یا توبه کند. (و بدان!) هیچ چیزی در تغییر نعمت های خدا و تعجیل انتقام و کیفرش از اصرار بر ستم سریع تر و زودرس تر نیست. چرا که خدا دعا و خواسته مظلومان را می شنود و در کمین ستمگران است (همان، نامه ۵۳، ش۱۷-۱۹).
«زنهار! از ریختن خون بناحق بپرهیز، زیرا هیچ چیز در نزدیک ساختن کیفر انتقام، بزرگ ساختن مجازات، سرعت زوال نعمت، و پایان بخشیدن به زمامداری، همچون ریختن خون ناحق نیست… بنابراین زمامداریت را با ریختن خون حرام تقویت مکن، چرا که آن را تضعیف و سست می کند، بلکه بنیاد آن را می کند و آن را به دیگران منتقل می نماید… و اگر به قتل خطا مبتلا گشتی و شمشیر و تازیانه و دستت به ناروا کسی را کیفر کرد… مبادا غرور زمامداری مانع از آن شود که حق اولیاء مقتول را بپردازی و رضایت آنان را جلب کنی (همان، ش۱۴۱-۱۴۴).
به هر حال اینها برخی از مواردی است که می توان در تفاوت روش و سیره علی(ع) با روش و سیره جباران و دیکتاتورها بیان کرد. موارد دیگری را می توان برشمرد که به خاطر طولانی شدن سخن از آن می گذریم.
فرارو؛ Fararu : چند روز پیش یک روزنامه غربی، گزارشی از طبقه جدید سرمایهداران ایران نوشت. طبقهای که ماشین پورشه سوار میشود، برای مهمانیهای آخر شب خاویار سرو میكند و در بلندترین رستوران چرخشی جهان (رستوران برج میلاد) بستنی روكش طلا میخورد که 250 دلار قیمت دارد.
این روزنامه همچنین از حسین راغفر، یكی از مشاوران اقتصادی سابق رئیسجمهور، چنین نقل میکند: «هم اكنون قدرت با ثروت درآمیخته شده است و حالا ما از این جهت هیچ فرقی با ایالات متحده آمریكا نداریم.» چرا که طبقه جدید سرمایه داران در ایران از فرزندان برخی مقامات یا در اصطلاح آقازادهها، صاحبان صنایع و كارخانهها شکل گرفته است و همچنین شامل افرادی است كه با زدوبند، میلیاردها تومان وام بانکی به جیب زدهاند.
افزایش درآمد نفتی ایران در 5 سال گذشته، 500 میلیارد دلار بوده است و از این افزایش، طبقه جدید سرمایهدار بیش از دیگر طبقات نفع برده است؛ بیتردید این همان پول نفتی است که رئیسجمهور وعده داده بود. پول نفتی که در سالهای گذشته بر سر سفره گروهی خاص برده شد و سفرههایشان را به خوراکیهایی با روکش طلا مزیّن کرد.
در حالی که در یک سوی شهر تهران، هوای آلوده و فقر دست به دست هم دادهاند تا راه تنفس بسیاری از شهروندان را ببنند، در سمت دیگر همین شهر، مراکز خریدی وجود دارند که قیمت در آنها سر به فلک میکشد. درست همان روزی که یک پدر برای تهیه داروی فرزندش، محتاج صدهزار تومان است، در پاساژ مریم خیابان فرشته، یك پیراهن مردانه 800 هزار تومان، فروخته میشود و کمی پایینتر در پاساژ جامجم، کفشی با قیمت سه میلیون تومان به فروش میرسد.
نکته قابل توجه این است که صاحبان این مغازهها، قیمتها را بالا نمیدانند چرا که افراد زیادی متقضای خرید این اجناس با همین قیمتها هستند. یکی از فروشندگان کالاهای چند میلیونی چنین میگوید: «اجناس ما، اجناس دیپلماتیك است. مشتریان اصلی ما نیز اغلب مدیران و صاحبان شركتهای بزرگ هستند. جوانانی هم كه برای خرید به این پاساژ میآیند، از خانوادههایی هستند كه شكل و شمایل دیپلماتیك دارند. هر كسی نباید برای خرید به این پاساژ بیاید چون اینجا جای هر كسی نیست.»
البته این قیمتهای سرسامآور چندان جای تعجب ندارد، آنهم در کشوری که یك فوتبالیست در پایینترین سطح ،از یك نویسنده در عالیترین درجه، هزار برابر بیشتر دستمزد میگیرد؟ سال گذشته مجیدپورشافعی، کتابی به نام اقتصاد کوچه نوشت که وضعیت پول ملی، هزینههای زندگی و دستمزدها را از ابتدای درگذشت كریمخان زند و روی كار آمدن قاجار تا پایان حكومت پهلوی بررسی کرده بود. نتیجه 3 سال تحقیق و تالیف و 2 سال اصلاح و انتظار برای چاپ و نشر كتابی با حجم 306 صفحه، تنها دریافت دستمزد 350 هزار تومان بود.
این در حالی بود که همان سال یک بازیكن مصدوم استقلال برای یك فصل، 350 میلیون تومان دستمزد گرفته بود و فوتبالیست دیگری برای یك فصل بازی در پرسپولیس 450 میلون تومان قرارداد بسته بود.
اما باز هم تفاوتها به همین جا ختم نمیشود. برای مثال در همین یکی دو ماه گذشته خبرهایی شنیده شده که در یک کشور، گویا فرسنگها تفاوت داشتهاند. وقتی اهالی یک شهر کوچک از شدت فقر دختر 9ماههشان را میفروشند، دختر 16 سالهای را به عقد پیرمردی در میآورند و حتی تا مرز خودسوزی پیش میروند، خبر میرسد که یک ستاره سینما برای بازی در دو فیلم سینمایی و بخش پایانی یک سریال خبر داد، قراردادی با مبلغ 1میلیارد تومان بسته است.
اگرچه برخی به دنبال خرید یک واحد مسکونی کمتر از 40 متر مربع آنهم با وام، در جنوب پایتخت هستند و حتی ناچارند بلافاصله بعد از خرید، آن را رهن دهند تا بخشی از کمبود پولشان جبران شود، در سر دیگر شهر، واحدهایی با متراژهای بزرگ در قالب پنتهاوس که شیرآلات و کاشیهایش از جنس طلا است، معامله میشوند.
زمانی که با 20 میلیون تومان میتوان، هزینه راه انداختن یک زندگی جدید در جنوب تهران را تأمین کرد، بهای آزادی چند زندانی داد و یا یک خانواده بی سرپناه را نجات داد که زیر پل یا کنار خیابان چادر زدهاند، عدهای 80 تا 150 میلیون و حتی بیشتر هزینه میکنند تا یک خودروی لوکس بخرند و در خیابانها خرامان رانندگی کنند. این خودروهای لوکس تک سرنشین در شهر چرخ میزنند، بیشتر خودروهای قدیمی پرسرنشین از داشتن حداقلهای ایمنی نظیر ترمز ای بی اس، کیسه هوا و یا بدنههای محکم و ایمن بیبهره هستند.
اینها تنها بخش کوچکی از موارد بسیاری است که شکاف طبقاتی را در کشور نمایان میسازد. کارشناسان میگویند وجود اینگونه شکافها سبب میشود که جوانان و یا حتی افراد میانسال از تلاش و کار ناامید شوند و برای رسیدن به زندگی رویایی، راه دیگری برگزینند. بر اساس گزارشات، امروزه بیشتر جوانان پیشرفت قدم به قدم را باور ندارند و میخواهند یک شبه ره صدساله طی کنند؛ این جوانان معمولاً افرادی را الگو میکنند که بر همین منوال جلو رفته و موفق نیز بودهاند؛ همان کسانی که پول نفت را بر سر سفرههای خود دارند.
وزنامه واشنگتن پست در گزارشي مي نويسد كه 30 سال پس از گذشت انقلاب اسلامي در ايران كه با شعارهاي رفع محروميت و برابري طبقاتي به وقوع پيوست ، شكاف طبقاتي در اين كشور به حدي رسيده است كه عده اي در نازو نعمت غوطه ورند و عده اي ديگر براي بقاي خود مي جنگند.
به گزارش عصر ايران اين روزنامه آمريكايي با اشاره به شعارهاي انقلاب اسلامي مي نويسد :" بستني روكش شده با طلا جزء تصويري نبود كه در اوايل انقلاب اسلامي براي مردم ايران ترسيم مي شد ، آن گاه در اوايل انقلاب شعار تقسيم عادلانه پول نفت بين طبقات محروم را سر مي دادند.
اما با گذشت بيش از 3 دهه از انقلاب درآمدهاي نجومي نفت كه ميليارد ها دلار پول مي شود ، اين امكان را براي عده اي از ثروتمندان ايراني فراهم كرده كه اين "دسر فاسد" (بستني روكش طلا) را بخورند.
واشنگتن پست مي نويسد : " در اثر سياست هاي نادرست دولت و نيز فساد اقتصادي موجود در ايران ، طبقه اي جديد از سرمايه داران در ايران شكل گرفته است . اين طبقه از فرزندان برخي مقامات ( آقازاده) گرفته و خانواده صاحبان صنايع و كارخانه ها و نيز افرادي را شامل مي شود كه با زدوبند و با سودهاي پايين ميلياردها تومان از بانك ها وام گرفته اند و اين در حالي است كه افزايش در آمد نفتي ايران در سال هاي گذشته ( 500 ميليارد دلار در 5 سال گذشته) اين طبقه جديد سرمايه دار در ايران را بيش از ديگر طبقات منتفع كرده است.
واشنگتن پست درباره رفتارهاي طبقه سرمايه دار جديد در ايران مي نويسد :" طبقه سرمايه دار جديد در ايران ماشين پورشه سوار مي شود ، براي پارتي هاي آخر شب خاويار سرو مي كند و در بلند ترين رستوران چرخشي در جهان ( رستوران برج ميلاد) بستني روكش طلا با قيمت 250 دلار مي خورد .
از بالاي ساختمان 1427 فوتي برج ميلاد فقراي تهران نقطه هاي كوچكي به نظر مي رسند كه به صورت گروهي در خيابان ها حركت مي كنند.
واشنگتن پست در ادامه مي نويسد :" ما در اينجا محيطي لوكس و آرام براي دوري مشتريانمان از مشكلات روزانه تهران فراهم آورده ايم." اين را احمد طلايي يكي از صاحبان رستوران چرخان برج ميلاد تهران مي گويد كه در حال استقبال از مشتريان در قسمت " وي آي پي " اين رستوران است كه قيمت ثابت منوي غذاهاي آن رقمي بين 280 تا 300 دلار است كه البته اين رقم شامل دسر بستني روكش طلا نمي شود.
صاحب رستوران كه در حال توضيح مشخصات بستني مخصوصي است كه علاوه بر روكش طلا محتوي خاويار و روكش نقره نيز است ، مي افزايد كه اين حق مردم است كه با پول خود هر چه كه دوست دارند بخرند و اين هيچ ربطي به سياست ندارد.
واشنگتن پست در ادامه مي نويسد كه شكاف بين فقير و غني در ايران در حالي رو به افزايش است كه ميليون ها تن از ايرانيان طبقه متوسط و زير متوسط با مشكلات اقتصادي دست و پنجه نرم مي كنند.
اين روزنامه در ادامه به نقل از " حسين راغفر" يكي از مشاوران اقتصادي سابق محمود احمدي نژاد كه مي گويد به دليل مخالفت با سياست هاي اقتصادي دولت از سمت خود كناره گرفته است ، مي نويسد :" هم اکنون قدرت با ثروت درآمیخته شده است و حالا ما از اين جهت هيچ فرقي با ايالات متحده آمريكا نداريم ".
به نام خدا
عنوان مشروطیت چه بر گرفته از “Charte” فرانسوی باشد و چه از “شرط” عربی، مراد از آن مهار -و مشروط کردن- قدرت خودکامه بود و جایگزین کردن نظامی که جز بر مدار هوس و منفعت شخص جبار یا گروه ویژه نمی گردید با سامانی که محور و اساس آن مردم (و ملت به معنای امروز آن) هستند و اینکه اساسنامه ای تنظیم کننده پیوند میان مردم و نیز روابط مردم با حاکمان باشد و “قانون اساسی” که بخصوص “حد” قدرت و حکومت و “حق” ملت و مردم را مشخص می کند بجای بوالهوسی بالفضولانی بنشیند که به ناحق قدرت را غصب کرده اند.
نهضت مشروطیت و پیروزی آن به راستی نقطه عطفی درخشان در تاریخ پر فراز و نشیب ملتی بزرگ است که دست کم طی ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال گذشته همواره خواستار “آزادی”، “استقلال” و “پیشرفت” بوده است و به رغم ناکامی های فراوان دمی از رویارویی (مدنی) با استبداد، استعمار و عقب ماندگی گامی واپس ننهاده و همه هزینه های این ایستادگی و استواری را سخاوتمندانه پرداخته است.
اما گرچه خواست تاریخی یک ملت نقش تعیین کننده ای در جهت دادن به تاریخ او دارد ولی رسیدن به آن خواست و دوام و پیشرفت خواست تحقق یافته در گرو این است که آن خواست به ساحت خودآگاه ذهن و شخصیت بیاید و عادت فرهنگی و فرهنگ متناسب با واقعیتی که خواسته شده است نیز پا بگیرد و بر جان و جهان آدمی حاکم گردد، به ویژه وقتی مورد خواست، عبارت باشد از “مردم سالاری” – که خواست تاریخی بشر امروز و تقدیر الهی در این مقطع تاریخی است- و با توجه به هویت و فرهنگ تاریخی ایرانی که به هر حال دینی و به طور خاص اسلامی است، این مردم سالاری سازگار با آن هویت خواسته شده است. و تا این خواست، فرهنگ متناسب خود را بیابد و بر جان و جهان حاکمان و مردم غلبه یابد، زمانی باید که در آن کار تربیتی و اجتماعی و فرهنگی فراوان صورت گیرد، وگرنه رهزنان گوهر به دست آمده را خواهند ربود.
جای دریغ و درد است که مصلحان و آموزگاران اجتماعی و روشنفکران و عالمان -و احیانا شیادانی که خود را مستحق چنین عناوینی می دانستند یا مدعی آن بودند- نتوانستند نقش اصلی خود را ایفا کنند. در این مراحل گذار توقع از مصلحان روشن بین و معلمان جامعه این بود که:
- تبدیل خواست که نوعا برآمده از فطرت اولی مردم و مقتضای زمانه بود، به خودآگاهی استوار
- تقویت اراده جامعه و ایجاد روحیه ای مصمم و اراده ای محکم برای استقرار و دوام آنچه می خواهد
- بالابردن روحیه دیگرخواهی و مشارکت و تحمل
- دلیری بخشیدن به مردم تا حق خود را به درستی بشناسند و آن را بخواهند و اجاره ندهند که رهزنان آن را بربایند و حاکمان به جای خدمتگزاری مسؤولانه خدایگانی کنند
و …
با کمال تأسف برخلاف توقعی که از نخبگان می رفت خود درگیر جدالی بدفرجام شدند و از حقیقت اصلی که برای آن تلاش و مجاهدت فراوان شده بود و مردم هزینه اش را پرداخته بودند غافل ماندند و احیاناً نگاه خود را از “قاعده” که مردم اند به رأس هرم قدرت دوختند و در بازی قدرت، اغلب اعتبار خود و حق و حرمت جامعه را نیز باختند.
شگفتا که میان صدور فرمان مشروطیت و استقرار آن در ایران با مشابه آن در ژاپن چند سالی بیش فاصله نبود، ولی ژاپنی به لوازم تصمیم خود تن داد و به جایی رسید که نمی دانیم فاصله امروز ژاپن را با ایران با کدام متر و معیاری می توان اندازه گرفت!
البته ژاپن، ژاپن است و ژاپنی درخور تقدیر و کاری که کرده است کارستان؛ ولی ما نباید با سرمایه و شایستگی معنوی و مادی که داریم دلباخته ژاپن شویم و از آنچه ژاپنی نیز از دست داده است غفلت کنیم و پا جای پای غرب پرستانی بگذاریم که تا مِسِ عقب ماندگی ایران به زر پیشرفت و توسعه مبدل شود فتوای “از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شدن” را صادر می کردند و امروز شاگردان آنان متوهمانه و زبونانه به خیال باطل تبدیل ایران به “ژاپن اسلامی!!” شعار سرایی می کنند. ایران، ایران است، سربلند و باشکوه و آنچه می خواهیم، ایرانی است آزاد، آباد، پیشرو، عادل و برخورداری همگان (هر کس که ایرانی است) از حقوق اساسی که انسان امروز آن را می خواهد و شایسته آن است و نیز در آن دین که مایه فرهنگ و هویت تاریخی ما است محترم و معتبر باشد و حتی بتواند آزادی و استقلال و آبادانی را تلطیف و خلاء جهان امروز را با معنویت، عرفان، اخلاق و ارزشهای الهی و انسانی پرکند.
راه ما راهی است که ملت ما از ۱۵۰ سال پیش آغاز کرده است و گام نهادن در آن راه مبارک را با مشروطیت جشن گرفته است و مبارزات آزادی خواهانه او در نهضت ملی ظاهر شده است و اوج آن در انقلاب اسلامی که خواست بلند و تاریخی ملت یعنی آزادی، استقلال و پیشرفت را با هویت تاریخی او همسو کرده است. جمهوری اسلامی آن سان که مردم ما می خواستند و پاسخگوی نیاز تاریخی و متناسب با شرایط و احوال مردم و این مرز و بوم است – و دریغ که چندی است از آن دور افتاده ایم- می توانست و می تواند ایران و ایرانی را به جایی برساند که شایسته آن است.
باید رسوبات “استبداد زدگی” را که در درازای تاریخ در ژرفای جانمان نشسته است بزداییم و مگر زدودن آن جز با تقویت صافی درخشان فرهنگ متناسب با مردم سالاری – که روح نهضت مشروطیت و انقلاب اسلامی است- میسر است؟
۱۴ مرداد ماه ۱۳۹۰
در آستانه ماه مبارک رمضان، سید حسن خمینی اقدام به انتشار یادداشتهایی با عنوان “آیین مسلمانی؛ حقوق انسانها در کلام رسول اکرم (ص)” در سایت جماران کرده است که طبق وعده این سایت، قرار است در طول این ماه مبارک نیز همه روزه ادامه یابد. این یادداشت ها برای استفاده خوانندگان علاقهمند بازنشر می شود.
پنجمین حق
یقبل معذرته
«حق پذیرش عذر»
«عذرخواهی نباید باعث از دست رفتن منزلت اجتماعی شود.»
از زمره حقوقی که انسان ها دارند آن است که عذر آن ها در پیشگاه جامعه پذیرفته شود.
لازم به ذکر است که در روزهای قبل گفتیم که مردمان حق دارند خطایشان نادیده گرفته شود. و جامعه با کرامت و بزرگواری از کنار آن بگذرد ولی طبیعی است که همیشه این اتفاق نمی افتد و گاه خطای واقع شده از پرده کتمان برون می افتد، در این صورت است که نبی مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «حق مسلمان است که اگر عذر خواست، عذر او پذیرفته شود.» و این حقی است که گویا ـ بنا به لطف الهی ـ برای بندگان نسبت به خداوند نیز قرار داده شده است.
چنانکه درهای توبه را خداوند گشوده و همواره از مردمان خواسته است که عذر تقصیر به درگاه او برند و وعده داده است که از گناهان ایشان درگذرد. حضرت امام در این باره می نویسند: «و بدان که اگر قدمی در راه سعادت زدی و اقدامی نمودی، و با حق ـ تعالی مَجده ـ از سر آشتی بیرون آمدی و عذر ما سبق خواستی، درهایی از سعادت به رویت باز شود، و از عالم غیب از تو دستگیری ها شود و حجاب های طبیعت، یک یک، پاره شود و نور فطرت بر ظلمت های مُکتَسَبه غلبه کند، و صفای قلب و جلای باطن بروز کند و درهای رحمت حق تعالی به رویت باز شود، و جاذبه الهیّه تو را به عالم روحانیت جذب کند، و کم کم محبت حق در قلبت جلوه کند و محبت های دیگر را بسوزاند، و اگر خدای ـ تبارک و تعالی ـ در تو اخلاص و صدق دید، تو را به سلوک حقیقی راهنمایی کند و کم کم چشمت را از عالم کور کند و به خودش روشن فرماید، و دلت را از غیر خودش وارسته و به خودش پیوسته کند.» [۱]
پس آدمی همانگونه که انتظار دارد تا خداوند عذر او را بپذیرد، باید خود عذر پذیر دیگران باشد. در این باره امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند: «احمل نفسک من اخیک … عند جرمه علی العذر حتی کأنّک له عبد و کأنّه ذو نعمة علیک: اگر برادرت گناهی کرد، عذرش را بپذیر. چنانکه گویی تو غلام او هستی و او ولی نعمت توست.» و جالب تر فرمایش امام صادق علیه السلام است که: «عذر برادرت را بپذیر و اگر عذری نداشت، خود برای او عذری بتراش.» [۲]
یعنی جامعه سعی میکند موقعیت فرد را درک کند و به جز علل فردی خطا، با فهم موقعیت فرد در جامعه، با او همدردی کند و در عین حال به او اجازه شناخت خطا و عذرخواهی را میدهد و ضمن پذیرش لغزشهای فرد، سهم خود را در لغزش فرد محاسبه کرده و با اجازه عذرخواهی، اجتماعی بودن آسیبهای اخلاقی را به رسمیت میبشناسد و سهم جامعه را در خطای فردی میپردازد.
خوب است پیش از آن که بیشتر از کلمات نورانی معصومین بهره بگیریم، به این نکته اشاره کنیم که «قبول معذرت»، در حقیقت گامی است در جهت این که ناهنجاری ها به هنجار تبدیل نشود. چراکه وقتی کسی پذیرفت که اشتباه کرده است، و از این امر اعتذار جست، در حقیقت پذیرفته است که آن چه واقع شده، خطا بوده است و این یک گام به سمت بهبود جامعه است. چه بسا نپذیرفتن اعتذار باعث شود که خطاکار ـ که عذرش پذیرفته نمی شود ـ به سمت توجیه عمل خطای خود برود و این بار خود را سالم و عمل خود را صحیح تلقّی کند و شاید به همین سبب است که امام سجاد علیه السلام می فرمایند: «هیچ کس نباشد که از تو معذرت خواهی کند، مگر این که عذرش را بپذیری اگرچه بدانی که دروغ می گوید.» [۳]
به نظر می رسد کلام حضرت، نوعی مصلحتگرایی اخلاقی است یعنی ارزش بالاتری به نام چشمپوشی از خطا نسبت به ارزش رکگویی ترجیح داده می شود. در جامعه ما مرسوم است که با یادآوری خطای فرد او را تحقیر میکنیم اما توصیه پیامبر اسلام این است که اگر فرد به خطایش اذعان کرد یا حتی به دروغ اعلام کرد که عذر میخواهد، عذرش را بپذیریم و حتی عذری برایش بتراشیم تا قبح خطا روشن شود و این اشاره به فلسفه مجازات در اسلام است که در حقیقت آن چه اصل است محکوم کردن جرم و مبارزه با آن است و نه مقابله و ستیز با مجرم.
و از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که به فرزند خویش می فرمود: «اقبل من متنصّل عذراً، صادقاً کان او کاذبا، فتنالک الشفاعة: عذرخواهی معذرت خواه را بپذیر، چه راست گوید و چه دروغ، تا شفاعت [رسول خدا صلی الله علیه و آله] شامل حال تو گردد.» [۴]
لازم به ذکر است که فرموده مولای متقیان علیه السلام اشاره به روایتی از رسول الله صلی الله علیه و آله است که می فرمایند: «هرکس عذر معذرت خواه را ـ چه دروغ گو و چه راست گو ـ نپذیرد، بر من در حوض کوثر وارد نمی شود.» [۵]
نکته: باید توجه داشت که پذیرش عذر مربوط به جایی نیست که فرد گمان می کرده کار درستی انجام می دهد و بعد معلوم شده که اشتباه کرده بود. بلکه حتی اگر فرد مسلمانی دچار کجروی شد و بعد عذرخواهی کرد، باید آغوش مسلمانان به روی او گشوده شود. و شاید سرّ این نکته در این باشد که هرگاه پذیرش عذر در جامعه ای فرهنگ غالب شود، طبیعتاً معذرت خواهی در آن جامعه رواج می یابد و جامعه ای که مردمان در آن اذعان به خطا کنند، از لج بازی و اصرار بر خطا مصون می ماند. گرفتاری ها از آن جا ناشی می شود که فکر کنیم با «عذرخواهی» از چشم مردم می افتیم و همگان ما را غیر قابل اعتماد می دانند. در حالی که نباید فراموش کنیم درد ما از جایی شروع می شود که خود را «مبرّای از خطا» بدانیم و یا نخواهیم به خطای خویش اذعان کنیم. در حالی که به حکم عقل و دین، عصمت تنها از آنِ معصومین علیهم السلام است و بس. پس هم از نظر فردی و هم از نظر اجتماعی، پیشرفت در گرو پذیرش اشتباه، اذعان به خطا و گذشت و قبول معذرت خطاکار است و همین است که بزرگان را بزرگ تر و جامعه را امیدوارتر و فردا را روشن تر می سازد.
امام سجاد علیه السلام ـ که در بیان جایگاه و مقام او و پدران و فرزندانش قلم عاجز است ـ در صحیفه سجادیه و خطاب به خداوند می فرمایند: «اللهم إنّی أعتذر الیک … من مُسئٍ اعتذر الیّ فلم اعذره: خدایا از تو عذر می خواهم اگر کسی به من بدی کرد و عذر خواست و من عذرش را نپذیرفتم.» [۶]
غزالی در احیاء العلوم[۷] نقل می کند که یکی از مشرکین در جنگی بالای سر رسول الله صلی الله علیه و آله واقع شد و در حالی که شمشیر کشیده بود، به حالت تمسخر از حضرت پرسید چه کسی از تو محافظت می کند؟ حضرت پاسخ فرمودند: «خدا». پس شمشیر از دست او افتاد و حضرت رسول آن را برداشتند و پرسیدند حال از تو چه کسی محافظت می کند؟ گفت: این که تو بهترین هستی. پس حضرت گفتند اسلام بیاور. او گفت: اسلام نمی آورم ولی دیگر با تو جنگ نمی کنم و نه با تو همراه می شوم و نه با دشمنان تو. حضرت راه را بازگذاشتند و او را رها کردند و او در حالی که نزد یارانش می رفت به آن ها می گفت از نزد بهترین مردم پیش شما می آیم.[أیضا ن ک: مسند احمد، ج۳، ص۲۹۰]
پایان کلام آن که: آدمی باید مراقب باشد که کاری از او سر نزند که محتاج عذرخواهی شود و اگر مرتکب خطایی شد، عذر بخواهد و اگر عذرخواهی کرد، باید عذر او پذیرفته شود و اگر عذری ندارد دیگران سعی کنند برای او عذری بیابند. پس باید همواره فرصتی برای عذرخواهی دیگران، فراهم کرد.
[۱] . شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی، ص۸۶٫
[۲] . بحار الانوار، مرحوم مجلسی، ج۱۰، ص۱۰۰٫
[۳] . میزان الحکمه، ج۳، ص۱۸۵۹٫
[۴] . وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۱۷٫
[۵] . مکارم الاخلاق، ص۴۳۳٫
[۶] . صحیفه سجادیه، دعای ۳۸٫
[۷] . احیاء العلوم، غزالی، ج۲، ص۶۰۳٫
چهارمین حق
یقیل عثرته
«حق همیاری، دستگیری از فروافتادگان»
«صاحبان منزلت اجتماعی را باید پاس داشت.»
چهارمین حق از حقوق یک مسلمان آن است که جامعه اشتباهات او را جبران کند و در صورت درخواست، وی را در حل مشکلاتش یاری رساند.
ترکیب «اقال عثرته» چنانکه مرحوم سید علی خان در شرح صحیفه سجادیه تصریح دارند ـ و کتاب های لغت عربی نیز اشاره کرده اند ـ به معنای «بلند کردن کسی از سقوط» است. [۱] طبیعی است که این فراز وقتی درباره خداوند به کار می رود، به معنای «بخشیدن گناه» است. چنانکه خداوند گاه به نام «مقیل العثرات»[۲]، خوانده شده و گاه با خطاب «اقلنی عثرتی»[۳] مورد مناجات واقع گردیده است.
پس می توان گفت به فرموده رسول اکرم صلی الله علیه و آله، مسلمانان وظیفه دارند تا هرگاه مسلمانی فرو افتاد، او را بلند کنند و هرگاه دچار شکست های روحی شد، او را همراهی نمایند و اگر با مشکلات اقتصادی مواجه گشت، او را مدد رسانند.
در واقع این حق اشاره به این موضوع دارد که جامعه اسلامی به عنوان یک کلیت باید از عضو خود حمایت کند پس کلام رسول الله صلی الله علیه و آله در صدد آن است که مرز باریکی میان صدقه دادن و حمایت جامعه (به معنای ایجاد فرصت برای حل مشکلات و جبران گذشته چه از نظر روحی و چه از نظر مالی) به وجود آورد. صدقه دادن تنها کمک فرد به فرد است اما «یقیل عثرته» به معنای اعتباری است که فرد مسلمان در جامعه اسلامی دارد و به پشتوانه میماند. به این صورت که جامعه اسلامی باید به فرد فرصت جبران خطا دهد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرموده اند: «آیا خبر دهم شما را که چه کسی است بد ترین مردم؟ صحابه جواب دادند: کسی که مردم را دوست ندارد و مردم هم او را دوست ندارند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: آیا خبر دهم شما را که چه کسی از این فرد هم بدتر است؟ صحابه عرض کردند: بله یا رسول الله. و حضرت فرمودند: کسی که دیگران را از سقوط نجات نمی دهد و عذر آن ها را نمی پذیرد و خطای آن ها را نمی پوشاند.» [۴]
در این باره مرحوم کلینی روایتی را از امام صادق علیه السلام نقل می کند که می فرمایند: «قال الله عزوجل: الخلق عیالی، فأحبّهم إلیّ ألطفهم بهم و اسعاهم فی حوائجهم: خداوند سبحان می فرمایند: مردمان خانواده من هستند، پس هر کس با ایشان مهربان تر باشد و در راه برآورده کردن نیازهای آن ها کوشاتر باشد، نزد من محبوب تر است.» [۵]
امام صادق علیه السلام نیز می فرمایند: «چهار گروه هستند که خداوند روز قیامت به آن ها به مهر نظر می کند.» و سپس اولین گروه را «من أقال نادماً» معرفی می فرمایند.[۶] یعنی کسی که اگر با دیگری معامله کرد و آن طرف پشیمان شد، از معامله چشم می پوشد.
همینطور شیخ طوسی از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله روایت می کند: «من قضی لأخیه المؤمن حاجةً کان کمن عبد الله دهره: هر کس یک حاجت برادر مؤمنش را برآورده سازد، همانند کسی است که خدا را در تمام عمر خویش عبادت کرده است.» [۷]
و عظیم تر روایتی است که قرب الاسناد از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل کرده که می فرمایند: «هرکس حاجت مؤمنی را برآورده سازد، خداوند حاجت های بسیاری را برای او برآورده می سازد که کمترینش بهشت است»[۸] و امام صادق علیه السلام این امر را از بیست حج بالاتر برمی شمارد. [۹]
باید توجه داشت بسیاری از ما دوست داریم که به وسیله ای که می پسندیم به خداوند نزدیک شویم، در حالی که راه های وصول به خداوند، اگرچه بسیار است، ولی به حکم فرموده صاحبان شریعت، یکی از نزدیک ترین راه ها، کمک به انسان های بی بضاعت و دستگیری از خلق خداست. روایات بسیاری است که کمک رساندن به مسلمانان آن هم در شرایط سخت را از حج بالاتر برمی شمارد و از عبادات دیگر برتر می داند و همین می تواند راهگشای ما در تقرّب به خداوند و حل مشکلات باشد. فراموش نکنیم آن چه می تواند گره از کار فروبسته ما بگشاید، یک دعای خیری است که از دلی خسته بر می خیزد و آن چه می تواند قفلی بر همه درهای رحمت بزند، گاه تنها یک لحظه غفلت از این امر است.
امام صادق علیه السلام می فرمایند: «أیّما رجل مسلم أتاه رجل مسلم فی حاجة، و هو یقدر على قضائها، فمنعه إیاها، عیّره الله یوم القیامة تعییرا شدیدا، و قال له: أتاک أخوک فی حاجة قدجعلت قضاؤها فی یدک، فمنعته إیاها زهدا منک فی ثوابها، و عزتی لاأنظر إلیک الیوم فی حاجة معذبا کنت أو مغفورا لک: اگر مسلمانی دست نیاز به سوی مسلمانی دراز کند در حالی که او بتواند حاجتش را برآورده سازد، و این کار را انجام ندهد، خداوند روز قیامت او را به شدت توبیخ می کند و به او می گوید: برادرت پیش تو آمد و از تو خواسته ای داشت و من برآوردن آن را در دست تو قرار دادم و تو انجام ندادی و به ثواب این کار بی رغبتی کردی، به عزتم سوگند که در قیامت به هیچ حاجت تو اعتنا نمی کنم، چه اهل عذاب باشی و چه آمرزیده.» [۱۰]
توجه کنیم که طبق صریح این روایت، این ما نیستیم که حاجت کسی را برآورده می سازیم، بلکه خداوند ما را وسیله این امر قرار می دهد و این لطفی است که خداوند نسبت به ما روا داشته است تا از این طریق به ثوابی برسیم در این باره امام کاظم علیه السلام می فرمایند: «من أتاه أخوه المؤمن فی حاجة فإنما هی رحمة من الله تبارک وتعالى ساقها إلیه، فإن قبل ذلک فقدوصله بولایتنا و هو موصول بولایة الله و إن ردّه عن حاجته و هو یقدر على قضائها سلّط الله علیه شجاعا من نار ینهشه فی قبره إلى یوم القیامة، مغفورا له أو معذبا، فإن عذره الطالب کان أسوء حالا: هر کس برادر مؤمنش برای حاجتی پیش او می آید، این در حقیقت رحمتی است از جانب خدا که به او روی آورده است. پس اگر آن رحمت را قبول کرد، خود را به ولایت ما پیوند زده است و به ولایت خدا متّصل شده است. اگر آن مؤمن را رد کرد و حاجتش را برآورده نکرد در حالی که می تواند، خداوند در قبر ماری از آتش بر او مسلط می کند.» [۱۱]
بالاتر روایتی است از امام صادق علیه السلام که می فرماید: «هر مؤمنی که برادر مؤمن نیازمند خود را از مال خویش محروم کند، به خدا قسم طعم بهشت را نچشد و از شراب بهشت ننوشد.» [۱۲]
در این جا مناسب است به فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه توجه کنیم که می فرمایند: «لغزش جوانمردان (صاحبان موقعیت اجتماعی) را چشم بپوشید و به آن ها در برخواستن کمک کنید چراکه هرگاه فرو افتند با دستگیری ویژه ای از جانب خداوند، می توانند برخیزند.» [۱۳]
پایان سخن آن که: چنانکه معلمان اخلاق گفته اند، مسامحه در کمک به خلق یا ناشی از عداوت و حسد است و یا از بُخل، ریشه می گیرد و اینها صفاتی است که انسان را در منجلاب و تباهی غوطه ور می سازد. [۱۴] و بر این نکته می توان اضافه کرد که این گونه مسامحه کردن، ناشی از آن است که اولاً: ما خود را مالک آن چیزهایی می دانیم که در اختیار داریم و می پنداریم این توانایی به سبب استحقاق ماست که نصیبمان شده است، در حالی که همه این امور جز به لطف خداوند و به رسم امانت به دست ما نرسیده است.
در اینجا منطق عدل الهی ضمن پذیرش اصل مالکیت و ثروت مشروع و حلال، برای جامعه حقی قائل است که باید ادا شود و خداوند این حق را به فرد مسلمان یادآوری میکند و استیفای آن را نمایندگی میکند. یادآوری لطف و توفیق الهی در کسب موفقیتهای فردی، اشاره به همین موضوع است. و به همین جهت است که فرد همواره باید در رابطه با جامعه مسوول باشد.
ثانیاً: به خداوند یقین نداریم و می پنداریم اگر مالی را به کسی دادیم، از اموال خود کاسته ایم در حالی که خداوند وعده داده است که چندین مقابل آن را به ما ارزانی دارد:
طریقت به جز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست
ره نیـک مردان آزاده گیر چو استاده ای دست افتاده گیر
[۱] . ریاض السالکین، ج۳، ص۱۰۷٫
[۲] . وسائل الشیعه، ج۵، ص۲۹۶٫
[۳] . دعای کمیل / صحیفه سجادیه، دعای ۲۰۱٫
[۴] . الامالی، ص۳۸۱٫
[۵] . کافی، شیخ کلینی، ج۲، ص۱۹۹٫
[۶] . الخصال، ص۲۲۴٫
[۷] . الامالی، شیخ طوسی، ص۴۸۲٫
[۸] . قرب الاسناد، ص۱۱۹٫
[۹] . کافی، شیخ کلینی، ج۲، ص۱۹۳٫
[۱۰] . الامالی، شیخ طوسی، ص۹۹٫
[۱۱] . الکافی، مرحوم کلینی، ج۲، ص۱۹۶٫
[۱۲] . ثواب الاعمال، ص۲۴۰٫
[۱۳] . نهج البلاغه، کلمات قصار، ۲۱٫
[۱۴] . معراج السعاده، مرحوم نراقی، ص۳۸۴٫
در آستانه ماه مبارک رمضان، سید حسن خمینی اقدام به انتشار یادداشتهایی با عنوان “آیین مسلمانی؛ حقوق انسانها در کلام رسول اکرم (ص)” در سایت جماران کرده است که طبق وعده این سایت، قرار است در طول این ماه مبارک نیز همه روزه ادامه یابد. این یادداشت ها برای استفاده خوانندگان علاقهمند بازنشر می شود.
سومین حق
یستر عورته
حق ستاریت،نفی عیبجویی
مصلحت،مجوز هتک حرمت مومن نیست
سومین حقی که یک مسلمان بر سایر مسلمانان دارد، آن است که عیب های او را بپوشند و آن را مخفی نگه دارند و آبروی او را حفظ کنند. این امر که نقطه مقابل پرده دری است، از اموری است که در جای جای اخلاق اسلامی نسبت به آن توجه شده است.
در ابتدا لازم است اشاره کنیم که میان پوشاندن عیب مردمان با آن چه به عنوان اولین حق ـ چشم پوشی از خطای ایشان ـ ذکر شده است، تفاوتی ظریف است. چراکه در این حق، مسلمانان وظیفه دارند تا نسبت به آن چه باعث آبرو ریزی مسلمان دیگر می شود، کتمان و رازداری نمایند در حالی که در حقی که در ابتدا ذکر شد مسلمانان تنها از اشتباهات مسلمانان دیگر ـ که نسبت به شخص آن ها واقع شده است ـ چشم پوشی می کنند. به عبارت دیگر در آن جا، انسان در مقام آن است که اشتباهات دیگری را به روی او نیاورد. در حالی که در اینجا آدمی باید عوامل آبروریزی دیگران را پوشیده دارد. پس می توان گفت در «پوشاندن معایب» شرط نیست که آن عیب نوعی نامرادی در حق طرف مقابل باشد و در «چشم پوشی بر خطا» شرط نیست که آن خطا باعث آبروریزی خطاکار باشد.
از رسول مکرم اسلام نقل شده است که: «من ستر اخاه فی الدنیا، ستره الله یوم القیامة: هرکس در این دنیا عیب برادرش را بپوشد، خداوند در قیامت عیوب او را می پوشاند.» [۱] باز روایتی از رسول اکرم نقل شده است که می فرمایند: «هر کس از برادر خود کار زشتی مشاهده کند و آن را پوشیده نگه دارد، خداوند در دنیا و آخرت عیب پوش او خواهد بود.» [۲] هم چنین در کنز العمال می خوانیم که «فردی از رسول الله صلی الله علیه وآله پرسید که دوست دارم خداوند عیب هایم را پوشیده دارد، حضرت جواب دادند عیب های برادرانت را بپوشان تا خداوند عیب های تو را بپوشاند.» [۳]
نکته: حضرت امام خمینی در کتاب شریف سرّ الصلاة ابتدا به صفت ستّار بودن خداوند توجه می دهند و می نویسند: «و حق تعالی ـ جلّت رحمته و وسعت ستاریّته ـ ستّار جمیع عورات [زشتی ها] و مقابح خلق [کارهای قبیح مردم] است. و ستر فرموده مقابح اعمالی را به پرده ملکوت؛ و اگر این پرده ستاریت ملکوتیه بر صور اعمال ما بندگان نبود و صورت غیبیه آن ها ظاهر می شد، در همین عالم رسوا و خوار می شدیم؛ لکن حق تعالی ـ جل شأنه ـ با ستاریت خود، آن ها را از انظار اهل عالم مستور فرموده؛ و ستر فرموده مقابح اخلاقی و ملکوت ملکات خبیثه ما را.» [۴]
و سپس به وظیفه انسان ها در پرده پوشی توجه می دهند و می فرمایند: «و چنانچه حق تعالی ستّار عیوب بندگان است، ستّاران را دوست دارد و از هتک ستور بیزار است، پس سالک الی الله ستار عیوب بندگان خداست، و عمر خود را در کشف ستر مردم تلف نکند و چشم خود را از عورات و عیوب بندگان خدا بپوشد و هتک ستر کسی نکند و پرده ناموس احدی را ندرد؛ چنانکه خداوند ستّار ستر عیوب او را، که از دیگران بزرگتر و فضیح تر است، فرموده؛ و بترسد از این که پرده عیوب کسی را بدرد، حق تعالی پرده ستاریت از بعض اعمال و اخلاق او بردارد و در میان جمع او را رسوا و خوار نماید.» [۵]
در این جا لازم است به یکی از سخنان امام هم اشاره کنیم که در حقیقت پاسخ به یکی از جدلی ترین حرف هایی است که در حوزه اخلاق اسلامی مطرح می شود. بسیار شنیده ایم که می گویند برای مصلحتی بالاتر، می توان فلان گناه را مرتکب شد و یا از امری اخلاقی چشم پوشید. امام در سال ۱۳۶۶ در جواب به این نکته می فرمایند: «اگر انسان معارف اسلامی را داشته باشد و حقیقتاً مؤمن به معارف اسلامی باشد، دیگر اختلاف پیدا نخواهد شد بین دستجات؛ اختلاف اساسی. البته اختلاف رأیی هست، اما اختلاف اساسی که بخواهد این دسته، دسته دیگر را محکوم کند یا فرض کنید که توهین کند آن دسته، دسته دیگر را، این برای این است که ما ضعیفیم در ایمان. اگر ما قوی در ایمان بودیم، شما ملاحظه می کنید اگر همه انبیاء در یک روز جمع بودند، هیچ همچو اختلافی نداشتند. خوب، البته ما اینطور نیست که بتوانیم اختلافات آرا را رفع کنیم، اختلافات آرا هست و باید هم باشد، اما آن چیزی که لازم است این است که به مردم، به دستجات مختلف، به همه ائمه جمعه، ائمه جماعات، روحانیون سراسر کشور و سایر قشرها این معنا توصیه بشود که در سر یک چیزهایی که مربوط به نفسانیت است نزاع نکنند. آن طور نیست که بعضی نزاع ها مربوط به اسلام باشد، به خدا باشد، برای خدا انسان نمی شود اهانت کند به مؤمن، برای خدا انسان نمی شود کشف ستر مؤمن کند، این ها همه برای این است که نفسیت انسان این جوری است.» [۶]
و آخر سخن این که باید توجه داشت، عیب جویی بیشتر ناشی از احساس حقارت و حسادت است و نوعاً آدمی چون دیگری را از خود بالاتر و موفق تر می یابد، عیوب او را می بیند و آن ها را بر می شمارد. و با این کار در حقیقت می خواهد ضعف خود را جبران نماید. عیب دیگران را پشت سر ایشان گفتن، علاوه بر این که خود رذیلتی است غیر انسانی، از مصادیق غیبت نیز به حساب می آید که از گناهان بزرگ است.
و آخرین هشدار آن که امام باقر علیه السلام می فرمایند: «إنّ اقرب ما یکون العبد الی الکفر، أن یواخی الرجل علی الدین فیحصی علی عثراته و زلاته لیعنفه بها یوماً ما: نزدیک ترین کار بندگان به کفر آن است که آدمی با کسی در امر دین برادری کند و بعد لغزش های او را محاسبه کند تا روزی که لازم شد علیه او بکار گیرد.» [۷]
[۱] . ریاض السالکین، سیدعلی خان، ج۶، ص۱۱۵ / کنز العمال، هندی، ج۳، ص۲۴۸ / مسند احمد، ج۲، ص۲۹۶٫
[۲] . کنز العمال، ج۳، ص۲۵۰٫
[۳] . همان، ج۱۶، ص۱۲۹٫
[۴] . سرّ الصلاة، امام خمینی، ص۴۹٫
[۵] . سرّ الصلاة، امام خمینی، ص۵۳٫
[۶] . صحیفه امام، ج۲۰، ص۳۰۰٫
[۷] . المحاسن، ج۱، ص۱۰۴٫
در آستانه ماه مبارک رمضان، سید حسن خمینی اقدام به انتشار یادداشتهایی با عنوان “آیین مسلمانی؛ حقوق انسانها در کلام رسول اکرم (ص)” در سایت جماران کرده است که طبق وعده این سایت، قرار است در طول این ماه مبارک نیز همه روزه ادامه یابد. این یادداشت ها برای استفاده خوانندگان علاقهمند بازنشر می شود.
دومین حق
یرحم عبرته
حق رحمت، اصل مدارا
رحم کنید تا خدا به شما رحم کند
دومین حق از حقوق مسلمان بر برادران دینی اش، آن است که بر اشک چشم او رحم آورد.
پیش از هر چیز لازم است به این نکته اشاره کنیم که «اشک» در فرهنگ دینی ما از زمره سلاح های انسانی است. و بنا به فرموده سید بن طاووس یکی از صفات خداوند «راحم العبرات: رحم کننده بر اشک ها» می باشد و در ادعیه مختلف، آن گاه که انسان می خواهد خداوند را به پذیرش خواسته اش وادار کند، از این سلاح بهره می گیرد. چنانکه در دعای کمیل می خوانیم سلاح آدمیان را گریه بر می شمارد. «و سلاحه البکاء» و یا شیخ طوسی در مصباح المتهجد از امام صادق علیه السلام دعایی را نقل می کند که در آن، حضرت می فرمایند: «اللهم إنی أسألک مسألة المسکین المستکین … مَن خضعت لک نفسه … و انهملت لک دموعه و فاضت لک عبرته[۱]: خدایم از تو می خواهم خواستن گدای نیازمندی که خودش را برای تو خاضع کرده و بسیار گریسته و اشک از دیدگانش سرازیر شده است.» و همچنین است مرحوم کلینی که دعایی را از حضرت صادق علیه السلام نقل می کند که می فرمایند: «أسالک مسألة من خضع لک برقبته و رغم لک أنفه و عفر لک وجهه و ذلل لک نفسه و فاضت من خوفک دموعه و ترددت عبرته[۲]: از تو درخواست می کنم، درخواست کسی که گردنش را به درگاهش نهاده و بینی در برابرت به خاک مالیده و چهره خویش را برای تو به خاک سائیده و خویشتن را در مقابل تو خوار کرده و اشکش از ترس تو ریزان است و گریه راه گلویش را گرفته است[۳].»
پس این سلاح انسانی که می تواند در ارکان عرش نفوذ کند و رحمت الهی را به جوش آورد، باید بر دل و جان ما نیز تأثیر گذارد و اگر اشکی دیدیم، بر آن رحم آوریم. کسانی که در مقابل این سلاح ایستادگی می کنند، از حقیقت انسانیت دوری می گزینند. حضرت امام خمینی در شرح حدیث جنود عقل و جهل می نویسند: «بالجمله کسی که قلب او از رأفت و رحمت به بندگان خدا خالی باشد، او را باید که از سلک این جمعیت خارج کرد و از حق دخول در عائله بشری محروم نمود. اهل معرفت فرمایند: بسط بساط وجود و کمال وجود به اسم رحمن و رحیم است.» [۴]
حضرت امام همچنین به اثر اجتماعی رحمت و محبت اشاره کرده و می نویسند: «و شاید این که در حدیث شریف است که «رفق میمنت دارد و خُرق و عنف [تندی و درشتی] شوم است»، اشاره به بعض این امور باشد.. مثلاً در باب انجام امور دنیاوی آن طور که با رفق و مدارا ممکن است انسان تصرّف در قلوب مردم کند و آن ها را خاضع و رام کند، ممکن نیست با شدّت و عنف، موفق به امری از امور شود.
فرضاً که با شدت و سلطه، کسی اطاعت از انسان کند، چون قلب او همراه نشود، از خیانت، انسان مأمون نخواهد شد. ولی رفق و دوستی، دل را رام کند که با رام شدن آن، تمام قوای ظاهره و باطنه رام شود؛ و فتح قلوب از فتح ممالک بالاتر است.
خدمت های از روی صداقت و جانفشانی ها، همه از فتح قلوب است. با فتح قلوب، فتح ممالک نیز شود. فتوحات اسلامیه در اثر فتح قلوب نظامی اسلامی بود، و الا با آن عدِّه و عُدّه، این پیشرفت ها غیرممکن بود.
بالجمله رفق و مدارا در پیشرفت مقاصد، از هر چیز مؤثرتر است، و چنانچه در مقاصد دنیایی چنین است، در مقاصد دینی از قبیل ارشاد و هدایت مردم رفق و مدارا از مهمّات است که بدون آن، این مقصد شریف عملی نخواهد شد.
خدای تبارک و تعالی پس از آن که حضرت موسی و هارون علیهما السلام را مأمور فرمود که پیش فرعون بروند و او را دعوت و ارشاد کنند، از جمله دستوراتی که به آن ها می دهد، می فرماید: «إذهبا الی فرعون إنّه طغی . فقولا له قولاً لیّناً لعلّه یتذکَّر أو یخشی» دل سخت فرعون را ـ که أنانیّتش به جایی رسیده بود که به دعوی الوهیت برخاسته بود ـ باز با رفق و مدارا بهتر می توان به دست آورد. از این جهت می فرماید: «بروید پیش فرعونِ سرکشِ یاغی، و با او با نرمی و رفق سخن بگویید، شاید این سخن نرم او را متذکّر یاد خدا کند و از روز جزا بترسد.» [۵]
نکته مهمی که لازم است به آن اشاره کنیم، اثر وضعی و ناخودآگاه رحمت آوردن بر بندگان خداست، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرمایند: «الراحمون یرحمهم الرحمان. ارحموا مَن فی الأرض یرحمکم من فی السماء»[۶] خدای رحمان به رحم کنندگان رحم می کند. به کسی که در زمین است رحم کنید، تا کسی که در آسمان است به شما رحم کند.
ضمن این که انسان در مقابل چشم اشکبار نباید به سوء ظن دچار شود و تا یقین به دروغ کسی پیدا نکرد، اشک او را احترام بگذارد و حرمت آن را پاس بدارد.
حضرت امام درباره درمان بیماری شقاوت نفس نکاتی دارند که در روزهای آینده با هم مرور می کنیم.
و سخن آخر این که فراموش نکنیم کسی که از چشم خویش، قطره های اشک فرو می ریزد، به حکم آن که دل شکسته ای یافته است، دعای مستجابی نیز دارد. پس اگر به او مدد رسانیم دعای او می تواند ما را به هدایت و آرامش برساند. و چنان است که می فرماید:
سرشک گوشه گیران را چو دریابند دُر یابند
[۱] . مصباح المتهجد، ص۳۹۳ و ۳۹۴٫
[۲] . کافی، کلینی، ج۲، ص۵۹۰٫
[۳] . ترجمه اصول کافی، سید هاشم رسولی.
[۴] . شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی، ص۲۳۳٫
[۵] . شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی، ص۳۱۶٫
[۶] . عوالی اللئالی، ابن أبی جمهور الأحسائی، ج۱، ص۳۶۱٫